دکتر امیراحمدی دکترای برنامه ریزی و توسعه بین المللی خود را از دانشگاه معتبر کرنل دریافت کرد و سالهاست که به عنوان استاد تمام وقت در دانشگاه ایالتی راتگرز نیوجرسی به تدریس و تحقیق مشغول است. از دکتر امیراحمدی ده ها کتاب و صدها مقاله در آمریکا، ایران و کشورهای دیگر چاپ شده است. ترجمه فارسی آخرین کتاب ایشان به نام "اقتصاد سیاسی ایران در دوره قاجار" چند هفته پیش در ایران توسط نشر گستره چاپ و منتشر شد. دکتر امیراحمدی در ده ها کشور سمینار برگزار کرده و در برنامه های تلویزیونی بی شماری در سراسر دنیا با ایشان مصاحبه شده است.

هر از چندگاهی که پروفسور امیراحمدی به ایران سفر می کند طی ملاقات هایش با برخی مقامات جمهوری اسلامی ایران و مصاحبه با رسانه های داخلی اتفاقات پیش رو را آینده نگری و تحلیل می کند. یکی از مسائلی که او بارها به درستی پیش بینی کرده بود آینده برجام است، اما آنطور که ایشان می گوید متأسفانه جمهوری اسلامی ایران به نظرات او بی تفاوت مانده و گاهاً هم که گوش می دهد خوب نمی شنود! او معتقد است جمهوری اسلامی ایران به او اعتماد چندانی ندارد در حالی که نباید چنین باشد چراکه ضرر این کم اعتمادی را جمهوری اسلامی برده و در آینده هم بیشتر خواهد برد.

مصاحبه ای را که در پیش رو دارید در آخرین سفر آقای دکتر امیراحمدی به ایران در آبان امسال انجام شد. این مصاحبه قرار بود روی مسائل داخلی و خارجی و بطور جامع تری انجام شود اما بعداً تصمیم گرفته شد که این مصاحبه روی مسایل خارجی، مخصوصاً رابطه با آمریکا، متمرکز و به روزرسانی شود. در این مصاحبه، پروفسور امیراحمدی مطالبی را بیان می کند که عمدتاً تازگی دارند و در جاهایی هم بحث انگیز هستند.

مطالب مطرح شده در این مصاحبه عبارتند از: تصمیم ترامپ در باره اورشلیم بعنوان پایتخت اسرائیل، احتمال تغییرات در وزارت امور خارجه آمریکا و سایر قسمت های دولت ترامپ، آینده ترامپ در رابطه با مشکل دخالت روسیه در انتخابات آمریکا، نقشه بزرگ اعراب برای شناسائی اسرائیل، کوشش های پشت پرده و برخی توافق های احتمالی برای محدود کردن قدرت موشکی و نظامی کشور در کنار حفظ تله برجام، دلایل دشمنی آمریکا با ایران و نقشه آن به همراه اعراب و اسرائیل برای سرنگونی نظام اسلامی، و بالاخره لزوم بسیار فوری عادی سازی رابطه ایران و آمریکا از طریق یک حرکت شجاعانه اظهار تأسف برای گروگان گیری و مذاکره انقلابی به رهبری شخص آیت الله خامنه ای.

به اعتقاد پروفسور امیراحمدی، وضعیت ایران به شکلی دارد پیش می رود که دیگر فکرهای کوچک و حرکت های وصله ای برای کشور حکم سم را دارند. مصاحبه «انتخاب خبر» با دکتر امیراحمدی را در ادامه می خوانید.

amirahmadi sepah

انتخاب خبر: قبل از اینکه وارد رابطه ایران و آمریکا بشویم، می خواهم درباره تصمیم ترامپ مبنی بر اعلام اورشلیم بعنوان پایتخت اسرائیل و برنامه او برای انتقال سفارت آمریکا به قدس یک توضیح کوتاه بدهید. چرا این کار را کرد و از آن، چه نصیب آمریکا یا آقای ترامپ می شود؟ همچنین تأثیرش روی ایران و رابطه اش با امریکا چه خواهد بود؟

دکتر امیراحمدی: اعراب و اسرائیل مدتهاست که به نوعی صلح سرد رسیده اند و تنها مشکل صلح بین اسرائیل و فلسطین مانده است. با اعلام اورشلیم بعنوان پایتخت اسرائیل، ترامپ احتمال این صلح را برای همیشه نابود کرد. البته قرار نبود صلحی در کار باشد اما این حرکت ترامپ به مرده صلح رسمیت بخشید و آینده را برای صلح سرد بین این دو فراهم کرد. در واقع ترامپ با قضیه اورشلیم همان کاری را کرد که با برجام کرد؛ خودش را از شر آن‌ راحت کرد. حالا دیگر نه مجبور است برای برجام گواهی درستی عمل ایران را هر از چند گاهی صادر کند و نه حالا مجبور است که آن قانون کنگره آمریکا در رابطه با شناسایی اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل را هر از چند گاهی معلق نماید.

برنده اصلی این حرکت هم اول خود ترامپ است که‌ به یک قول انتخاباتی عمل کرد و بعد هم نتانیاهو است که‌ می تواند ادعای میراث سازی برای خودش بکند. این وسط بازنده اصلی،‌ دمکراتهای آمریکا و مخالفین دیگر ترامپ هستند که امیدوار بودند مشکل انتخاباتی ایشان به برکناری اش منتهی بشود. حالا چه کسی جرئت می کند از ترس طرفداران اسرائیل ترامپ را از مسند ریاست پایین بکشد؟ اعراب هم، که از قبل این تصمیم را پذیرفته بودند، به همراه دیگر ملت های مسلمان، کمی غر می زنند و بعد همه چیز برمی گردد به چهارخانه اول. فلسطینی ها هم آن را محکوم می کنند و طرفداران رادیکالشان هم شاید چند عمل علیه اسرائیل و آمریکا انجام دهند و بعد موضوع عادی می گردد. یادمان باشد که اورشلیم عملاً سالهاست که پایتخت اسرائیل بوده است.

جمهوری اسلامی هم‌ که یک بار دیگر مورد بی مهری ترامپ قرار گرفته است به دنبال توجیه بی عملی قابل انتظارش خواهد بود و اعراب و دیگران را مذمت خواهد کرد که قدس را فروختند. البته رهبران ایران همچنین اصرار خواهند کرد که اورشلیم پایتخت فلسطین خواهد ماند و خائنین به ملت های مسلمان به سزای اعمال خائنانه خود خواهند رسید. آن ها حتی ادعا خواهند کرد که این عمل ترامپ نابودی اسرائیل را تسریع می کند. در عمل اما اعتقاد دارم نظام ایران، مخصوصاً دولت، حتماً حزب الله و نیروهای تحت حمایت خود را با قدرت کنترل و مدیریت می کند که مبادا عمل خشن روشنی علیه آمریکا و یا اسرائیل انجام دهند. واقعیت های منطقه خاورمیانه در ائتلاف اعراب و اسرائیل نشان از آن دارد که ایران در مخالفت با اسرائیل هر روز منزوی تر خواهد شد.

و اما واقعاً آمریکا سفارت خودش را در دوره ترامپ به اورشلیم منتقل می کند؟ شاید اما احتمالش بسیار کم است. احتمالاً این امر می ماند برای سالها بعد که یک رئیس جمهور دیگر تصمیم ترامپ را مثل گذشته معلق نگهدارد. در این میان البته کلی شارلاتان لابی گر و معمار و بساز و بفروش به نان و نوایی می رسند و اورشلیم هم صاحب یک قلعه بتون آرمه خالی از سکنه آمریکایی می شود. چرا که نه! مگه نه اینکه اورشلیم شهر قلعه هاست؟ درهمین حال هم اعراب به آرامی اسرائیل را به رسمیت خواهند شناخت و روابط سیاسی با آن برقرار خواهند کرد، فلسطینی ها هم صاحب یک "دولت" می شوند، و آمریکا هم متعاقباً قلعه خود را مسکونی می کند. در مراسم افتتاح قلعه هم اعراب، اسرائیلی ها و آمریکایی ها، به همراه دوستانشان در اروپا و جاهای دیگر جشن بزرگی برگزار می کنند.

