در ادامه، مشروح گفتگوی خبرنگار انتخاب خبر با هوشنگ امیراحمدی، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه ایالتی نیوجرسی و مؤسس مرکز تحلیل و پژوهش ایران را می خوانید.

hushang.amirahmadiبهتر است قبل از ورود به موضوع سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی ایران، مبنای سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد.
روابط خارجی یا سیاست خارجی هر کشوری ادامه سیاست داخلی و روابط درون آن کشور است. به عبارتی، روابط بین انسان ها و شهروندان آن کشور تعیین کننده روابط خارجی آن کشور می باشد. جمهوری اسلامی ایران هم مستثنی از این قاعده نیست. یعنی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران منعکس کننده سیاست داخلی آن است. اساس سیاست داخلی جمهوری اسلامی ایران حداقل تا امروز بر مبنای یک انقلاب به نام انقلاب اسلامی بوده است که این انقلاب اهدافی را برای دولت و این کشور تعیین کرده است. برقراری عدالت، استقلال، گسترش اقتصادی برای آحاد مردم، توسعه، ایجاد ارزش های انسانی و اسلامی از اهداف انقلاب اسلامی ایران بوده است.

در واقع روابط بین انسان ها و 80 میلیون نفر انسان در کشور ایران منعکس کننده روابط خارجی این کشور است. هنگام مواجهه با سیاست داخلی ایران، متوجه می شویم که کشور به تدریج از اهداف انقلاب اسلامی مانند: عدالت، استقلال و روابط دموکراتیک بین مردم و حکومت دور شد و یک حزب بازی و جناح بازی بر روابط صحیح انسان ها حاکم و مسلط شد. تعدادی از افراد جامعه ثروتمند و میلیاردر شدند و عده ای هم غیر خودی شدند. عین این رفتار را اگر به خارج از ایران گسترش داد تصویر واقعی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به دست می آید.

در خارج هم برای جمهوری اسلامی ایران ابتدا موضوع عدالت و مستضعفین اهمیت پیدا کرد و سپس استقلال سازمان های مختلف و جریان های سیاسی خارج از کشور که ایران از آن ها حمایت می کند، مطرح شد. همچنین روابط بین دولت ها با ایران در تطابق با سیاست داخلی ایران که خودی و غیرخودی را مطرح کرد، قرار گرفت.

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر این مبنا تشکیل شده است که در دنیا سه نوع کشور هستند. یک نوع از کشورها دوست جمهوری اسلامی ایران هستند، و کشورهایی که ایران به دوستی یا دشمنی آنها مشکوک است و دسته سوم هم کشورهایی که دشمن جمهوری اسلامی ایران هستند؛ درست مانند داخل کشور ایران که یک عده از ایرانی ها خودی هستند و عده ای غیرخودی هستند و تعدادی نیز نخودی هستند!

سیاست داخلی و سیاست خارجی ایران تا حدودی شبیه یکدیگر بوده است و هر چقدر دولت جمهوری اسلامی ایران در داخل کشور از انقلاب و مواضع انقلابی و سیاست ها و ارزش هایی که انقلاب تعریف کرده بود دور شد، عین همین مسئله نیز در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مشاهده می شود.

امروز جمهوری اسلامی ایران هنوز براساس انقلاب اسلامی قرار است حامی مستضعفین جهان باشد، همانگونه که در داخل نیز چنین سیاستی را داشت. به عبارتی، بحث مستضعفین داخل و خارج با یکدیگر تنیده شده است.

در داخل کشور، هر چه نظام جمهوری اسلامی ایران از موضع حمایت از مستضعفین دور می شود، در خارج نیز اینگونه بوده است و این موضوع به خوبی مشهود است. نظام در داخل هر چقدر از جریان حمایت از مستضعف دور می شود، به یک جریان دیگر نزدیک می شود. این جریان یک جریان سازش و همکاری و کار با مستکبرین است که جمهوی اسلامی ایران در خارج به همین مسیر می رود. حمایت از مستضعف در داخل کشور ایران کمرنگ شده است و در خارج نیز این سیاست پی گرفته می شود.

واضح تر بگویم؛ در داخل کشور ایران به نفع مستکبرین تصمیم گیری می شود و در خارج هم به نفع مستکبرین تصمیم گیری می شود؛ به عبارتی جریاناتی مانند توتال و برجام و آمریکا موید این ادعا است.

یک عده معتقد هستند که چنین جریانی مشکل زا نیست؛ اما جمهوری اسلامی ایران برای اینکه بتواند سیاست خارجی منسجمی را تداوم بخشد باید مبنای فکری خود را عوض کند. به عبارتی، نمی شود از یک طرف مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران هنوز حمایت از مستضعفین باشد اما در عمل این چنین نباشد و ایران وارد میدان دیگری شود.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید که کشور ایران باید حامی مستضعفین جهان باشد، به عبارتی قانون اساسی می گوید ایران باید حامی و همسو با فلسطینی ها و حزب الله لبنان باشد و از همه گروه هایی که در زمره مستضعفین قرار گرفته اند و در خطر استعمار و استثمار می باشند، حمایت کند. اما از طرف دیگر واقعیت جامعه ایران این است که شاید جمهوری اسلامی ایران قادر نباشد چنین سیاستی را تداوم بخشد. شاید محدودیت هایی در خارج و داخل کشور ایران وجود داشته باشد. به ویژه در خارج از کشور شاید ادامه چنین سیاست هایی ممکن نباشد.

در این شرایط باید قانون اساسی را تغییر داد. نباید در این شرایط، حرف و عمل جمهوری اسلامی ایران متفاوت باشد. حرف در قانون اساسی نوشته است، اما عملکرد جمهوری اسلامی ایران منطبق با قانون اساسی نیست. تداوم این عملکرد جمهوری اسلامی ایران، در جامعه جهانی مشکل آفرین شده است. به عنوان نمونه، وزیر امور خارجه ایران نمی داند از نظر فکری در کجا قرار دارد؟ آقای ظریف انسان بسیار درست و دیپلمات خوبی است، اما او نمی داند مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران را که در قانون اساسی پذیرفته شده تداوم بخشد یا اینکه رفتار دیگری با کشورهای دیگر داشته باشد.

آنچه وزیر امور خارجه ایران و دیگران در وزارت امور خارجه انجام می دهند با مبنای فکری جمهوری اسلامی که در قانون اساسی به صراحت بیان شده است مغایر است. این تقصیر آقای ظریف نیست. آقای ظریف یک مجری است؛ از یک طرف به او می گویند مبنای فکری قانون اساسی استکبار ستیزی است، از طرف دیگر هم به او گفته می شود برود به خارج از کشور و هرکاری که می تواند انجام دهد؛ یعنی عملگرایی کند و مشکل روابط ایران با همسایگان یا غرب که در رأس آنها آمریکا قرار دارد را مرتفع کند. به آقای ظریف می گویند مُسَکِن شود؛ اما آقای ظریف نمی تواند مسکن شود، ایشان باید معالجه کند.

