یورونیوز به نقل از رویترز گزارش داد: منابع عربی در دوحه قطر مدعی شدند که در سند سیاسی جدید که از سوی جنبش حماس اعلام شده است، درخواست صریح برای نابودی “اسرائیل” حذف شده است.

نسخه اصلی منشور سیاسی حماس، در سال ۱۹۸۸ همزمان با تاسیس این گروه منتشر شده بود و مرزهای ۱۹۶۷، شامل سرزمین های کرانه باختری و نوار غزه است.

خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس ضمن اعلام این خبر گفت که تهیه این سند نشان‌دهنده اجماع و رضایت عمومی رهبران این جنبش و سازمان‌های آن در داخل و خارج است.

در بخشی از این سند آمده است که «حماس بر این باور است که هیچ بخشی از خاک فلسطین نباید به هر دلیل و تحت هیچ شرایطی مورد چشم‌پوشی قرار گیرد. اما حماس تشکیل کشور مستقل و دارای حاکمیت فلسطین به پایتختی بیت‌المقدس بر اساس مرزهای ۴ ژوئن ۱۹۶۷ را مد نظر قرار می‌دهد».

مقام های اسرائیل ضمن انتقاد، این اقدام حماس را راهی برای کاهش فشارهای بین المللی بر این جنبش سیاسی عنوان کرده اند.

انتخاب خبر برای بررسی بیشتر موضوع، نقطه نظرات دکتر صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران را جویا شده است که در ادامه می خوانید.

موضع گیری جدید حماس را چگونه تحلیل می کنید؟
موضع‌گیری جدید «حماس» را هر طور که تفسیر نماییم، واقعیت آن است که نمی‌توان گفت که حماس در پی از میان بردن کشور اسراییل است. بسیاری از کشورهای عربی اسراییل را به رسمیت شناخته‌اند. سازمان آزادی‌بخش فلسطین هم پس از توافق تاریخی اسلو در سال ۱۳۷۳ موجودیت اسراییل را به رسمیت شناخت. تصمیم اخیر حماس گامی درهمان مسیر است. با این حساب جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که خواستار نابودی اسرائیل است.

کشمکش بین اعراب و اسرائیل را چگونه ارزیابی می کنید؟
آنچه مسلم است موضوع اعراب و اسرائیل یک موضوع ساده ای نیست که بتوان به راحتی حقیقت را تشخیص داد. آنچه من بارها گفته ام این بوده که من کشور اسرائیل را در مرزهای 1948(1327) به رسمیت می شناسم. اسرائیل در آن مرزها در حقیقت از zibakalamsadeghسوی مجمع عمومی سازمان ملل تقریبا با رأی بالایی به رسمیت شناخته می شود. مطابق با مرزهای 1948 سرزمین فلسطین به دو کشور مستقل به نام کشور اسرائیل و کشور فلسطین تقسیم می شود.

آیا قبل از این تاریخ اصلا فلسطین کشور بوده است؟
کشوری به نام فلسطین اصلا وجود نداشته است. فلسطین قبل از قرن پانزدهم جزو امپراطوری اسلام بوده است. قبل تر از آن فلسطین جزو امپراطوری عباسی بوده است و قبل از آنکه اسلام ظهور کند فلسطین بخشی از امپراطوری رم شرقی(بیزانس) بوده است و قبل تر از آن بخشی از امپراطوری رم بوده است. عقب تر از آن هر امپراطوری که به قدرت می رسید فلسطین را به اشغال خود در می آورد و مدتی حدود 200-100 سال در فلسطین به سر می بردند. یونانی ها، ایرانی ها، بابلی ها و آشوری ها در فلسطین به سر می بردند. طولانی ترین قدرتی که در فلسطین حکمرانی می کند امپراطوری رم بوده است که تقریبا از حدود 200 قبل از میلاد فلسطین را در اشغال داشته است. سپس مسلمانان یا همان اعراب در قرن هفتم میلادی سرزمین فلسطین را می گیرند و این سرزمین جزو امپراطوری اسلامی در زمان بنی امیه می شود که دمشق پایتخت آن بوده است.