انتخاب خبر: سؤال بعدی من درباره شایعه برکناری وزیر امور خارجه آمریکا آقای تیلرسون و جانشین کردن آن با آقای مایکل پامپیو رییس فعلی سازمان جاسوسی سیا است. تا چه حد این شایعه صحت دارد و در صورت درستی خبر تأثیر این جابجایی روی منطقه، مخصوصاً ایران، چه خواهد بود؟

دکتر امیراحمدی: در توئیتی که آقای ترامپ متعاقب این خبر، که از سوی روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده بود، فرستاد، ایشان به صراحت اعلام کرد که این شایعه برنامه "اخراج" کردن آقای تیلرسون توسط کاخ سفید درست نیست. در حالیکه ترامپ شایعه فشار روی وزیرش را برای خروج از دولت حاشا کرد، اما نگفت که ماندن ایشان حتماً قطعی است و یا اینکه ایشان واقعاً علاقمند هستند که آقای تیلرسون بماند. به عبارت دیگر، آقای ترامپ بدش نخواهد آمد که آقای تیلرسون استعفا بدهد و یا حداقل در امور ایران چندان دخالت نکند و بیشتر همراه ترامپ و ضد ایرانی های دولتش باشد. یک نمونه اش دادن اداره امور ایران و عراق در وزارت امور خارجه به دست یک ضد ایرانی است که هفته پیش اتفاق افتاد.

احتمال اینکه آقای تیلرسون با فشار یا تمایل خود اقدام به ترک دولت نماید زیاد است. واقعیت این است که آقای تیلرسون و با آقای ترامپ سازگار نیست و با بخشی از تیم رییس جمهور که خیلی تندرو هستند مشکل دارد. این نیروها هم دارند فشار می آورند تا تیلرسون برود برای این که او به اندازه کافی در رابطه با ایران تندرو نیست. آقای مایکل پامپیو که اکنون رئیس سازمان سیا است یکی از این افراد بسیار تندرو است، مخصوصاً وقتی به ایران می رسد ایشان بسیار تندرو و حتی بی منطق می شود. ایشان و نیروهای نظیر، صد در صد در چهارچوب تغییر رژیم ایران فکر می کنند، حرف می زنند و کار می کنند. این فرد آدم مشکل دار و خطرناکی است و اگر جایگزین تیلرسون شود برای ایران بد خواهد شد.

برابر همان شایعه، پامپیو قرار است وزیر امور خارجه آینده آمریکا بشود و جای خودش را بدهد به سناتور تام کاتن که او هم مثل پامپیو تندرو و شدیداً ضد ایران است. ضمناً هر دو این حضرات سابقه نظامی دارند و ورود آن ها به دولت به منزله نطامی کردن کامل سیاست خارجی، دفاع و امنیت ملی دولت ترامپ خواهد بود. یعنی از رییس شورای امنیت ملی آمریکا گرفته تا وزیر امور خارجه، رئیس سازمان سیا، وزیر دفاع و وزیر امنیت داخلی همگی نظامی می شوند. ترامپ هم از چنین وضعیتی استقبال می کند چون از نظامی ها خوشش می آید.

من حتی مطمئن نیستم که ترامپ قصد داشته باشد وزیر دفاع فعلی یعنی ژنرال ماتیس را حفظ کند. تیم ترامپ فکر می کند که ژنرال ماتیس به اندازه کافی جسور نبوده است. چه کسی ممکن است جانشین ماتیس بشود هنوز حرفش هم نیست ولی آن فرد حتماً فردی تهاجمی خواهد بود. اگر این نیروهایی که درباره آن صحبت می کنیم بر سرکار بیایند خیلی طرفدار اسرائیل و عرب ها خواهند بود و اعراب و اسرائیلی ها بعد از آن پررو تر و گستاخ تر خواهند شد و رابطه آن ها با آمریکا تنگاتنگ تر می شود. این سناریو برای امنیت ملی ایران خبر خوبی نیست.

انتخاب خبر: آقای دکتر، لطفاً توضیح بدهید که منظور شما از اینکه این سناریو برای ایران خوب نیست دقیقاً به جه معنی است؟

دکتر امیراحمدی: اسرائیلی ها و اعراب هم اکنون برعلیه ایران متحد شده اند و آمریکا هم پشت سر این ائتلاف قرار دارد و ایران هم در جبهه مخالف قرار داده شده است. متأسفانه، به قول نیکی هیلی، سفیر آمریکا در سازمان ملل، یک ائتلاف "بین المللی" علیه ایران در حال شکل گیری است که بخشی از اروپا را هم به همراه خواهد داشت. چهل سال پیش، در قبل از انقلاب، ایران طرف اسرائیل و آمریکا بود و عرب ها دشمن اسرائیل و آمریکا. حالا، چهل سال بعد، عرب ها طرف اسرائیل و آمریکا هستند و ایران دشمن اسرائیل و آمریکا. یعنی وضع منطقه طی چهل سال گذشته 180 درجه چرخیده است. این مهمترین تغییر در خاورمیانه در 40 سال گذشته است که مستقیماً از انقلاب اسلامی ایران ناشی شده است. به اعتقاد من اعراب برنامه دارند که در آینده نزدیک به آرامی اسرائیل را به رسمیت بشناسند و برای اجرای این حرکت، جمهوری اسلامی ایران را مانعی می دانند که باید به شکلی خنثی شود.

وضع خاورمیانه اکنون با این تضاد اساسی و هدف آن علیه موجودیت جمهوری اسلامی ایران تعریف می شود و آینده منطقه هم تا حد زیادی متأثر از این شکاف بین ایران با اعراب، اسرائیل و آمریکا و هدف تخریبی آن ها خواهد بود. به اعتقاد من همه مسایل دیگر منطقه، از جمله آن ها، تروریسم، رادیکالیزم اسلامی، جنگ یمن، مشکل سوریه و عراق، و تضاد حزب الله و اسرائیل، حتی مسأله فلسطین و حالا اورشلیم، تماماً زیر مجموعه این دعوای اساسی هستند. به عبارت دیگر، در رابطه با تقریباً همه مسایل منطقه، آمریکا، اعراب و اسرائیل هیولایی به نام ایران را می بینند که دستش در همه این مشکلات داخل است و باید آن دست کوتاه شود. تکرار کنم که این برنامه علیه ایران در جهت هدف غایی ایجاد روابط دیپلماتیک وسیع بین اعراب و اسرائیل تنظیم شده است.

ایران نابودی داعش را جشن گرفته است و به حق هم باید چنین بکند چون برای شکست این نیرو جان و مال زیادی مایه گذاشته است. نیروی قدس کشور به حق مستحق تشویق بین المللی است اما متأسفانه در آمریکا و جاهای دیگر، کسی حاضر نشده اعتباری برای ایران در این رابطه قائل شود. بدتر حتی، آن ها، حالا که از شر داعش تا حدی نجات یافته اند، هرچه بیشتر لبه تیز مبارزه را به سوی ایران برده اند. به عبارت دیگر، با نابود کردن داعش، در شرایط حاکم منطقه، ایران دشمنان خودش را بیشتر تقویت کرده است تا امنیت ملی خودش را. در واقع، دولت های دست نشانده عرب حالا با خیال راحت تری به دنبال آن برنامه خنثی سازی جمهوری اسلامی در جهت شناسایی اسرائیل هستند.

وضعیت امروز چنین است و در آینده کمی بدتر هم خواهد شد چون هیچ نشانی از کاهش تضاد اصلی در منطقه دیده نمی شود. با این وجود من نمی بینم که برای حل این تضاد، آمریکا و عربستان یا اسرائیل خود را درگیر جنگی وسیع با ایران بکنند. البته جنگ ها اکثراً منشأ حماقت و نه عقلانیت داشته اند و همیشه باید احتمال درگیری نظامی را در نظر داشت و برای آن آماده بود. اما از حادثه که بگذریم، وضعیت این تضاد در آینده قابل پیش بینی به جنگی وسیع منتهی نخواهد شد. واقعیت این است که هیچ یک از نیروهای این تضاد، بضاعت کافی برای یک درگیری نظامی وسیع و دامنه دار را ندارند. در بدترین شرایط، هر درگیری ای محدود خواهد بود چون اعتقاد دارم تعیین وسعت آن با ایران خواهد بود که به نظر نمی رسد برای یک درگیری وسیع آماده باشد.