آقای ظریف در این شرایط نمی تواند مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران را عوض کند، فقط می تواند مقداری عملگرایی کند و به طور موقت تنش ها را ساکت کند. بهترین مثال این مورد، برجام بود؛ ایران بنا داشت با آمریکای جهانخوار رابطه داشته باشد و بر سر برنامه هسته ای با آمریکا سازش کند، زیرا اگر ایران با آمریکا کنار نمی آمد تحریم ها، فشارها و تهدیدها افزایش پیدا می کرد، بنابراین برجام، مُسَکِن می شود، اما معالجه نمی کند.

مشکل رابطه ایران و آمریکا فقط غنی سازی نیست، در مورد این رابطه مشکلات و مسائل عدیده ای وجود دارد که باید همگی روی یک میز گذاشته می شد و از همه مهمتر مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران قبل از اینکه بر سر یک میز با دنیا بنشیند می باید تغییر می کرد و به این نتیجه می رسید که از طریق مذاکره قصد دارد در دنیا چه نقشی داشته باشد و بعد با آمریکا مذاکره می کرد. جمهوری اسلامی ایران نمی تواند بگوید مبنای فکری اش این است که طرفدار مستضعفین باشد، اما در مقابل به فکر این باشد که چگونه می تواند بر سر آمریکا کلاه گذارد؟

این مسئله مشکلات فراوانی در دنیا و کشور ایجاد می کند؛ از یک طرف، جناح هایی در حکومت ایران هستند که مبنای فکری شان براساس قانون اساسی است و از طرف دیگر، جناح هایی در حکومت هستند که مبنای فکری شان متفاوت است و می گویند این مبنای فکری را قبول ندارند. فرض کنید مبنای فکری سپاه یا نیروی قدس، قانون اساسی باشد، اما وزارت امور خارجه مبنای فکری قانون اساسی را قبول ندارد و به نوعی قصد دارد مشکلات را مرتفع کند. در این شرایط، کشور با بن بست مواجه می شود و مشکلاتی بین وزارت امور خارجه یا دولت در مجموع، با نیروهای نظامی ایجاد می شود.

جمهوری اسلامی ایران دو مبنای فکری برای روابط خارجی خود دارد و این مبنای فکری برای سیاست روابط داخلی کشور ایران هم مصداق پیدا می کند. این مبنای فکری در قانون اساسی به صراحت بیان شده است. اگر جمهوری اسلامی ایران قصد دارد همین مبنای فکری را ادامه دهد باید تیمی ایجاد کند که این مبنا را قبول داشته باشد و برود جلو. خوب یا بد، من دخالتی در این باره نمی کنم، اما اگر این مبنای فکری در قانون اساسی است و در عمل باید کار دیگری را انجام داد، در این هنگام جمهوری اسلامی ایران دچار دردسر می شود و به بن بست می رسد، زیرا نمی توان دنیا را فریب داد.

این را اشاره کنم که آمریکایی ها متن انگلیسی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را در اختیار دارند و نسبت به آن اشرافیت دارند، بنابراین فکر آمریکایی ها این است که مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران قانون اساسی است؛ حالا آقای ظریف می رود در آمریکا اظهاراتی را بیان می کند که مغایر قانون اساسی است، اما آمریکایی ها مبنای فکری قانون اساسی را قبول می کنند نه آقای ظریف را. جمهوری اسلامی ایران فکر می کند آقای ظریف در سخنرانی ها و دیدارهایش تنش زدایی می کند، اما این حل مشکلات نیست، بلکه این همان مشکل است.

مشکل جمهوری اسلامی این نیست که چه کسی در داخل کشور ایران به عنوان وزیر امور خارجه یا در خارج کشور ایران به عنوان سفیر برگزیده می شود؛ مشکل جمهوری اسلامی ایران در روابط بین المللی این است که مبنای فکری اش منسجم یا همخوانی با عملکردهایش ندارد.

در زمانی البته مبنای فکری و عملکرد جمهوری اسلامی ایران یکسان بود، اما بارها دچار دردسر شده است، اما در جایی این همخوانی وجود ندارد و مقامات ایرانی اظهاراتی عنوان می کنند که مبنای فکری نظام را زیر سوال می برد، اما چون در قانون اساسی همان مبنای فکری وجود دارد کار پیش نمی رود. بنابراین به عنوان یک قدم اول و اقدام ضربتی باید به فردی که وزیر امور خارجه ایران است گفت که مبنای فکری نظام چیست و بعد قانون اساسی کشور را براساس آن فکر بازنویسی کرد. من به صراحت اعلام می کنم و صادقانه می گویم که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حداقل در مورد مبنای روابط خارجی باید بازنویسی شود.

بهتر است مشخص تر صحبت کنم؛ جمهوری اسلامی ایران حکومتی است که مبنای فکری اش امت اسلامی است، یعنی وقتی به روابط خارجی می رسد به امت اسلامی و نه به جغرافیای ایران می اندیشد. مثلا آمریکا به روابط خارجی اش و جغرافیای سرزمینش به عنوان ظرفی که منافع آمریکا در آن قرار دارد نگاه می کند و بعد با دنیا بر این مبنا معامله یا دعوا می کند. هرگاه منافع آمریکا و جغرافیای آمریکا در خطر قرار می گیرد آمریکا واکنش نشان می دهد. اما مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران جغرافیای ایران نیست، مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی مبنای امتی دارد. هر جای دنیا که امت اسلامی و به ویژه شیعه حضور داشته باشد جغرافیای جمهوری اسلامی ایران را تشکیل می دهد.

بنابراین جمهوری اسلامی ایران براساس مبنای فکری اش اجازه پیدا می کند که در سایر جغرافیاها نیز فعال باشد و کار کند. باید اجازه داد آن فکری که به جغرافیای ایران می اندیشد سکان دار تعیین روابط خارجی ایران شود و فعالیت و کار کند، در غیر این صورت عملکرد جمهوری اسلامی ایران با جغرافیای ایران یا جغرافیای سایر کشورها در تضاد قرار می گیرد.

ایران دخالت خود در عراق، سوریه، یمن و... را صرف مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران که امتی می باشد، توجیه می کند. امت هرجا باشد جزو جغرافیای ایران محسوب می شود و هرکجای دنیا مسلمانان به ویژه شیعیان حضور داشته باشند ایران حق دخالت دارد و این اقدام درست براساس نص تصریح قانون اساسی ایران است.

متاسفانه در همین رابطه، جمهوری اسلامی ایران بسیار ثابت قدم هم نبوده است؛ به این معنی که وقتی ایران به خاورمیانه می رسد مسلمانان، امت اسلامی و سرزمین اسلامی مانند فلسطین برای ایران عمده می شود، اما چنین برخوردی با مسلمانان چین، قفقاز یا آسیای مرکزی وجود ندارد و یا حداقل به حرف و شعار اکتفا می شود. با این حال اکثر دوستان جمهوری اسلامی ایران جزو کشورهای غیرمسلمان هستند. ارمنستان، روسیه، گرجستان و... از جمله این کشورها هستند، اما کشورهایی که مسلمان هستند اکثرا با جمهوری اسلامی ایران مشکل دارند. البته آن جغرافیای مدنظر جمهوری اسلامی ایران چنین مسئله ای را ایجاب می کند. ایران اکنون با کشورهایی مانند: آذربایجان، تاجیکستان، کویت، بحرین، عربستان و... از حیث روابط خارجی به مشکل برخورده است، چون جغرافیای جمهوری اسلامی ایران که امتی است به داخل این کشورها گسترش یافته است.