یک قرن بعد یعنی قرن هشتم میلادی فلسطین جزو امپراطوری عباسی می شود و این وضعیت تا قرن 13 میلادی تداوم داشته است. یعنی حدود 500 سال فلسطین جزو امپراطوری اسلامی بوده است که پایتخت آن بغداد بوده است. بعد مغول ها از اواسط قرن سیزدهم در سرزمین فلسطین حاکم می شوند و در این دوران خلافت عباسی سقوط می کند و عملا آن امپراطوری بزرگ تجزیه می شود.

بخش از این امپراطوری، مصر می شود و خلافت ها و حکمرانی های نه چندان با دوام در آن بوجود می آید تا نهایتا در قرن پانزدهم که امپراطوری عثمانی موفق می شود امپراطوری رم شرقی را شکست دهد و در حقیقت فلسطین جزو امپراطوری عثمانی می شود.

فلسطین هیچ زمان یک کشور مستقلی به این اسم نبوده است. تنها مقطعی که فلسطین یک سرزمین مستقل بوده در مقاطعی بوده است که یهودی ها در سرزمین های فلسطین حکومت می کردند. از نظر ساکنین از حدود 2000 سال قبل از میلاد یعنی حدود 4000 سال پیش اقوام مختلفی در فلسطین ساکن می شوند. البته این به دلیل مساعد بودن آب و هوای این سرزمین بوده است.

بخشی از ساکنان فلسطین قبایل شامی بودند که از محلی که به آن امروزه می گویند بین النهرین در سرزمین فلسظین اسکان پیدا کردند. یک دسته از مهاجرینی که در سرزمین فلسطین اسکان پیدا می کنند اعراب امروزی بوده اند. این مهاجرین گروهی بودند که آن ها به تدریج به نام یهودی و بنی اسرائیل شناخته شدند. این قوم از دنباله روهای حضرت ابراهیم بودند. ساکنین فلسطین از 2000 قبل از میلاد در این سرزمین ساکن می شوند. منتهی همه منطقه متعلق به بنی اسرائیل نبوده است و اقوام دیگر هم در این سرزمین حضور داشتند.

به طورکلی می توان گفت که کشور مستقل فلسطینی قبل از اسلام و نه بعد از اسلام وجود نداشته است. آنچه که اتفاق می افتد این است که در سال 135 میلادی یعنی قرن دوم میلادی یهودی ها بر علیه امپراطوری رم در سرزمین فلسطین قیام می کنند. یهودی ها در واقع سرزمین فلسطین را جزو قلمرو خود می دانستند، چراکه به لحاظ تاریخی فلسطین را سرزمین مقدسی می دانستند و به این علت علیه حاکمیت رم قیام می کنند.

یهودی ها در این بین چه وضعیتی داشتند؟
یهودی ها یک اقلیت ناآرام بودند. پیش از آنکه امپراطوری رم در قبل از قرن دوم میلادی در منطقه ای که امروزه به آن اردن، فلسطین، اسرائیل، لبنان و سوریه و خاورمیانه امروزی مستقر شود یهودی ها یکی از ناآرام ترین اقوام و مردمانی بودند که هرگاه فرصتی پیدا می کردند علیه رمی ها قیام می کردند. آخرین بار یهودی ها در حدود سال 135 میلادی یعنی قرن دوم میلادی شکست کامل می خورند و تلفات زیادی به آن ها وارد می شود. سپس اروپایی ها یعنی رمی ها همه یهودی ها را از آن سرزمین بیرون می کنند. یهودی ها از سرزمین آبا و اجدادی خود و از سرزمین مقدسشان بیرون می شوند. یهودی ها پس از اینکه از بیت المقدس بیرون می شوند آن ها در اروپا مستقر می شوند. اروپا هم در آن زمان محل اصلی امپراطوری رم بوده است. چون بخش عمده ای از اروپا در قرن دوم میلادی متعلق به امپراطوری رم بوده است یهودی ها در سرزمین امپراطوری رم پخش می شوند. بنابراین یهودی ها در شرق امپراطوری رم(شرق اروپا)، اروپای مرکزی، اروپای غربی، شمال و جنوب اروپا پخش می شوند. به این دلیل مشاهده می شود که بعدها یهودی ها هم در روسیه هستند و هم در شرق اروپا و هم در شمال اروپا یعنی آلمان و اسکاندیناوی و هم در جنوب اروپا یعنی ایتالیا و اسپانیا و پرتغال و هم در غرب اروپا یعنی فرانسه و انگلستان به سر می برده اند. در حقیقت امپراطوری رم یهودی ها را به تعداد مشخصی در سطح اروپا پخش می کند.