در حالیکه نقشه ای برای یک جنگ وسیع با ایران در آینده قابل پیش بینی در کار نیست، نقشه شاید حتی خطرناک تری در حال شکل گیری است و آن هم نقشه بی ثبات کردن کشور و متعاقباً تغییر رژیم آن است. این الآن نقشه اصلی اسرائیل، عربستان و آمریکا است. آن ها قصد دارند رژیم ایران را زیر ضربات تحریم ها بگیرند و با افزایش فشار و تهدید آن را بیش از پیش(منظورم ورای هسته ای است) خلع سلاح و تضعیف کنند. آن ها اول با موشک ها شروع خواهند کرد و بعد به سراغ قدرت معمولی نظامی کشور می روند. افزایش فشار روی سپاه و خواست خروج آن از منطقه بخشی از این نقشه تضعیف و تغییر است. در چند ماه گذشته کنگره آمریکا چندین لایه تحریمی علیه ایران وضع کرده است که افشای دارایی های رهبران نظام، ممانعت از فروش هواپیما، تحریم روی سپاه و برای آزمایش های موشکی، تحریم برای حمایت از حزب الله، و تحریم برای بی ثبات کردن منطقه از آن جمله اند.

می دانم که در ایران می گویند موشک ها و عقب نشینی از عمق راهبردی جمهوری اسلام (یعنی حضور در منطقه ورای مرزهای ایران) قابل مذاکره نیستند. اینکه می گویند برجام هم قابل مذاکره نیست برای این است که می دانند مذاکره شفاف سر برجام به معنی باز کردن باب مذاکره روی موشک ها و آن عمق استراتژیک خواهد بود. سر غنی سازی هم یک وقتی نمی خواستند مذاکره کنند و می گفتند مثل مبارزه برای ملی کردن نفت است و از آن فراتر می گفتند این یک امر ناموسی است. اما دیدیم که مذاکره کردند و بعد هم بالاخره هرچه را که آمریکا خواسته بود قبول کردند که از شر تحریم راحت بشوند که البته آن هم نشد. و اما چرا مذاکره کردند؟ برای اینکه گفتند تحریم ها کشنده شده و خطر جنگ را هم می خواهند رفع کنند.

حالا امکان دارد که همین استدلال ها برای سازش روی موشکها هم تکرار شود؟ حتماً امکان دارد. این بار سنبه مخالفین ایران حتی پر زور تر است. مثلاً، خانم هیلی در صحبت های 14 دسامبر خود موشک پرتاپ شده از یمن به عربستان را ساخت ایران اعلام کرد و گفت که در این باره یافته های آمریکا قاطعیت دارند. ایشان بعد گفت که ایران قطعنامه 2231 شورای امنیت را با این عمل ارسال موشک به حوثی های یمن نقض کرده است و باید علیه آن "تحریم های بین المللی" اعمال شود. عربستان هم بلافاصله خواست که این اقدام علیه ایران فوری انجام گیرد. چه اتفاقی می افتد اگر آمریکا تحریم روی نفت را دوباره برگرداند، برای تردد کشتی های ایران در خلیج فارس مانع جدی ایجاد کند و یا حتی تحریم پرواز هوایی روی ایران بگذارند؟ خوب اگر وضع به این منوال پیش برود آنوقت تکلیف آن مقاومت برای مذاکره نکردن چه می شود؟ من امیدوارم که مقاومت ادامه پیدا کند اما در چنان شرایطی چگونه؟ این سئوال اصلی ماست.

پس حداقل از یک دید نظری ممکن هست که همان سناریوی هسته ای تکرار شود چون شرایطی که برای توافق برجام ساخته شد در باره موشک ها هم دارد ساخته می شود. ریشه این نگرانی جدی من هم حرکت هایی از نوع آنچه هست که خانم هیلی و شرکا شروع کرده اند و همچنین حرف ها و حرکت هایی است که از سوی ایران، اروپا و آمریکا می شنوم. هیچ یک از طرفین برجام، منجمله آمریکا، نمی خواهد برجام از بین برود و اصراری به مذاکره دوباره آن ندارند. آن ها فقط می خواهند که ایران در این تله برجام بماند که مانده است. آن دیگران هم مانند اروپایی ها حتی برای ایران دست می زنند که به تعهدش عمل می کند. با این وجود چرا ایرانی ها اینقدر سروصدا می کنند که حاضر به مذاکره دوباره برجام نیستند؟ شاید آن ها می خواهند پشت این مقاومت صوری قایم شوند تا بتوانند در جای دیگری نرمش نشان دهند.

متأسفانه نشانه هایی می بینم که من را حداقل مشکوک کرده است. می دانیم که آمریکا و فرانسه رسماً خواهان مذاکره روی موشک ها و عمق راهبردی جمهوری اسلامی خارج از چهارچوب برجام هستند. آلمانی ها هم کم کم به این دو پیوسته اند. انگلستان هم که هنوز موضع خودش را برملا نکرده در تهران همین را از ایران در کنار آن تقاضای آزادی نازنین زاغری و کمال فروغی درخواست کرد. مانده بود خانم موگرینی که ایشان هم بالاخره هفته گذشته ترکید و به مجلسیون اتحادیه اروپا یک "سِر" گفت و آن اینکه این خواست مذاکره روی سایر مسائل از طرف ایران در برجام گنجانده شده است. حجت الاسلام سید احمد علم‌الهدی، در سخنرانی دیروز خود(جمعه 24 آذر ماه)، ضمن نقد از مذاکره کنندگان هسته ای برای "سِری" که موگرینی لو داده است، در ارتباط با مسافرت قریب الوقوع ایمانوئل ماکرون، رئیس جمهور فرانسه به تهران، گفته است که قرار است "فرانسه هم برای حمایت از جریان مذاکره موشکی بیاید تا ما دیگر موشک نسازیم."

همه این حرف ها و حرکت ها در جهت آن فکر ایجاد یک ائتلاف بین المللی علیه ایران است. اما خود کرده را پشیمانی نباید. یادمان هست که دولت آقای روحانی در همان روزهای بعد از برجام به صراحت در باره یک سریال برجامی صحبت می کرد که حتماً مذاکره روی موشک ها و آن عمق اسراتژیک و وضعیت "پول شویی" توسط بانک های ایران، بستن راه معاملات با سپاه و غیره هم جزو آن ها بودند. یعنی که قرار بود برجام یک به برجام دو و سه و غیره منتهی بشود. بعدها البته جلوی آقای روحانی برای رفتن به این مسیر بسته شد و ایشان توجه اش را به "دولت تفنگ" معطوف داشت تا اینکه تحریم های جدید آمریکا روی سپاه شروع شد که یک شبه "هر ایرانی یک سپاهی" شد؛ و اما این یک تغییر تاکتیکی بود و فکر تعامل با غرب از طریق مذاکره و دیپلماسی بر سر موارد مورد مناقشه با غرب کماکان در جایش هست. حداقل حرف های دولت آقای روحانی باعث بدآموزی دشمنان ایران شده است.

من اطلاعات دقیقی از اینکه چه حرفهایی دارد بین دولت ایران و طرفین برجامی اش در رابطه با موارد "خارج" از برجام می شود ندارم. اما این را می توانم به یقین بگویم که احساس خوبی ندارم از آنچه این طرف و آن طرف در رابطه با نوعی تعامل سر موشک ها و عمق استراتژیک ایران می شنوم. اینکه اروپائیان دارند به صراحت از مذاکره سر موشک ها و رفتارهای منطقه ای ایران حرف می زنند و دولت ما هم از کنار این خواست ها به آسانی می گذرد، اینکه ایران اصرار دارد که سر برجام مذاکره نخواهد کرد ولی راه مذاکره را باز گذاشته و گاهاً مذاکره هم می کند، اینکه ایران نیازی به موشک های بیش از 2000 کیلومتر برد ندارد و متعاقباً دیگر خبری از آزمایش های موشکی نمی شنویم، اینکه ایران موشک هایش تدافعی هستند و خواهند ماند، و بالاخره اینکه دنیا دنیای موشک نیست بلکه مذاکره است، تماماً از یک اتفاق در آینده خبر می دهند و آن اینکه احتمال مذاکره روی موشک ها دارد بیشتر می شود.