به این دلیل اگر ایران قرار است یک سیاست خارجی وضع کند که مبنای منافع ملی داشته باشد، این منافع ملی حتما باید اساس جغرافیایی داشته باشد که در این حالت ویژه، جمهوری اسلامی به گونه ای باید به جهان نگاه کند که عنوان کند کشوری دارد به نام ایران و منافع جمهوری اسلامی ایران در چهارچوب این کشور تعریف می شود نه در چهارچوب منافع امتی که خارج از این جغرافیا نیز قرار دارد.

اگر چنین باشد سیاست جمهوری اسلامی ایران مانند: آمریکا، اروپا و مثل هر کشور دیگر تعریف می گردد و در این هنگام سیاست خارجی آسان تر پیش می رود و آقای ظریف یا هر سیاستمدار دیگر دچار مشکل نمی شود، چرا که درست براساس چهارچوب جغرافیایی ایران و منافع جغرافیای ایران فکر می کند و اگر هم حمایتی از حزب الله یا حماس و در مجموع فلسطین می کند در چهارچوب منافع جغرافیای ایران قرار می گیرد نه در چهارچوب امت مسلمانی که در لبنان یا فلسطین است.

اگر ایران با سیاست های اعراب و اسرائیل و روابط بین اعراب و اسرائیل مشکل دارد، این موضوع می باید در چهارچوب منافع جغرافیایی ایران توجیه گردد و ایران بگوید مخالف صلح بین اعراب و اسرائیل است، چراکه هر کدام از این دو گروه و جمع این گروه یا صلح بین این دو گروه، منافع ایران و ملت ایران را تامین نمی کند. این موضع جمهوری اسلامی ایران را دنیا می فهمد و می پذیرد که یک کشوری قصد نداشته باشد یا متمایل نباشد که دشمنانش با یکدیگر جمع شوند و صلح کنند. اما اگر ایران بگوید که فلسطینیان ملت مسلمان مستضعفی هستند و به این دلیل، مخالف صلح اعراب و اسرائیل است، دنیا می گوید به ایران چه مربوط است. دنیا می گوید ایران یک سرزمین و یک جغرافیای متعلق به خودش دارد و در همین چهارچوب باید موضع گیری کند. دنیا می گوید اینکه کشوری در خارج از مرزهایش مستضعف باشد به ایران مربوط نیست. دنیا می گوید اگر ایران اینگونه فکر کند همه دنیا به هم می ریزد، چرا که هر نقطه از دنیا مستضعفین حضور دارند و در این صورت هر کشوری می تواند از راه برسد و بگوید مستضعفین با مستکبرین مشکل دارند و آن کشور دخالت خود را اینگونه توجیه کند.

ایران یک مبنای فکری در مورد سیاست خارجی دارد که این مبنای فکری در چهارچوب جغرافیای ایران نیست و در چهارچوب امت مسلمان است. این مبنای فکری در قانون اساسی تحت عنوان حمایت جمهوری اسلامی ایران از مستضعفین جهان به ویژه امت مسلمان مستضعف مطرح شده است. این مسئله سیاست خارجی کشور ایران را دچار مشکل می کند و تا وقتی این مبنا وجود دارد آن عملگرایی که از آقای ظریف یا دوستان دیگر انتظار داریم ممکن است مُسَکِن باشد و نمی تواند مشکل را حل کند. اثر این مُسَکِن اگر تمام شد دردها دوباره باز می گردد. بنابراین اگر ایران قصد دارد که یک سیاست خارجی موفق و اصولی و خوب مانند سایر کشورهای دیگر داشته باشد باید به مبنای فکری مشخص شده در قانون اساسی بازگردد و راه حل ارائه کند.

ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و نماینده حزب جمهوری خواه آمریکا اخیرا طی دیدار با برخی مقامات کشورهای خاورمیانه از جمله عربستان سعودی، قراردادهای نظامی منعقد نمود. حتی ترامپ طی دیدارها و ارسال پیام های خصوصی با سران کشورهای حوزه خلیج فارس مانند: عمان، امارات متحده عربی، مصر و قطر نسبت به ادامه رابطه با جمهوری اسلامی ایران هشدار داد. آن سوتر؛ آقای حسن روحانی پیروز انتخابات 96 گردید. صرف نظر از اینکه چه فردی وزیر خارجه آقای روحانی می باشد، سیاست خارجی دولت دوازدهم با توجه به حضور شخصی به نام ترامپ در کاخ سفید و حضور جمهوری خواهان تندرو در کنگره و سنا، چگونه باید تعریف شود؟
من فکر نمی کنم جمهوری اسلامی ایران باید تمام تخم مرغ های خودش را در سبد برجام یا ترامپ یا هر جریان دیگر بگذارد. امروز بزرگ ترین مشکل آمریکا با واقعیت جامعه ایران است. تا وقتی که جمهوری اسلامی ایران با آمریکا به شکلی پای میز مذاکره قرار نگیرد و مشکلات موجود را مرتفع نکند و این سرطان رابطه بد بین دو کشور را معالجه نکند و از ریشه از بین نبرد، کشور ایران نمی تواند پرواز کند. همانطور که تا به امروز با پرواز ایران مقابله شده است و حتما اینجانب به این دلیل مخالف برجام بودم. من البته هیچ زمانی مخالف صلح و دیپلماسی نبوده ام و دهه ها زندگی خود را صرف صلح و دیپلماسی کرده ام.

چرا شما مخالف برجام هستید؟
متاسفانه برجام از دید من نه فقط حل مشکل نیست و مشکل رابطه ایران و آمریکا را حل نمی کند بلکه مشکلات موجود را بسیار پیچیده کرده است. نگرانی من این بود و این نگرانی درست بود و پیش بینی صحیحی از برجام به عمل آوردم. ایران نباید از ابتدا فقط بر سر غنی سازی مذاکره می کرد، بلکه ایران باید بر سر کل مسائل موجود بین آمریکا و ایران روی میز مذاکره قرار می گرفت. حالا اگر آمریکایی ها می خواستند مذاکره را با ایران در ابتدا از غنی سازی آغاز کنند چه مشکلی وجود داشت؟ اما ایران نمی باید مشکلات موجود را با غنی سازی تمام می کرد. امروز آمریکایی ها مسئله موشک های ایران، حقوق بشر و حمایت از تروریسم را روی میز گذاشته اند و خوب که نگاه می کنیم به این تحلیل نهایی می رسیم که مشکل ایران و آمریکا مشکل درون مرزهای ایران نیست. تروریسم یکی از مسائل مطرح است. آمریکایی ها نمی گویند ایرانی ها تروریست هستند؛ آنها می گویند مبنای فکری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به خارج از مرزهای ایران توسعه پیدا می کند و سپس ایران در خارج از مرزهایش از تروریست ها حمایت می کند. منظور آمریکا از تروریست ها، حزب الله و حماس، جهاد اسلامی و حوثی های یمن و... است.