منتهی اتفاق تاریخی که می افتد این است که علی القاعده یهودی هایی که اواسط قرن دوم به اروپا آورده می شوند می باید در جوامع میزبان حل می شدند اما چنین اتفاقی تیفتاد و همچنان یهودی باقی ماندند، تا اینکه نهایتا در حدود 800 سال بعد و در نتیجه وقایع و رویدادهایی که رخ می دهد بسیاری از یهودی ها مجددا به سرزمین مقدشسان یا همان فلسطین باز می گردند.

چه چیزی باعث می شود که یهودی ها بار دیگر به کشورشان بازگردند؟
بازگشت یهودی ها در نتیجه تحولاتی بوده است که در اروپا رخ می دهد. یهودی ها چون زیر فشار اروپا بودند ناراضی می شوند. با اینکه یهودی ها در اقلیت بودند نهایتا سازمان ملل در سال 1948 سرزمین فلسطین را بین اعراب و یهودی ها تقسیم می کند. در تقسیم اولیه هم حدود 37 درصد از سرزمین فلسطین به یهودی ها می رسد، نزدیک به 60 درصد به فلسطینی ها می رسد و تقسیم بیت المقدس به بعد موکول می شود.

چرا تکلیف بیت المقدس مشخص نمی شود؟
یهودی ها بیت المقدس را سرزمین مقدس و مرکز پایتخت خود می دانستند. در زمان حضرت ابراهیم یعنی 4000 سال پیش بیت المقدس سرزمین مقدس یهودیان به شمار می رفته است. مسلمانان هم به دلیل وجود مسجد الاقصی بیت المقدس را سرزمین مقدس خود می دانستند.

چون هر دوگروه روی بیت المقدس تاکید داشتند شکل تقسیم بندی این منطقه به بعد موکول گردید.

با این حال علت جنگ میان اعراب و یهودی ها چه بوده است؟
اعراب مانند فلسطینی ها، اردنی ها و دیگران تقسیم بندی سازمان ملل را نمی پذیرند و از همان لحظه ای که این سازمان ملل تصمیم می گیرد که سرزمین فلسطین به دو کشور تقسیم شود اعراب نمی پذیرند و جنگ بین اعراب و یهودی ها آغاز می شود و یهودی ها موفق می شوند که اعراب را در جنگ شکست دهند.

بسیاری از اعراب که شکست خورده بودند سرزمینی را که در تقسیم بندی اولیه متعلق به اعراب بوده است ترک می کنند و به صورت آواره در می آیند و به اردن و سوریه و لبنان می روند و می شوند آوارگان فلسطینی، و یهودی ها می آیند و آن بخش هایی که متعلق به اعراب بود را هم اشغال می کنند.

حالت جنگ و آتش بس و عدم پذیرش یهودی ها همچنان ادامه پیدا می کند. چند سال بعد مجددا جنگ می شود و این بار هم اعراب شکست می خورند. سال 1967 جنگ دیگری صورت می گیرد و این بار اعراب شکست سنگین تری می خورند و عملا تمام سرزمین فلسطین را از دست می دهند. نوار غزه، کرانه غربی رود اردن و بیت المقدس که نیمی از آن متعلق به فلسطینی ها و اعراب بوده است را کاملا از دست می دهند و عملا بعد از 1967 اسرائیلی ها به تمام سرزمین سابق فلسطین مسلط می شوند که بین دو کشور فلسطین و یهودی تقسیم شده بود و این کشمکش و منازعه تا به امروز هم ادامه دارد.