انتخاب خبر: آمریکایی ها در جهت بی ثباتی جمهوری اسلامی ایران دقیقاً چه سناریویی را در آینده طراحی خواهند کرد؟

دکتر امیراحمدی: فشار نیروی آمریکا و متحدین آن بر روی اقتصاد و توان نظامی و دفاعی و موشکی ایران متمرکز خواهد شد، و من باید بگویم که با کمال تأسف شنیده ام که اکنون به طریقی ناشفاف و غیرمستقیم بر سر موشک های جمهوری اسلامی ایران حرف هایی زده می شود و حتی شاید توافق های غیر رسمی ای هم شده باشد. ظاهر ماجرا این است که مذاکره را اروپایی ها با ایران سر مسایل دیگری انجام می دهند. اما گویا قرار شده است که ایران فعلاً دست از آزمایشات موشکی بردارد و این اقدام برای مدتی ادامه پیدا کند تا فضای تشنج کمی سرد شود. برای این ادعای خودم سند و مدرک ندارم اما احساس من به قدری در این رابطه قوی است و خطر به قدری جدی است که نمی توانم هیچ شانسی را نادیده بگیرم. یعنی که در این باره، سطح تحمل من صفر است.

احساسی که من دارم این است که جمهوری اسلامی ایران قبول کرده است که دیگر آزمایشات موشکی خود را کنار بگذارد. البته این شنیده های غیر رسمی است و به طور رسمی این توافق پیرامون موشک های ایران اعلام نشده است. خبرهایی که من می گیرم این است که چنین صحبت هایی و چنین قرارهایی حداقل به صورت شفاهی و غیر رسمی اتفاق افتاده است. مثل اینکه روی سپاه هم فشار وارد آورده اند که حداقل در این رابطه سکوت اختیار کند و یا صحبت هایی در راستای این "توافق" بزند. البته در این شرایط دولت در حرف و در انظار عمومی بیان می کند که هیچ توافقی بر سر موشک ها انجام نخواهد گرفت، اما به نظر می رسد در پشت صحنه حرف هایی زده می شود.

من جداً امیدوارم که شنیده ها و ادارک من در این باره اشتباه باشند چون اعتقاد دارم که ایران نباید خودش را بیش از این ضعیف کند(بعد از هسته ای)، چراکه در این صورت وضعیت ایران بسیار خطرناک می شود. اگر ایران بر سر موشک ها هم مثل آن جریان هسته ای نرمش قهرمانانه کند وحشتناک خواهد بود. من می خواهم باز هم از طریق همین مصاحبه به دولت و نظام ایران بگویم که هدف آمریکایی ها و اروپایی ها و متحدین آن ها این نیست که با جمهوری اسلامی ایران کنار بیایند، بلکه آن ها قصد دارند جمهوری اسلامی ایران را ضعیف کنند و بعد نظام را بزنند و آن را نابود کنند. من جداً نگران امنیت ملی کشور هستم.

جمهوری اسلامی ایران باید مواظب باشد و نباید کاری کند که خدای ناکرده همان ماجرای لیبی برای ایران تکرار شود. این کشورهایی که از آن ها نام بردم که با ایران بر سر موشک ها و مسایل جنبی آن ها در کشمکش هستند، دشمن های قسم خورده جمهوری اسلامی ایران هستند و آن ها به این سادگی یقه جمهوری اسلامی ایران را رها نمی کنند. از این دیدگاه بود که من قبل از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در اردیبهشت ماه به نظام ایران پیشنهاد دادم که دولت بعدی ایران را یک مقدار بیشتر نظامی و قدرتمند و جسورتر و تندتر کند. متأسفانه این پیشنهاد مورد قبول واقع نشد و درست عکس آن، دولت را مهندسی کردند.

نظام اسلامی گوش به گفته هایم در رابطه به برجام نداد. این بار اما جداً امیدوار هستم که نظام گوش به حرف هایم بدهد. من سر برجام هم هرچه از «الف» تا «ی» گفتم درست از آب درآمده است. یک کلمه اگر من در ماجرای برجام، برعلیه برجام، در نقد از برجام یا در رابطه با برجام، گفته باشم که درست از آب درنیامده است حاضرم آن را بپذیرم و جریمه خودم را هرچه باشد بدهم. واقعیت این است که اینگونه نیست. الآن هم قول می دهم که حرف های من در خصوص جریان سازی برای یک توافق ضد ایرانی سر موشک ها و عمق استراتزیک کشور می تواند درست باشد. حد اقل می خواهم نظام در این باره حساسیت بیشتری نشان دهد و با صلابت بیشتری با همه آن هایی که به دنبال یک توافق غیر اصولی هستند برخورد کند.

انتخاب خبر: این مذاکرات که فرمودید بر سر موشک های ایران در حال انجام می باشد را چه نهاد یا فردی انجام می دهد؟

دکتر امیراحمدی: نمی خواهم کسی دچار شبهه شود؛ مذاکرات رسمی ای در کار نیست و حرفهایی هم که زده می شوند رسمی و قطعی نیستند. صحبتم به این مفهوم نیست که عده ای نشسته اند دارند سر موشک ها مذاکره کنند. اما بهرحال حرف هایی شده و نتایجی هم گرفته شده که نمونه اش را هم گفتم که قرار ضمنی، نه رسمی، شده است که جمهوری اسلامی ایران تا اطلاع ثانوی دست از آزمایش های موشکی و موشک بازی بردارد و این اتفاق اکنون افتاده است. حتی شاید توقف پرتاپ سفینه های غیرنظامی به فضا هم بخشی از مصالحه باشد چونکه پرتاب اخیر مورد مناقشه شدید اروپایی ها و آمریکا قرار گرفت و یک اعلامیه هم علیه ایران صادر کردند. برای راستی آزمایی این حرف هایم شاید باید حرکت های بخش موشکی کشور را برای مدتی زیر نظر داشت.

انتخاب خبر: به نظر می رسد آمریکایی ها و متحدینشان قصد خلع سلاح کردن جمهوری اسلامی ایران را دارند. آیا ماجرا به اینجا ختم خواهد شد؟

دکتر امیراحمدی: ای کاش برنامه خلع سلاح ایران فقط هسته ای و موشکی بود. دشمنان جمهوری اسلامی ایران دارند پا را فراتر می گذارند. من نگران آن روزی هستم که نه تنها بگویند سپاه باید از منطقه خارج شود، بلکه بگویند ایران اصلاً چرا به سپاه نیاز دارد؟ وقتی که ایران ارتش دارد چه لزومی به حضور و وجود سپاه در کشور است؟ یعنی خود موجودیت سپاه به عنوان یک نهاد زیر سؤال برود و بعد سر سپاه هم معامله ای صورت گیرد. ائتلاف آمریکا، اسرائیل، اروپا و اعراب در این چهارچوب دارند به جلو حرکت می کنند.

من بارهاً از اسرائیلی ها و بخشی از آمریکایی های طرفدار اسرائیل شنیده ام که می گویند دولت ایران چرا 800 – 700 هزار نفر نظامی دارد؟ به عبارتی دارند آهسته آهسته سؤال را به این جا می رسانند که این تعداد آدم نظامی در ارتش و سپاه و بسیج خیلی زیاد است. دارند الآن نیروهای نظامی ایران را شماره می کنند تا تعداد دقیقی از این نیروها به دست دهند و بعد هم بگویند که ایران چرا این تعداد نظامی دارد؟ عربستان مگر چه تعداد نظامی دارد؟ اسرائیل مگر چند نفر نظامی دارد؟ و سوالاتی از این قبیل. به عبارت دیگر، مشکل این کشورها دارد به آرامی از قدرت استراتژیک ایران به قدرت قراردادی یا معمولی کشور می رود. حتی فکر در این راستا خطرناک است.