در داخل کشور ایران تروریستی وجود ندارد و آمریکایی ها هیچ زمانی نگفتند ایرانی ها تروریست هستند اما می گویند که دولت ایران حامی تروریست است. یا در مورد مسئله هسته ای اگر خوب دقت کرد، مسئله هسته ای موضوعی نبود که ملت ایران قصد داشته باشد بمب بسازد و روی سر غربی ها یا آمریکایی ها بریزد. آمریکایی ها ادعا می کردند جمهوری اسلامی ایران به عنوان نمونه قصد دارد بمب بسازد و از این بمب استفاده کند و در خارج از مرزهای ایران خرابکاری کند و روی سر اعراب و اسرائیل بریزد. جمهوری اسلامی ایران البته قصد چنین برنامه ای را نداشت، اما موضوع این است که مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران از سوی آمریکایی ها اینگونه تفسیر می شد.

مشکل اساسی جمهوری اسلامی ایران با آمریکا چیست؟
باز می گردم به اصل قضیه؛ مشکل اساسی جمهوری اسلامی ایران با سیاست خارجی آمریکا است. این یک واقعیت است. برای اینکه ایران بتواند چنین مشکلی را با آمریکا حل کند باید مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران مقداری عوض شود و این مبنای فکری نمی تواند در عمل و به صورت مُسَکِن عوض شود، بلکه در مبانی نظری باید تغییر یابد و تغییر مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران باید در قانون اساسی منعکس گردد.

مطابق با قانون اساسی یا مبنای فکری موجود، جمهوری اسلامی ایران حاضر نخواهد بود با اسرائیل کنار بیاید و تا وقتی ایران با اسرائیل کنار نیاید هرگز قادر نخواهد بود با آمریکایی ها رابطه داشته باشد. این مسئله خیلی ساده است؛ اگر ایران حتی 10 برجام دیگر نیز امضا کند، آخرین برجام شناسایی مرزهای اسرائیل خواهد بود. برجام 1 تا 9 را پیش روی ایران قرار می دهند و به برجام 10 که می رسند می گویند ایران اسرائیل را به رسمیت بشناسد، اگر ایران هم مخالفت کند می گویند تمام برجام ها از 1 تا 9 بی معنی است.

جمهوری اسلامی ایران در چنین شرایطی چه می تواند انجام دهد؟
ایران با یک مجموعه ای از مسائل ریشه ای و اساسی مواجه است. ایران در این شرایط باید اتاق فکر تشکیل دهد و فکر اساسی کند. جمهوری اسلامی ایران یک انقلاب کرده است و به طور ریشه ای وارث و زائیده این انقلاب است. این انقلاب خواسته های بیرونی و داخلی داشت. متاسفانه خواسته های داخلی انقلاب کمرنگ شده است. مسائلی مانند: عدالت و حامی مستضعف بودن در کشور ایران کمرنگ است. ایران اما در خارج از کشور به دنبال حمایت از مستضعفان است. براساس سیاست داخلی ایران، عدالت و حمایت از مستضعفان فراموش شده است و به گونه ای سیاست داخلی این کشور عوض شده است. حال، سیاست خارجی ایران باید منطبق با سیاست داخلی اش باشد و در نوع نگاه خود به کشورهایی مانند: عربستان، لبنان و فلسطین و... تجدید نظر کند.

نکته آخر این است که مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران جغرافیایی نیست و امتی است و این مشکل ایجاد می کند. رابطه ایران و آمریکا نیز متاثر از این مبنای فکری است و این مبنای فکری ورای حوزه جغرافیایی ایران گسترش می یابد و جمهوری اسلامی ایران را به سمتی سوق داده است که نمی تواند خودش را به سادگی جمع و جور کند.

خوشبختانه یا بدبختانه جمهوری اسلامی ایران در داخل کشور یک بازگشت دارد. اگر همین بازگشت در سیاست خارجی هم منعکس گردد، در هر دو مورد باید قانون اساسی کشور را عوض کرد؛ به عبارتی ایران نمی تواند قانون اساسی داشته باشد که حکومت، کاخ نشین و کوخ نشین ها را قبول نداشته باشد، اما در همین کشور و همین تهران کاخ نشین ها و کوخ نشین ها وجود داشته باشند و حتی کاخ نشین های حکومتی گوی سبقت را ربوده باشند. جمهوری اسلامی ایران باید در خارج به نوعی رفتار کند که مبنای فکری اش منطبق و منسجم با خواست جهانی باشد. بنابراین اعتقاد دارم ورای از اینکه چه کسی در ایران رئیس جمهور یا وزیر امور خارجه باشد تا وقتی مبنای فکری سیاست خارجی و سیاست داخلی ایران منطبق بر قانون اساسی باشد مشکلات موجود کماکان تداوم پیدا می کند.

یا باید در خارج و در داخل کشور بر مبنای قانون اساسی عمل کرد و گفت هرچه پیش آید خوش آید، یا باید بازگشت و قانون اساسی را تغییر داد. دنیا قبول نمی کند و مخصوصا در دیلپماسی و روابط خارجی قابل درک نیست. در این شرایط جمهوری اسلامی ایران دست به یک رفتار دوگانه می زند. کشورهای دیگر هم در این اوضاع و احوال، یک رفتار دوگانه در مقابل جمهوری اسلامی ایران در پیش می گیرند، ضمن اینکه یک همخوانی و انطباق بین سیاست خارجی و سیاست داخلی این کشورها در مقابل ایران وجود دارد، اما جمهوری اسلامی ایران فاقد این ویژگی است.

من فکر می کنم جمهوری اسلامی ایران باید با آمریکا سر میز مذاکره هم در چهارچوب نظری و هم در چهارچوب عملی قرار گیرد و هردو کشور به یک نتیجه نهایی برسند. ایران نباید به دنبال مُسَکِن باشد، بلکه باید به دنبال دارویی باشد که این جریان و سرطان رابطه بین دو کشور ایران و آمریکا را معالجه کند. من بیش از سه دهه بارها گفته ام تا این سرطان به طور ریشه ای معالجه نشود، مشکلات تداوم داشته و حتی مشکلات دو طرف بیشتر می شود و این سرطان، کشنده می شود و یکی از طرف های مقابل را می کشد. این خطرناک است.