به رسمیت شناختن مرزهای 1967 اسرائیل توسط حماس را چگونه ارزیابی می کنید؟
البته آنچه که بنده به رسمیت می شناسم مرزهای 1948 اسرائیل است. سازمان ملل هم مرزهای 1948 را برای اسرائیل تعریف کرده است. بخش هایی از سرزمین فلسطین که اسرائیل بعد از 1948 به اشغال درآورده است به هیچ وجه از نظر بین المللی و سازمان ملل جزو اسرائیل و سرزمین اسرائیل محسوب نمی شود. یعنی نه کرانه غربی رود اردن جزو اسرائیل است و نه بخش هایی که در حقیقت دولت فعلی یا قبلی اسرائیل به کشور اسرائیل ضمیمه کرده اند. حتی جاهایی که اسرائیل اقدام به شهرک سازی کرده است تصمیمات غیرقانونی بوده است و جزو سرزمین اسرائیل نیست.

سرزمین هایی که اسرائیلی ها از سال 1948 یه این سو یعنی ظرف 68 سال گذشته در جنگ های مختلف متصرف شده اند تصرف و اشغال است و به هیچ عنوان جزو سرزمین اسرائیل محسوب نمی شود. البته اختلافات پیچیده دیگری وجود دارد. خیلی از یهودی ها استدلال می کنند که این زمین ها را خریده اند و می گویند درست است که فلسطینی ها مالک این زمین ها بوده اند اما این زمین ها از ساکنین عرب آنها خریداری شده است و بهای خوبی به آنها پرداخت شده است و قانونا این سرزمین ها متعلق به یهودی ها است.

چرا علی رغم سر دادن شعارهای انتفاضه از سوی جمهوری اسلامی ایران حماس دست به چنین اقدامی زده است که مرزهای اسرائیل را به رسمیت بشناسد؟
آنچه که در کل می توان گفت این است که انتفاضه مبنی بر نابودی اسرائیل طی 67 سال گذشته که اسرائیل تشکیل شده است بی تاثیر بوده است. اینگونه تندروی ها و رادیکالیسم نه تنها هیچ کمکی به فلسطینی ها نکرده است که سرزمین های خود را باز پس گیرند و یک کشور مستقل فلسطینی به وجود آورند بلکه در حقیقت به نفع تندروهای یهودی و اسرائیلی تمام شده است تا بگویند اگر فلسطینی ها را سرکوب و محاصره نکنند فلسطینی ها و رادیکالیسم تندرو اسرائیل را نیست و نابود می کنند. بنابراین من خیلی مطمئن نیستم که آنچه طی 67 سال گذشته به اسم انتفاضه تشکیل شده است کمکی درجهت تشکیل کشور مستقل فلسطینی کرده باشد.

یعنی شما معتقد هستید که سر دادن شعار انتفاضه از سوی جمهوری اسلامی ایران خیلی به نفع تشکیل کشور مستقل فلسطینی نبوده است؟
موضع گیری های جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب خیلی کمکی به ایجاد کشور فلسطینی نکرده است. تاکید روی انتفاضه باعث شده است که جریانات تندرو و جریانات صهیونیستی در اسرائیل از مواضع ایران بهره برداری سیاسی کنند و بگویند اگر آنها(صهیونیست ها) دیر حرکت کنند، اگر رأی نیاورند، اگر آقای نتانیاهو در حکومت نباشد، اگر چپ ها و لیبرال ها بر اسرائیل حاکم شوند ایران اسرائیل را می بلعد و ایران کمک می کند که فلسطینی ها اسرائیل را ببلعند.

من معتقد هستم که موضع گیری های جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب خیلی به نفع ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی نبوده است.

چرا جمهوری اسلامی ایران چنین مواضعی را در بعد از انقلاب اتخاذ کرده است؟
البته مواضع ایران سیاسی است و این سیاست های ایران به رویکرد آمریکا ستیز، غرب ستیز و استکبار ستیز جمهوری اسلامی ایران بازمی گردد که بعد از انقلاب در کشور ایران به وجود آمد. گفتمان جمهوری اسلامی ایران را «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر غرب»، «صدور انقلاب» و «نابودی سلطه» تشکیل داده است. بخشی از گفتمان جمهوری اسلامی ایران «نابودی اسرائیل» است. این بخشی از گفتمان رادیکال و انقلابی بوده که بعد از انقلاب ایران به وجود آمده است. اما معتقد هستم این گفتمان کمکی به افکار عمومی جهانی و فلسطینی ها برای تشکیل یک سرزمین مستقل فلسطینی نکرده است.