به هر حال داریم به این نقطه نزدیک می شویم. این است که ایران باید خیلی مواظب باشد. متأسفانه چه در داخل و چه در خارج از کشور، ایران را آنقدر کوچک کرده اند که ایران با عربستان، اسرائیل، قطر و کویت مقایسه می شود. نمی آیند ایران را با پاکستان، روسیه و ترکیه مقایسه کنند. این کشورها در حد ایران هستند، یا ایران در حد این کشورها است. اما متأسفانه ایران را تا حد قطر و کویت و عربستان و اسرائیل کوچک کرده اند و نیروهای نظامی ایران با این کشورهای کوچک و نه با کشورهای بزرگ منطقه مقایسه می شوند. این سناریو حاکی از یک آینده ناخوشایند برای ایران است مگر اینکه ایران به سرعت قدرت بسازد و آن هم قدرتی که ماندگار است و مؤثر، یعنی هم نظامی و هم مردمی.

این تغییراتی که بناست در دولت ترامپ صورت گیرد امکان وقوع دارد. آقای تیلرسون از موقعیت فعلی احتمال دارد که آهسته آهسته خارج شود و جای او را آدمی تندرو بگیرد. اثر این تغییر روی ایران خیلی منفی خواهد بود چرا که نیروهای دوست عرب و اسرائیل قدرت را در دست خواهند گرفت و بعد هم با همکاری اروپا و کشورهای منطقه پروژه خلع سلاح ایران و به دنبال آن پروژه تغییر رژیم ایران را با صلابت پیش خواهند برد. حربه اصلی آن ها هم تضعیف اقتصادی و نظامی کشور خواهد بود. این را هم اضافه کنم که این روزها آقای ترامپ زیر فشارهای زیادی است و امکان رادیکالیزه شدن ایشان در سیاست خارجی در پاسخ به این فشارها زیاد است که این هم برای ایران خبر خوبی نیست.

گاهی می شنوم که عده ای در تهران امیدوارند که ترامپ برکنار بشود و مسائل ایران با آمریکا کم بشود. اگرچه این امکان بسیار کم است اما وجود دارد. چند نفر از اطرافیان ترامپ توسط دادستان ویژه پرونده "دخالت روسیه در انتخابات امریکا به نفع ترامپ" محکوم شده اند و ژنرال مایکل فلین هم تصمیم گرفته با دادستان همکاری کند که برای ترامپ خبر خوبی نیست. در واقع بررسی روی این مشکل دارد وارد کاخ سفید می شود و اگر این جستجوها گریبان آقای ترامپ را بگیرند یک غوغا در آمریکا ایجاد می شود. در چنین وضعیتی ترامپ اگر بماند که سیاست خارجی را تندتر می کند و اگر هم برکنار شود آنوقت معاون به نهایت دست راستی تر او جانشینش می شود و وضع حتی بدتر می شود. برای ایران بهتر است که ترامپ بماند تا معاونش مایکل پنس جایش را بگیرد.

انتخاب خبر: چرا آمریکا اینقدر با حکومت جمهوری اسلامی ایران سرستیز دارد؟ آیا در واقع جمهوری اسلامی ایران خطری برای آمریکا و کشورهای منطقه محسوب می شود؟ از طرف دیگر اگر نظام کنونی ایران خلع سلاح شود دیگر چه لزومی دارد که پروژه براندازی جمهوری اسلامی ایران را دنبال کنند؟

دکتر امیراحمدی: مشکل ایران و آمریکا با انقلاب اسلامی ایران شروع شد. این انقلاب ضد آمریکا بود. انقلابی بود که در اوان کار خودش گروگان گیری کرد و بعد هم بر دامنه مشکلات افزوده شد. ایران در لبنان و کشورهای مختلف منطقه با آمریکایی ها گرفتاری پیدا کرد. بعد هم با دعواهایی که در جنگ ایران و عراق درگرفت دشمنی بین ایران و آمریکا بیشتر شد. متأسفانه از همان اول انقلاب آمریکا تبدیل به یک دشمن شد و آمریکا هم در جریان این چهل سال آهسته آهسته قبول کرد که هم خودش دشمن ایران است و هم ایران دشمن آن. یک ضرب المثل چینی می گوید اگر بخواهی از من یک دشمن بسازی حتماً می توانی؛ جمهوری اسلامی هم از آمریکا یک دشمن ساخت و حالا این دشمن مانده روی دست این نظام!

معنای حرف من این نیست که آمریکا مقصر نیست؛ خیر، آمریکا خیلی کارها علیه ایران کرده است و شکی در آن نمی توان وارد کرد. من تاریخ را خوانده ام و داستان کودتای 28 مرداد 1332 را هم می دانم. اما این که نظام جمهوری اسلامی از یک کشوری دشمن بسازد بحث دیگری است. به هر حال جمهوری اسلامی از آمریکا دشمن ساخت و آمریکا هم الآن دشمن ایران است. متأسفانه باید بگویم که این همان چیزی بود که جمهوری اسلامی می خواست اتفاق بیفتد. البته یادمان باشد که آمریکایی ها با ایران مسئله ای ندارند، با نظام اسلامی مسئله دارند. قبل از انقلاب اسلامی و قبل از نظام اسلامی، ایران و آمریکا در کنار هم بودند، و بد یا خوب مثل کشورهای دیگر با هم همزیستی داشتند. نیروهای نظامی، نیروهای اقتصادی و نیروهای سیاسی آمریکا در ایران مشغول بودند.

انقلاب و نظام جمهوری اسلامی این جریان را به هم زد. می خواهم بگویم که آمریکایی ها امروز دشمن نظام جمهوری اسلامی و نه لزوماً ایران هستند. البته نمی توان بین نظام کنونی ایران یعنی جمهوری اسلامی ایران و ملت ایران جدایی ایجاد کرد، برای اینکه ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران دو روی یک سکه هستند و با هم یکی هستند. به این دلیل هم دشمنی که با نظام جمهوری اسلامی ایران می شود به مردم منتقل می شود؛ مثل تحریم ها، تهدیدها، و کاهش قدرت نظامی کشور. این است که وقتی می گویم ایران و آمریکا با یکدیگر دشمن هستند، منظور دشمنی با نظام است و دشمنی با نظام هم می رود به سوی تغییر رژیم یا تغییر نظام.

پس اگر بخواهیم به این سؤال جواب دهیم که چرا آمریکا می خواهد ایران را تضعیف کند و در عین حال هم می خواهد رژیم را عوض کند باید گفت که مشکل آمریکا، نظام جمهوری اسلامی است و آمریکا می گوید با این نظام مشکل و مسئله دارد و این نظام هم، یعنی جمهوری اسلامی ایران، آمریکا را دشمن کرده و آمریکا هم دشمن شده است. ما در آمریکا دوستان خوبی هم برای ایران داریم و زیاد هم هستند. اکثریتی از مردم آمریکا هم جنگ نمی خواهند و از جنگ اصلاً خوششان نمی آید. با این وجود اکثریتی از مردم، و نه فقط دولت آمریکا، هم دشمن جمهوری اسلامی هستند و این علیرغم این واقعیت است که جمهوری اسلامی نمی خواسته این مردم هم دشمنش بشوند و خودش هم دشمن آن ها نیست.

متأسفانه باید بگویم که گروگان گیری آنچنان ضربه ای به ایران زده است که به نظر من مغول نزد! شاید حمله مغول آنقدر روی ایران اثر نگذاشت که این گروگان گیری روی ایران اثرگذاشت. به عبارتی، از یک دید تاریخی، می شود اشغال سفارت آمریکا در ایران را با حمله مغول به ایران در یک چهارچوب قرار داد و با همدیگر مقایسه کرد. متأسفم این حرف را می زنم؛ اما آن هایی که در ایران هستند متأسفانه نمی دانند که آمریکایی ها به این جریان چگونه فکر می کنند. گفته می شود که چرا آمریکایی ها با ایران دشمنی می کنند و مگر جمهوری اسلامی ایران چه کار کرده که امروز آمریکایی ها تا این حد با این نظام دشمنی می کنند؟ این سؤال را خیلی افراد می پرسند.

ما ایرانی ها متأسفانه یک خاطره کوتاهی داریم و تاریخ را خیلی دیرتر نمی بینیم. ما اصلاً فراموش کرده ایم که 39 سال پیش چه اتفاقاتی در تهران افتاد. یک عده از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفتند و پیش از 50 نفر از آمریکایی را گروگان گرفتند و 444 روز این گروگان ها را نگه داشتند و گاهاً هم چشم بسته آن ها را در انظار عمومی به نمایش گذاشتند. آسان نیست برای ملتی مانند آمریکا که خودش را ابرقدرت و تاج سر دنیا می داند بیاید 444 روز اسیر یک عده جوان شود که دولت و نظام وقت هم از آن ها حمایت می کند. مشکل این است. متأسفانه هنوز هم این جریان حمایت از گروگان گیری در ایران قوی است.