نکته ای که در سرخط خبرهای رسانه های جهان قرار گرفته است، بحث ایجاد کانال ارتباطی ایران رود است. ایران رود بنا دارد ترانزیت نیروهای روسی را از دریای خزر به خلیج فارس انجام دهد. تحلیل شما از تهدیدها و فرصت های ایجاد کانال ایران رود برای جمهوری اسلامی ایران چیست؟
این ماجرا دقیقا نشان می دهد که حرف های من درست است. جمهوری اسلامی ایران در قانون اساسی اش می گوید این کشور مستقل است و نظام و دولت ایران هرگز حق ندارد تکه ای از خاک کشور ایران را در اختیار کشور دیگری برای مزیت های نظامی و غیر نظامی قرار دهد. به عبارتی ایران بنا نبود پایگاه های هوایی کشور را در اختیار روس ها قرار دهد، بنا نبود ایران برای روسیه کانال ترانزیتی ایجاد کند تا نیروهای روسی به آب های خلیج فارس دست پیدا کنند.

داستان انتقال روسیه از دریای خزر به آب های گرم خلیج فارس و ماجرای دریای خزر و خلیج فارس برای روسیه یک تاریخ دارد و دسترسی به خلیج فارس جزو آرزوهای روس ها طی چندین قرن گذشته بوده است. فکر می کنم این موضوع با مبنای فکری وزارت امور خارجه ایران و حتی نظام جمهوری اسلامی ایران مغایرت دارد و مغایر قانون اساسی کشور است. جمهوری اسلامی ایران یک چیزی را در قانون اساسی می گوید و یک چیز دیگری را عمل می کند. این رفتار دوگانه کار نخواهد کرد و تنها دستاورد ایجاد کانال ایران رود آن است که مشکل روابط جمهوری اسلامی ایران را با آمریکا، اروپا و جهان عرب پیچیده تر و مشکل تر می کند.

مشکل امروز ایران این است که روس ها اکنون دوست جمهوری اسلامی ایران هستند اما ممکن است فردا این دوستی باقی نباشد. باید در دراز مدت به موضوع رابطه ایران و روسیه نگاه کرد. جمهوری اسلامی ایران وقتی به برجام می رسد می گوید ایران تعهد می دهد که هرگز و تحت هیچ شرایطی مثلا بمب نسازد، اما وقتی به ترانزیت می رسد فکر می کند این مربوط به دیروز و فردا است. این نیز می تواند همان جریان تعهد هرگز و تحت هیچ شرایطی را برای ایران به وجود آورد. به عبارتی ایجاد کانال ایران رود، روس ها را وارد میدانی با ایران می کند که در آینده شاید نشود هرگز از شر آن راحت شد و هر آن ممکن است مسائل نظامی و دفاعی برای کشور ایران به بار آورد.

بنابراین من مخالف این ترانزیت هستم. اما مخالفت من می دانم اثری نخواهد داشت و ایجاد کانال ایران رود برای جمهوری اسلامی ایران جز دردسر در دراز مدت چیزی به ارمغان نخواهد آورد. ممکن است ایران در کوتاه مدت فکر کند که ایجاد کانال ایران رود یک راه حل کوتاه مدتی است و از این طریق مشتی بر دهان آمریکا می کوبد، یک دهان کجی به غرب خواهد بود و یک خوشامدگویی به شرق است. در حقیقت ایران نباید به این موضوع به صورت کوتاه مدت و میان مدت فکر کند، بلکه ایران باید نسبت به این موضوع نگرش درازمدت و جهانی داشته باشد.

از همه مهمتر فکر ایجاد کانال ترانزیت نیروهای روسی مغایر با مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی ایران است که در قانون اساسی به صراحت عنوان گردیده است. قانون اساسی این کشور اجازه چنین ترانزیتی به جمهوری اسلامی ایران نمی دهد. این همان مشکل مغایرت مبنای فکری با سیاست روزمرگی حکومت ایران است که فکر می کند از این طریق می تواند در دهان آمریکا و متحدانش بکوبد.

بازی ایران اگر بنا است اینگونه تداوم یابد باید جمهوری اسلامی ایران بار دیگر به مبنای فکری خودش باز گردد و قانون اساسی را عوض کند. در قانون اساسی اجازه داده شود که ایران ترانزیت ایجاد کند و یک کشور خارجی و بیگانه را از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل کند. نمی توان قانون اساسی را در طاقچه قرار داد و هر اقدامی را در خارج از قانون اساسی توجیه کرد. این اقدام ممکن شدنی نیست و در یک نقطه حتما می ترکد.

چنین اقدامی را البته شاه نیز انجام داد. شاه، قانون اساسی مشروطیت را در طاقچه نهاد و گفت به درد نمی خورد و هرکاری را انجام داد، مردم یک روزی آمدند و گفتند شاه تو هرکاری را نمی توانی انجام دهی و گفتند مملکت مال مردم است و شاه و وابستگانش باید خدمتگذاران کشور و ملت باشند.

می خواهم بگویم که جمهوری اسلامی ایران باید مواظبت و محتاط باشد، نمی تواند بیاید مغایر مبنای فکری خودش سیاست خارجی یا سیاست داخلی اعمال کند. و تا این سیاست به اصطلاح مدیریتی داخلی و خارجی کشور اصلاح نشود و تا مبنای فکری کشور که در قانون اساسی نوشته شده است و برآمده از یک انقلاب اسلامی است با عملکرد جمهوری اسلامی ایران تطابق نداشته باشد همیشه و همواره این مشکلات وجود خواهند داشت و هیچ مشکلی حل نمی شود.

در مورد سیاست خارجی صحبت می کنیم؛ در مصاحبه پیش رو با انتخاب خبر و طی مصاحبه ای که با برنامه پرگار بی بی سی انجام دادم یک حرف زدم و گفتم جمهوری اسلامی ایران مبنای فکری خودش را که در قانون اساسی به صراحت آمده است دنبال نمی کند و در نتیجه باید منتظر نتایج چنین اقدامی باشد. اگر ایران نمی خواهد این مبنای فکری را ادامه دهد اشکالی ندارد، اما اگر ایران قصد داشته باشد به طور روزمره با دنیا زندگی کند و مدیریت اعمال کند در اینجا باید درست مدیریت کرد و اگر مغایرتی بین فکر و عمل جمهوری اسلامی ایران وجود دارد بهتر است عمل جمهوری اسلامی ایران حداقل با واقعیت تطابق داشته باشد. اگر عمل نظام ایران با مبنای فکری اش مغایرت دارد، حداقل با واقعیت مغایرت پیدا نکند.

واقعیت چیست؟
واقعیت آن است که آمریکا دشمن اصلی ایران است و مشکل اصلی امروز ایران این است که یک عده ژنرال و یک عده بساز و بفروش و کاسب و تاجر در کاخ سفید حضور پیدا کرده اند و درحال حرف زدن با دنیا هستند. ایران با چنین آدم هایی نمی تواند دیپلماسی کند، این عده سیاستمدار و دیپلمات نیستند و حرف دیپلمات ها و سیاستمدارها را نمی فهمند. رئیس جمهور آمریکا یعنی ترامپ سیاستمدار نیست، وزیر امور خارجه آمریکا دیپلمات و سیاستمدار نیست، بلکه تاجر و کاسب است. رئیس شورای امنیت ملی آمریکا یک ژنرال است و در عین حال کاسب است، حتی رئیس کاخ سفید نیز یک ژنرال است. در سازمان ملل خانم نیکی هِیْلی سیاستمدار و دیپلمات نیست. سازمان کشوری مانند آمریکا که زیر نظر آقای ترامپ در حال اداره شدن است در چهارچوب دیپلماسی نیست و دیگر در این کشور دیپلمات و سیاستمداری وجود ندارد و حتی با سیاستمداران رابطه خوبی ندارند.

به قول شاعر:
یا مکن با پیل بانان دوستی/ یا بنا کن خانه ای در خورد پیل

امروز فرصتی در اختیار آقای روحانی گذاشته شده است که یک تیم لابی اقتصادی- نظامی تشکیل دهد و آن را وارد میدان کند. روحانی نمی تواند با وضع موجودی که در کابینه اش دارد با کابینه ترامپ در داخل آمریکا تعامل داشته باشد. روحانی می بازد. از همه مهمتر، اصلا آقای روحانی نمی تواند با فردی مانند ترامپ دیپلماسی کند، بلکه روحانی باید با ترامپ مذاکره کند. در این کشور ایران بزرگ ترین مشکلی که وجود دارد این است که بین دیپلماسی و مذاکره تفاوتی قائل نمی شوند. ایران فکر می کند مذاکره و دیپلماسی یکی است، اما این دو، دو دنیای متفاوت است. یک دیپلمات خوب البته می تواند یک مذاکره خوب صورت دهد، اما یک مذاکره کننده لزوما دیپلمات نیست یا دیپلمات لزوما مذاکره کننده خوبی نیست. مذاکره و دیپلماسی دو موضوع متفاوت است. مذاکره یک علم است و دیپلماسی چیز دیگری است.

می گویند دیپلمات ها انسان هایی هستند که تربیت می شوند برای کشورشان دروغ بگویند، اما مذاکره کننده ها انسان هایی هستند که تربیت می شوند منابع ملی کشورشان را از طریق مذاکره و بده و بستان به دست آورند. یک دیپلمات می رود داخل کشوری و با هزار کلک قصد می کند سر مقامات آن کشور را شیره بمالد و کلاه بگذارد و عکس بگیرد!! اما مذاکره کننده اینگونه عمل می کند که کلاه نمی گذارد، دروغ نمی گوید و شارلاتان نیست. مذاکره کننده بده بستان می کند. مذاکره کننده یک وظیفه ای دارد و مذاکره کردن یک علم دقیقی است، اما دیپلماسی یک علم عام است.

اگر ایران قصد داشته باشد با آقای ترامپ مذاکره کند باید مذاکره کننده داشته باشد زیرا تیم ترامپ مذاکره کننده دارد، اما اگر ایران بنا داشته باشد دیپلماسی کند متفاوت است. ایران در چنین شرایط آمریکا نمی تواند دیپلماسی کند و مذاکره کننده می خواهد، حتی ایران باید در آمریکا ژنرال هم داشته باشد تا پشت سر مذاکره کننده قرار گیرد و بگوید اگر آمریکا قصد داشته باشد سر ایران کلاه بگذارد ایران آدم دارد که بتواند آمریکا را اذیت کند. از آن طرف ایران باید یک تیم اقتصادی در آمریکا به همراه داشته باشد تا ایران نشان دهد اگر آمریکا خوب مذاکره کند و به ایران امتیاز دهد ایران هم به آمریکا یک امتیاز می دهد و هر دو ایران و آمریکا بر سر سفره می نشینند و می خورند و از مواهب آن استفاده می کنند.

فکر می کنم جمهوری اسلامی ایران فرصت خوبی دارد تا با ترامپ وارد میدان بهتری شود. ترامپ هم یک تهدید و هم یک فرصت است. ایران می تواند از او یک تهدید بسازد و هرچه ایران از او بیشتر تهدید بسازد به ضررش تمام می شود، اما ایران می تواند از ترامپ یک فرصت بسازد و اگر ایران قصد داشته باشد از ترامپ یک فرصت ایجاد کند باید در یک چهارچوبی فکر و عمل کند که ترامپ بپذیرد و درک کند. ترامپ باید حرف جمهوری اسلامی ایران را بفهمد. متاسفانه تا امروز ترامپ نتوانسته حرف جمهوری اسلامی ایران را بفهمد. فردی نیست که به ترامپ بفهماند مشکل ایران با آمریکا بر سر چیست، و حرف ایران با آمریکا چیست؟

خود شما به عنوان یکی از اعضای هیئت موسس شورای ایران- آمریکا آیا حاضر هستید به دولت دوازدهم کمک کنید و مذاکرات جمهوری اسلامی ایران با دولت ترامپ را هدایت کنید؟
اینجانب یک آدم ملی و وطن پرست هستم. با تمام دولت های قبلی ایران کار کرده ام و به آن ها کمک کرده ام. در زمانی که آیت الله خامنه ای رهبر ما، رئیس جمهور بودند ایشان را ملاقات کردم، در بازسازی کشور پس از جنگ حضور داشتم، حتی در زمان جنگ تحمیلی 3 سال در جبهه به سر می بردم و در سال های 1367- 1365 زحمات زیادی برای کشور کشیدم و کار کردم. بعد از آن به دولت های آقایان هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد و روحانی کمک می کردم. برای من هیچ دولتی در ایران تفاوت نمی کند.

آنهایی که می گویند امیراحمدی حامی احمدی نژاد بوده است، همین ها من را متهم می کردند که طرفدار هاشمی رفسنجانی بوده ام. این افراد آدم های کوته فکر و بسیار کوچکی هستند.

من هیچ زمانی جناحی نبودم و با هیچ جناحی در حکومت نیستم و نبوده ام. من فراجناحی عمل می کنم و در چهارچوب منافع ملی کشورم عمل می کنم. اگر آقای روحانی در چهارچوب منافع ملی کشور و نه در چهارچوب منافع جناحی می خواهد کار کند ایشان می تواند هرچه بیشتر روی من حساب کند. من هیچ موقع نگفته ام که با آقای روحانی کار نمی کنم، اتفاقا این مشکل خود آقای روحانی و ظریف بوده است که رفتند تعدادی آدم های نسل سومی و چهارمی پیدا کردند که بعضا می خواستند در چهارچوب افکار خودشان عمل کنند.

دولت آقای روحانی بنا بود معتدل و همه گیر باشد اما متاسفانه این دولت به حکومت عقل کل یک عده آدم کوچک تبدیل شده است. همه منتقدین طرد شدند و مخالف خطاب قرار گرفتند.

من همیشه حاضر هستم با دولت هایی در ایران که در چهارچوب منافع ملی ایران قرار دارند و کار می کنند همکاری کنم و همیشه در خدمت آنها هستم.