من در سال 1998 یک گروگانگیر ایرانی را با یک گروگان آمریکایی در فرانسه در ساختمان یونسکو و چند شبی هم در هتلی در پاریس کنار هم گذاشتم تا ضمن ملاقات و صحبت کدورت زدایی بشود. در سال 2000 میلادی هم خانم مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، را قانع کردم که از ملت ایران بابت کودتای 1953 و حمایت آمریکا از شاه و عراق در جنگ عذرخواهی کند. این اقدامات را انجام دادم تا شاید جمهوری اسلامی هم قانع شود که در مورد گروگان گیری اظهار تأسف کند. متأسفانه هنوز هم که هنوز است جمهوری اسلامی ایران حاضر نیست بگوید این گروگان گیری کار اشتباهی بوده است و ندا سر دهد که ای آمریکایی ها نظام ایران در این خصوص متأسف است.

حالا می شود جمهوری اسلامی ایران بابت گروگان گیری عذرخواهی نکند اما حداقل جمهوری اسلامی ایران می تواند اظهار تأسف کند. این اظهار تأسف را هم باید کسی در ایران انجام دهد که در سطح بسیار بالای قدرت قرار دارد. خانم آلبرایت از سوی آقای رئیس جمهور کلینتون آن عذرخواهی تاریخی را کردند. در این سطح قدرت در ایران باید عنوان کرد که گروگان گیری یک عمل اشتباه بوده است و بهرحال در انقلاب ها چنین اعمالی صورت می گیرد. این اظهار تأسف از عمل گروگان گیری در ایران بسیار مهم است و تا اتفاق نیفتاده است مشکل ایران و آمریکا می ماند. من سالها سعی کرده ام این اتفاق رخ دهد، اما هنوز این اتفاق نیفتاده است و امیدوارم این اتفاق هرچه زودتر در ایران یک روزی بیفتد.

باید بگویم که طی 43 سالی که من در آمریکا به سر می برم 38 سالش را با کابوس گروگان گیری زندگی کرده ام. آمریکایی ها از ایران خوششان نمی آید، شاید هم باید گفت خیلی بدشان می آید. البته استثنا هم وجود دارد. این حرف که در ایران پس از برجام زده می شد که "ایران هراسی" تمام شده، اساساً نادرست بود و نشان از درک غلط آن هایی می داد که این حرف را اشاعه می دادند. ایران هراسی در کشور آمریکا وجود دارد، ریشه دارد و عمیق هم است و این موضوع را نمی توان با برجام های متعدد هم جمع کرد. برای حل این مشکل باید حرفی نو و با شهامت و با یک دید وسیع و بزرگ زد. نباید با آمریکا با این حرف های کوچک و این آدم های کوچک وارد میدان شد. مصراً پیشنهاد می کنم که ایران برای گروگان گیری اظهار تأسف عمیق بکند.

این را هم بگویم که گاهی من می بینم که آمارهایی در آمریکا استخراج می شود و بعد در ایران در مورد این آمارها اشتباه سازی صورت می گیرد؛ مثلا آمار گرفته می شود که 67 درصد مردم آمریکا با جنگ علیه ایران مخالف هستند. این آمار درست است، ولی آمریکایی ها نسبت به جنگ با ایران مخالف هستند و این موضوع به آن مفهوم نیست که این 67 درصد دوست ایران هستند. این 67 درصد از ایران هم متنفرند. آمریکایی ها مخالف جنگ هستند برای خودشان و دل این 67 درصدی که مخالف جنگ علیه ایران هستند برای ایران نمی سوزد که بروند ایرانی ها را بکشند. این ها نگران خودشان، بچه های خودشان، اقتصاد و وضعیت آمریکا هستند و می دانند که جنگ باعث دردسر خود آمریکا می شود.

اما در ایران مشاهده می کنم که مطبوعات شارلاتان- البته نه همه مطبوعات که بخشی از آن ها- سر و صدا می کنند که 67 درصد مردم آمریکا مخالف جنگ با ایران هستند و بنابراین ایران هراسی در آمریکا وجود ندارد. این یک شارلاتان بازی است و اصلاً این موضوع با اصل ایران هراسی بی ارتباط است. این مخالفت آمریکایی ها لزوماً به معنای این نیست که طرفدار ایران هستند، بلکه این مخالفت به معنای این است که آمریکایی ها نگران زندگی خودشان هستند. آمریکایی ها و بالتبع آن ها دولت آن ها ضد ایران هستند. متأسفانه کشورهای منطقه مثل عربستان و اسرائیل هم می دانند که اکثریت مردم آمریکا و نه فقط دولت آمریکا ضد ایران هستند و از این وضعیت به ضرر ایران و به نفع خود سوء استفاده می کنند.

واقعیت این است که اکثریت قریب به یقین آمریکایی ها از ایران بدشان می آید، دشمنی و ضدیت با ایران دارند و به دنبال مردم آمریکا، دولت آمریکا و به دنبال دولت و مردم آمریکا، کشورهای منطقه با ایران ضدیت می کنند. یعنی ما از همان اول انقلاب یک کاری را با آمریکا کردیم که آهسته آهسته رفته در خورد مردم آمریکا و بعد پخش هم شده است. گروگان گیری در روح مردم آمریکا رسوخ کرده است. چنین وضعیتی در آمریکا حاکم است. این است که فکر می کنم بهترین راه کوتاه آمدن با آمریکا نه این است که غنی سازی را متوقف کنیم، موشک ها را نابود کنیم و یا تعداد سربازان ایرانی را کاهش دهیم، بلکه باید برگردیم به 39 سال پیش و با شهامت بگوییم که ایران 39 سال پیش علیه آمریکا کاری کرد که اشتباه بود و جمهوری اسلامی ایران برای این عمل اشتباه متأسف است.

این اظهار تأسف ایران نه تنها برای دولت آمریکا که برای مردم آمریکا مهم است. با این اظهار تأسف می توان دیدگاه مردم آمریکا را نسبت به ایران تغییر داد. باید به مردم آمریکا گفت که ما ایرانی ها با شما کاری کردیم که اشتباه بوده است و از آن بابت متأسفیم. باید بگوییم شما آمریکایی ها هم همین کار را در حق ما کردید و برای سیاست های اشتباهتان اظهار تأسف کردید و ما برای آن هم متشکریم. باید اینطوری خیلی بزرگ وارد میدان شد. آمریکایی ها این حرکت را نشانه قدرت و عزت ارزیابی خواهند کرد در حالیکه برجام را نشانه ضعف ارزیابی کردند. آمریکایی ها هم در دوستی و هم در دشمنی ثابت قدم هستند. آن ها عمدتاً کینه توزند اما احساس دوستی آن ها هم عمیق است. آن ها همچنین با یک غوره ترش و با یک مویز شیرین می شوند. صدها برجام هم نمی تواند کار همین یک کلمه "متأسفم" را بکند.

آمریکا یک کشور بزرگ است. جغرافیای این کشور بزرگ است. تعداد آدم های این کشور زیاد هستند، آمریکا آدم های بزرگی دارد، ساختمان ها و معابر و بانک های بزرگی دارد و کارخانجات عظیمی دارد و در کل، آمریکا یک کشور بزرگ است. فکر و ایده آمریکا هم بزرگ و جهانی است. در مورد چنین کشوری باید بزرگ فکر کرد و اندیشید و بزرگ حرکت کرد. نمی توان با حرکت های کوچک، با خرده فرمایشات، با این طرف و آن طرف دویدن های الکی، با معاملات بی خودی و سر هم کردن این برنامه و آن برنامه با آمریکا کنار آمد. با آمریکا نمی توان خرد عمل کرد، باید کلان بود. از انقلاب اسلامی تا به امروز، دوکشور با هم در یک وضعیت "نه جنگ و نه صلح" بوده اند اما این وضعیت دارد جداً بی ثبات می شود. به نظرم دولت ترامپ می خواهد این وضعیت را به سوی جنگ یا صلح ببرد. ایران هم باید همین را بخواهد و به سوی یک صلح انقلابی حرکت کند.