آقای دکتر امیراحمدی! رابطه شما با این افرادی که اخیرا به کاخ سفید راه پیدا کرده اند چگونه است؟ روابط شما با ترامپ و وابستگان او چگونه است؟
برای اولین بار در انتخاب خبر این افشاگری را انجام می دهم. درست یک ماه و نیم یا دو ماه از ریاست جمهوری آقای ترامپ گذشته بود که من یک وسیله ای فراهم کردم که آقای ترامپ با آقای روحانی روی خط تلفن قرار گیرند. شاهد اینجانب آقای علی خوشرو، سفیر جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل است که پسر ایشان دختر آقای حسین فریدون را دارد و در واقع جزو درباریان است!!!

اینجانب خدمت آقای خوشرو رسیدم و دو نفر آدمی را که می خواستند این کار را انجام دهند بردم دفتر ایشان و گفتم که قادر خواهیم بود چنین ارتباط تلفنی را برقرار کنیم. اما پس از مدتی به من اعلام گردید که این اقدام مورد پذیرش واقع نگردیده است.

جمهوری اسلامی ایران یکی از بهترین فرصت ها را سوزاند. این مسئله را به عنوان نمونه گفتم که مخاطبان این مصاحبه و مردم ایران آگاه باشند که دولت آقای روحانی چگونه عمل می کند.

این یکی از بهترین فرصت هایی بود که توسط جمهوری اسلامی ایران از دست رفت. به یاد داشته باشیم که چند ماه اول ریاست جمهوری ترامپ می شد هر کاری را انجام داد و من سعی کردم در همان یکی دو ماه اول کار کنم تا این جریان رابطه ایران و آمریکا در دوران ترامپ حل شود، چون می دانستم بعدا کار به جایی می رسد که دیگر به سادگی نمی توان آن را جمع کرد. در آن زمان می شد هرکاری را انجام داد. الان مطمئن نیستم که بتوان کاری کرد.

متاسفانه جمهوری اسلامی ایران عادت دارد که ابتدا خراب می کند، بعد می آید می گوید بیایید کمک کنید. این موضوع یکی از مشکلات این نظام است، در صورتی که امروز کار از کار گذشته است و راه دشواری پیش رو است.

دولت جمهوری اسلامی ایران ابتدا بر لب پرتگاه قرار می گیرد و بعد می گوید تو را خدا کمک کن پرت نشوم. قبل از اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران لب پرتگاه برود ما به این دولت گفتیم نرو لب پرتگاه و بعد هم به دولت می گوییم اگر لب پرتگاه قرار گرفتی حرف آدم هایی را گوش می دهی که تو را یک کمی می برند آن طرف پرتگاه و تو را از پرتگاه دور نمی کنند، مانند آنچه که در برجام اتفاق افتاد.

ایران در زمان انجام مذاکرات هسته ای بر لب پرتگاه قرار گرفته بود و عده ای ایران را چهار قدم به عقب کشیدند که پرت نشود، اما هنوز ایران در مسیر پرتگاه قرار دارد.

به جهت اهمیت موضوع؛ اگر امکان دارد به ذکر جزئیات ماجرای ایجاد تماس تلفنی بین آقای ترامپ و آقای روحانی اشاره ای داشته باشید.
اینجانب از طرف عده ای از دوستان نزدیک آقای ترامپ فرصتی ایجاد کردم و این عده را آوردم خدمت آقای خوشرو. پیشنهادم به آقای خوشرو این بود که آقای روحانی با آقای ترامپ تماس تلفنی داشته باشد. زمان آن دقیقا یکی دو ماه اول ریاست جمهوری آقای ترامپ بود. آقای خوشرو ابتدا پذیرفتند و تصدیق کردند دنبال موضوع خواهند بود، پس از مدتی دوباره خدمت آقای خوشرو که از دوستان بسیار خوب من هستند و انسان شریف و درستی هستند رسیدم، اما با پاسخ منفی ایشان رو به رو شدم. مطمئن هستم که آقای خوشرو جریان را پیش بردند و سعی کردند این ارتباط برقرار شود، اما ایشان بعدا به من گفتند که این اقدام ناشدنی است و پذیرفته نشده است.

من به عنوان یک انسان ملی وظیفه ملی خود را انجام دادم و با توجه به خطری که احساس می کردم فکر کردم شاید بتوانم کمکی کنم که ایران دوباره به طرف پرتگاه نزدیک نشود. البته آقای خوشرو در مورد اینکه چه کسی پیشنهاد من را نپذیرفته است به من چیزی نگفتند. معلوم هم نشد آیا آقای ظریف یا آقای روحانی یا حتی فرد دیگری این پیشنهاد را نپذیرفته است و اجازه صادر نکرده است. فقط می دانم آقای خوشرو گفتند این اقدام پذیرفته نشده است.

چند هفته گذشته در مورد آقای ظریف شایع شده بود که ایشان بنا دارند در حاشیه اجلاسیه قرارداد برجام در نیویورک با آقای تیلرسون، وزیر خارجه آمریکا دیداری داشته باشند. چرا این دیدار انجام نشد؟
در آمریکا تیم دیگری روی کار آمده است و اصلا قصد ندارد و نمی خواهد با دولت آقای روحانی کار کند. با مجموعه ای که در دولت آقای روحانی به این شکل وجود دارد کار نمی کند. همان مشکلی را که آقای اوباما با آقای احمدی نژاد داشت همان مشکل را در حال حاضر دولت آقای ترامپ با دولت آقای روحانی دارد. این دو دولت با یکدیگر همخوانی ندارند. در طرف ایران دیپلمات و سیاستمدار حضور دارد اما در آمریکا دیپلمات و سیاستمداری وجود ندارد و یک مشت آدم کاسب و تاجر و ژنرال بر سرکار هستند.

گویا مثل اینکه جمهوری اسلامی ایران نیز برنامه ای برای برقراری رابطه دکتر ظریف با تیلرسون نداشت. حتی ایران گمانه زنی ها در خصوص ملاقات اخیرآقایان ظریف و تیلرسون را هم رد کرد.

آقای ظریف وزیر امور خارجه هستند و صرفا مجری هستند و سیاست گذاری انجام نمی دهند. وزیر امور خارجه یک سازمان اجرایی است، یک سازمان سیاستگذاری نیست. در مورد برجام هم اینگونه بود. همه گفتند آقای روحانی و آقای ظریف مذاکره کردند و برجام را امضا کردند. واقعیت این نیست، بلکه آقای ظریف مجری بود و کس دیگری در برجام و حتی در همه موارد سیاست گذاری می کند و سیاست را پیش می برد.

در کشور ایران، وظایف قوای مجریه، قضائیه و مقننه و نهادهای رهبری و ریاست جمهوری با یکدیگر تداخل پیدا کرده است. وزارت امور خارجه یک نیروی اجرایی است. دیپلمات در این کشور دستگاه اجرایی کشور است. دیپلماسی به معنای فکر است و اینگونه دیپلماسی به وجود نمی آید. مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران قانون اساسی است. بعضا نیز مغایر با قانون اساسی همین کشور نیز عمل می شود. آقای ظریف وقتی در نیویورک حضور پیدا کرده است اجازه نیافته است با کسی دیدار کند یا در خارج از چهارچوبی که در اختیار او قرار گرفته است حرکت کند و دیدارها را به انجام رساند.