متأسفانه در ایران کسی نیست که بگوید ببینیم امیراحمدی چه می گوید، شاید این فرد بعد از 43 سال زندگی و بعد از 30 سال کار کردن با رئیس جمهورها و سایر مقامات آمریکا و با دانشجویان و مردم عادی آمریکا یک چیزی از آن کشور دشمن می فهمد. متأسفانه هنوز در دولت های ایران چنین فکری، چنین حرکتی و چنین آدمی را ندیده ام. بهرحال حرف من این است که شاید پس از 40 سال که از عمر جمهوری اسلامی ایران رفته وقتش رسیده است که یک عده آدم بزرگ با فکر بزرگ بنشینند و بگویند باید با این کشور بزرگ به نام آمریکا این یا آن کار بزرگ را کرد. هر روز سرطان دشمنی ایران و آمریکا دارد وسیع تر می شود و هر روز جان بیشتری را می گیرد و در اعضای مختلف بدن پخش می شود.

یک عده هم مطمئن هستم که منتظرند آقای ترامپ از قدرت برود و یک فرد دیگری وارد صحنه قدرت شود تا با او کار کنند. چنین فکری از اساس احمقانه است. اگر ترامپ برود جایش حتی یک دموکرات هم بیاید او هم با جمهوری اسلامی ایران کار نخواهد کرد. اوباما هم با ایران کار نکرد، سر ایران کلاه گذاشت؛ آقای کری هم همینطور. این افراد فقط غنی سازی را از ایران گرفتند و نظام حاکم بر ایران را خلع سلاح اتمی کردند و الآن هم ایران را دادند دست ترامپ و یک عده آدم دیگر. حالا چرا این کار را کردند؟ به دلیل اینکه اصل قضیه حل نشده است یعنی آن مشکل نفرت مانده از گروگان گیری. کری و اوباما هم ساخته و پرداخته آن گروگان گیری بودند و از ایران متنفر.

آقایان روحانی و ظریف با آقایان اوباما و کری اصل قضیه را حل نکردند، بلکه روی فرع قضیه یک توافق به نام برجام حاصل شد که الآن هم مشاهده می شود که در هوا مانده است. برجام یک قرارداد یک طرفه شده است و همه می گویند ایران دارد قرارداد برجام را انجام می دهد، اما سایر طرف های برجام چه می شوند؟ برجام شده قرارداد یک طرفه ایران. ایران یک تعهدی داده است و ایران ماشاءاله دارد به این قرارداد عمل می کند و همه هم دارند برای ایران کف می زنند. آمریکایی ها و اروپایی ها دارند برای ایران کف می زنند و به ایران می گویند در همین تله برجام بمان و آفرین که در این تله خودت را نگه داشته ای. این در حالی است که آن دیگران دارند کار خودشان را نمی کنند. اینگونه کار پیش نمی رود.

یک فکر بزرگ، سیاست بزرگ و یک حرکت بزرگ لازم است. ما باید با آمریکا بالاخره در یک جایی و در یک چهارچوبی به یک نتیجه ای برسیم. این راه به طرف پرتگاه است، این راه درست و سالمی نیست. من می فهمم وقتی رهبر انقلاب می گویند نمی شود به آمریکایی ها اعتماد کرد. من هم این طور فکر می کنم. اما اصلاً در روابط بین الملل بحث اعتماد نیست. باید اعتماد نکرد. هیچ کشوری به هیچ کشوری اعتماد ندارد. مگر آمریکا به انگلستان اعتماد دارد؟ این در حالی است که انگلستان نزدیک ترین دوست آمریکا در دنیا است. مگر انگلیسی ها به آمریکا اعتماد دارند؟ نه. مگر اسرائیل به آمریکا اعتماد دارد؟ مگر آمریکا به اسرائیل اعتماد دارد؟ نه. هیچ کشوری در هیچ جای دنیا با هیچ کشور دیگری در چهارچوب اعتماد کار نمی کند. باید روابط ایجاد شود. روابط که درست شد، همه چیز حل می شود. اعتماد یک نهاد است مثل آن رابطه تأیید شده ای که بین بانک صاحب کارت اعتباری شما و شما وجود دارد.

سر برجام هم اگر ضابطه درستی روی میز گذاشته شده بود، لازم به اعتماد نبود. اگر ضابطه درست بود آمریکا هیچ کاری نمی توانست انجام دهد. در برجام ضابطه درست نبود. برجام قراردادی سطحی و بی ریشه بود. باید اول به آن یک ریشه می دادند. اول باید اصل مشکل را حل می کردند و آن دشمنی بین دو کشور بود، و آن تنفر به دلیل گروگان گیری بود. چون چنین نشد برجام به این نقطه رسیده است. اسرائیل و حالا اعراب هم نقش دارند ولی در حاشیه و نه در متن. با گروگان گیری ایران از آمریکا دشمن ساخت و حالا شده وبال گردنش. در دعوا هم کسی حلوا پخش نمی کند. آری، آمریکا می خواهد هم ایران را از طریق خلع سلاح تضعیف کند و هم می خواهد رژیمش را سرنگون سازد. این همه را هم آمریکا به دلیل گروگان گیری و دشمنی می خواهد انجام بدهد. خلع سلاح در رابطه با ایران یک هدف نیست، یک وسیله است برای رسیدن به یک هدف و آن هدف، تغییر رژیم ایران است.

انتخاب خبر: یک عده بر این باور هستند که آقای ترامپ و دار و دسته ای که در کنار او هستند خیلی نرم تر از دموکرات ها هستند و جمهوری اسلامی ایران خیلی راحت تر می توند با این گروه کنار بیاید و به عادی سازی روابط دو کشور بپردازد. حتی صحبت می شود که آقای ترامپ و گروه کاری او خیلی کم خطرتر از اوباما و کری هستند. منتهی جمهوری اسلامی ایران باید بخواهد و اراده کند که با تیم فعلی در کاخ سفید به عادی سازی مناسبات و روابط خود بپردازد.

دکتر امیراحمدی: من با این حرف شما موافق هستم. چنین نظری را من پیش از این بارها و بارها در مصاحبه های خودم با «انتخاب خبر» و دیگر رسانه های بین المللی طرح کرده ام. من حتی در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی این نظر را مطرح کردم و این موضوع را خیلی دقیق باز کردم و گفتم که ترامپ هم یک فرصت است و هم یک تهدید. ایران می تواند از ترامپ هرچه بیشتر یک تهدید بسازد و هم می تواند هرچه بیشتر یک فرصت بسازد. در مجموع، وقتی باز می گردیم به چهل سال گذشته رابطه ایران و آمریکا، می بینیم که دموکرات ها برای جمهوری اسلامی ایران خیلی بدتر از جمهوری خواهان بوده اند. هشتاد درصد تحریم هایی که روی ایران است و مخصوصاً تحریم های کشنده، از طرف دموکرات ها و به طور مشخص از سوی کلینتون و اوباما اعمال شده اند. اوباما بود که ایران را فلج کرد. اوباما بود که تحریم های ایران را به نفت و بانک مرکزی اشاعه داد. قبل از اوباما هم آقای کلینتون بود که تحریم های خیلی شدیدی روی ایران گذاشت و راه ایران را برای سرمایه گذاری خارجی در بخش نفت مسدود کرد.

دموکرات ها همیشه برای جمهوری اسلامی ایران بدتر بوده اند. ولی متأسفانه جمهوری اسلامی ایران به این درک نرسیده است و هنوز هم فکر می کند هرکس آرام تر حرف بزند بهتر است. آقای اوباما همیشه می گفت که فرق او با جمهوری خواهان این است که با جمهوری اسلامی ایران خیلی آرام و بسیار متمدنانه حرف می زند اما یک عصای بسیار بزرگ و کلفت در دست دارد. از آن طرف، جمهوری خواهان یک عصای بسیار کوچک در دستشان می گیرند و سپس با دهان بسیار گشاد حرف های گنده می زنند. اما ایران به آن حرف های گنده گوش می کند و نگاهی به آن عصای کوچک نمی کند و این طرف هم در دست اوباما عصای بزرگ را نمی بیند و نرمش و صحبت های آرام او را می بیند! برای مذاکرات هسته ای، آیت الله خامنه ای از «نرمش قهرمانانه» استفاده کردند. اوباما هم تصادفاً چنین نرمشی برای جمهوری اسلامی ایران به نمایش گذاشت. به نظر می رسد سیاست اوباما نرمش قهرمانانه بوده است ولی با عصای بزرگ.