فکر می کنم حتی اگر آقای ظریف اجازه پیدا می کرد که با آقای تیلرسون ملاقات کند، دیدار انجام نمی گرفت. به طور قطع ملاقات انجام نمی گرفت، زیرا آمریکایی ها در حال حاضر هیچگونه آمادگی در خصوص اینکه با دولت آقای روحانی وارد مذاکره شوند ندارند. این موضع گیری التبه از سوی دو طرف یعنی ایران و آمریکا اشتباه است.

چگونه باید شاه کلید قفل رابطه ایران و آمریکا را ساخت؟!
همان اوایل وقتی آقای ترامپ شروع کرد و گفت که او برجام را قبول ندارد و می خواهد بر سر برجام مذاکره کند، بحث من به طور مستقیم و غیرمستقیم با آقایانی که از سوی جمهوری اسلامی در آمریکا به سر می بردند و حتی افرادی که در داخل ایران حضور داشتند این بود که به نظر من وقتی آقای ترامپ می گوید جمهوری اسلامی ایران بار دیگر با آمریکا بر سر برجام مذاکره کند، جمهوری اسلامی ایران رد نکند و آن را بپذیرد.

آقای ترامپ وقتی مذاکره دوباره در خصوص برجام را مطرح کرد به دنبال بهانه ای بود که با ایران بر سر یک میز بنشیند و مذاکره کند. چه اشکالی داشت که ایران با آمریکا دوباره بر سر میز می نشستند و ایران به حرف آمریکا گوش می داد تا حرف حساب تیم جدید کاخ سفید را بفهمد. برجام مجموعه ای از مذاکرات بود و قبلا انجام گرفت و تمام شد، امروز چرا ایران ترس و واهمه دارد و نمی پذیرد که با آمریکا بر سر یک میز بنشیند و مذاکره کند.

ایران باید به آمریکا می گفت مشکل آقای ترامپ با برجام چیست و چه کمکی می تواند به آمریکا کند؟ سرانجام نیز ایران می توانست طی مذاکراتی اعلام کند که خیلی ممنون، ما گوش به حرف آمریکا دادیم و برای ما به صرفه نیست یا شاید به صرفه است و آمریکا نیز برای جمهوری اسلامی ایران کار دیگری کند.

مشکل آقای ترامپ با برجام چیست؟
ماجرای برجام آقای کری و آقای اوباما این بود که این دو قصد داشتند برای خودشان یک تاریخ بسازند و در نتیجه یک قراردادی با ایران امضا کردند که براساس این قرارداد، اروپا آزاد می شود تا با ایران معامله کند، اما هنوز هم کمپانی های آمریکایی جز در موارد اقتصادی و استثنایی حق کار کردن با ایران را ندارند. در این شرایط هرکس به جای ترامپِ کاسب و تاجری بود که به کاخ سفید راه پیدا می کرد و رئیس جمهور می شد در مورد قرارداد برجام چه فکری می کرد؟ آقای ترامپ پیش خود فکر می کند که این چه آدم دیوانه ای بوده است که با ایران معامله کرده است. او می گوید براساس این معامله، کمپانی های اروپایی، چینی، ژاپنی، فرانسوی، ایتالیایی و... همگی می توانند با ایران معامله کنند و بازار هشتاد میلیون نفری ایران را قبضه کنند، اما کمپانی های آمریکایی چنین اجازه ای ندارند و هنوز بیرون از مرزهای ایران هستند.

در آخرین جلسه ای که آقای ترامپ با آقای تیلرسون داشت و می خواستند تحریم ها را افزایش دهند، ترامپ از آقای تیلرسون می پرسد که آقای تیلرسون برجام در چه چهارچوبی منافع ملی آمریکا را تامین می کند؟ تیلرسون نتوانسته است جواب بدهد. آقای ترامپ و تنی چند نفر دیگر در پاسخ به تیلرسون گفتند وقتی قراردادی راه کمپانی های آمریکایی را مسدود می کند و راه کمپانی های اروپایی را باز می کند، برای آمریکا مفید نخواهد بود.

روشن تر صحبت کنم؛ آمریکا قصد دارد حتی راه کمپانی های فرانسوی به ایران را مسدود کند و راه کمپانی های خودش را به ایران باز کند.

من می گویم جمهوری اسلامی ایران باید با تامل بیشتر و با دقت زیادی به ترامپ گوش کند. در این راستا ترامپ می تواند یک فرصت برای نظام ایران باشد. حتی تجدید مذاکره در خصوص برجام باید در دستور کار جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد؛ شاید در این تجدید مذاکرات، راه کمپانی های آمریکایی به ایران باز شود.

وقتی که ایران با ایرباس یک قرارداد منعقد کرد ترامپ هنوز رئیس جمهور نشده بود. در آن هنگام ترامپ با صدای بلند گفته بود پس بوئینگ کجاست؟ بوئینگ چه می شود؟ که ظرف چند روز بعد آقای روحانی در پاسخ ترامپ گفت که ایران برای شرکت بوئینگ هم یک قرارداد دارد.

می خواهم بگویم ترامپ آدمی است که می خواهد کمپانی های آمریکایی نیز در ایران حضور داشته باشند، اما برجام و آنچه در این قرارداد نوشته شده است سد راه آمریکا برای حضور اقتصادی و مالی در ایران است.

ترامپ را نباید به صرف یک تهدید نگاه کرد. متاسفانه در ایران به ترامپ به صرف یک تهدید نگاه می شود و فقط ایران آرزو می کند که ترامپ موفق نشود، ببازد و حتی هرچه زودتر برود. البته این نکته را هم اضافه کنم که خدا نکند ترامپ شکست بخورد و برود و بعد معاون او رئیس جمهور آمریکا شود. معاون ترامپ یعنی آقای مایک پنس بسیار با جمهوری اسلامی ایران سر ستیز دارد و خیلی بدتر از آقای ترامپ با ایران خواهد بود. این را بد نیست که دوستان من در جمهوری اسلامی ایران در نظر داشته باشند؛ اما مثل اینکه اینگونه نیست و دوستان من به آن بی توجه هستند.

بهتر است یک جمع بندی از این مصاحبه ارائه نمود.
مخلص کلام این که؛ در مصاحبه پیش رو، مبنای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تحلیل شد. مبنای سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران یا براساس نص صریح قانون اساسی است و یا اینکه گاهی مواقع این نظام عملگرایی می کند و این عملگرایی با واقعیت تطابق ندارد. جمهوری اسلامی ایران نمی تواند هم بر مبنای فکری خودش عمل کند و هم مغایر با واقعیت عمل کند. اینگونه رفتار، یک پارادوکس برای جمهوری اسلامی ایران به وجود می آورد.

در این مصاحبه برای اولین بار مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران را مطرح کردم و باز هم برای اولین باری بود که ماجرای تماس تلفنی آقای روحانی و آقای ترامپ را اعلام کردم.

با تشکر از وقتی که در اختیار این رسانه قرار دادید.

متشکرم. موفق باشید