بهرحال من با این نظر موافق هستم که می شود با دار و دسته ترامپ بهتر کنار آمد. خود من در همان چند ماه اولی که آقای ترامپ رئیس جمهور شده بود یک وسیله ای فراهم کردم که آقای ترامپ با آقای روحانی صحبت کند، اما تهران قبول نکرد. هنوز هم من می توانم چنین ارتباطی را برقرار کنم. البته باید مطرح کرد که متأسفانه آقای روحانی و وزارت امور خارجه ما راه ها را با جمهوری خواهان بسته اند. این افراد با اوباما کار کرده اند و در آن هنگام که بر سر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران مذاکره می کردند، جمهوری خواهان را منزوی کردند و حالا این جمهوری خواهانی که الآن هستند با این حکومت در ایران و با این وزارت امور خارجه در ایران دشمنی دارند. پس آسان نخواهد بود که بین این دو ارتباطی را برقرار کرد. هیچ ارتباطی اکنون بین این دو وجود ندارد.

متأسفانه از آن ارتباطی که در زمان برجام بین آمریکا و ایران ایجاد شد رسیده ایم به صفر؛ از 50 رسیده ایم به صفر. این خطرناک است. وضعیت رابطه ایران و آمریکا امروز خیلی بدتر از وضعیت این رابطه در قبل از برجام است و این شرایط از جهاتی برای ایران خطرناک تر است چون آمریکا دیگر نگران بمب سازی ایران نیست و می داند که تهران به زور و تحریم جواب مثبت می دهد عیناً به همان شکلی که در رابطه با هسته ای جواب مثبت داد. متأسفانه دست جمهوری اسلامی برای آمریکا باز شده است و اهرم مهمی هم در دست ندارد مگر آنچه که سپاه در منطقه ایجاد کرده است که آن هم از طرف دولت آقای روحانی در مقاطع گوناگون مورد نقد قرار گرفته است. از موشک ها هم هنوز می شود یک اهرم قدرتمند برای مذاکره ساخت ولی در اینجا هم متأسفانه می بینم که دولت یک سیاست کجدار و مریز را پیش می برد.

بهرحال واقعیت را باید قبول کرد و باید شروع تازه ای داشت و طرح جدیدی در انداخت. باید فکر جدیدی کرد و نقشه راه جدیدی طراحی کرد. نباید به گذشته بازگشت، باید به جلو اندیشید و راه چاره پیدا کرد. باید با آدم هایی که می توانند راه چاره ها را به جمهوری اسلامی ایران نشان دهند صحبت کرد. باید یک تیم جدید درست شود. باید یک حرکت جدید ایجاد شود. با این نمایش بازی ها و جشن گرفتن ها برای برنده شدن در این جا و آن جا کار پیش نمی رود! باید خیلی اصولی تر و اساسی تر وارد این میدان شد. به نظر من اگر اینگونه وارد میدان شویم می توان یک کاری کرد. اما یادمان باشد همانطور که عرض کردم ایران از آمریکا یک دشمن ساخته است و برای اینکه اتفاق بهتری رخ دهد باید در ایران آهسته آهسته این دشمنی یک ذره تخفیف پیدا کند. یعنی اینقدر دیگر دشمن دشمن نکنیم و مهم تر حتی، باید آن اظهار تأسف شجاعانه انجام گیرد.

البته منظور این نیست که ایران از آمریکا تصور یک دوست پیدا کند و یا از خود تصویر ضعیفی ارائه دهد. بلکه منظور این است که ایران از آمریکا یک کشور عادی بسازد که در چهارچوب منافع خود دارد کار می کند. منافع آمریکا گاهاً با منافع ایران جور درنمی آید و این نباید مشکلی باشد. هیچ اعتمادی هم بین این دو وجود ندارد و این هم نباید مشکلی باشد. در تضاد منافع و در بی اعتمادی بین دو کشور، مثل همه کشورها، بازهم می شود یک سری اصول را جا انداخت و براساس آن، یک رابطه عادی، نه دوستانه، را شکل داد. بنده از همین تریبون «انتخاب خبر» اعلام می کنم که هم حاضر هستم و هم می توانم در این رابطه کمک کنم، حالا جمهوری اسلامی ایران قصد ندارد من به بهبود این رابطه کمک کنم بحث دیگری است. اما اگر جمهوری اسلامی بخواهد که عادی سازی رابطه ایران و آمریکا صورت گیرد و از من هم کمک بخواهد من حتماً در خدمت نظام خواهم بود.

انتخاب خبر: به نظر می رسد این بار هم شخص آیت الله خامنه ای به عنوان مقام اول مملکت و شخصیتی که در بین مردم ایران جایگاهی ارزشمند دارند باید پیش قدم شوند، از فرصت آقای ترامپ استفاده کنند، و از طریق حلقه مشاوران خود اقدام به ایجاد یک کانال ارتباطی با دولت آمریکا کنند و این جریان رابطه ایران و آمریکا را برای همیشه فیصله دهند.

دکتر امیراحمدی: نظر من حتماً همین است. غیر از آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران کسی جایگاهی را که بتواند بین ایران و آمریکا یک وضعیت عادی سازی روابط با یک شرایط درست ایجاد کند ندارد. ایشان تنها کسی هستند که از جایگاه، قدرت، مشروعیت و درایت لازم در این خصوص برخوردار هستند. رهبر ایران به نظر من بیش از بقیه در ایران، آمریکا را می شناسند و بهتر می توانند با آمریکا معامله کنند و کنار بیایند. متأسفانه برجام از دست آیت الله خامنه ای خارج شد. برجام را آیت الله خامنه ای در مسقط شروع کردند و داشت خوب پیش می رفت و بعد با انتقال به دولت آقای روحانی به بیراهه رفت و جنبه نمایشی پیدا کرد. جریان برجام به جایی رفت که لازم نبود برود.

در مورد نقش آیت الله خامنه ای در رابطه ایران و آمریکا نظر شما خبرنگار گرامی درست است. اما اجازه دهید یک هشدار بدهم. اگر آیت الله خامنه ای ایجاد این کانال ارتباطی را شروع کنند و سپس این را به دولت منتقل کنند باز این حرکت به شکست کشانده می شود. پس اگر بناست آیت الله خامنه ای آغازگر این پروژه باشند ایشان باید پایان دهنده آن هم باشند، در غیر این صورت مذاکرات به مسیری کشانده می شود و آن چیزی می شود که آیت الله خامنه ای آن را جریان "نفوذی" گفته اند.

آیت الله خامنه ای باید از طریق یک تیم زبده مذاکره کننده، آمریکا شناس، انقلابی، وطن پرست و معتقد به قدرت ایران اقدام به چنین حرکتی کنند. در این مسیر باید مواظب بود که یک بار دیگر افراد نفوذی با ساعت های مچی ضبط کننده صدا وارد تیم نشوند. اینکه در گذشته طی مذاکرات برجام عده ای علیه ایران جاسوسی کرده اند شرم آور است. مذاکره با آمریکا باید عین مبارزه پیش برود و آن هایی که درگیر می شوند باید شجاع و مبارز باشند و نه صرفاً دیپلمات و نخبه سیاسی. متأسفانه روشنفکران سیاسی ما در رابطه با برجام شرم آفریدند.

به نظر من آیت الله خامنه ای باید چنین اقدامی را صورت دهند چون مردم ایران چنین می خواهند و انتظار دارند که رهبرشان آستین بالا بزند و با صلابت انقلابی به مذاکره مبارزه گونه با آمریکا اقدام کند. ولی باید ایشان ابتدا واقعاً بخواهند که عادی سازی کنند و بهترین نشانه آن هم عمل آن اظهار تأسف شجاعانه است، و بعد ببینند که می خواهند از چه افرادی استفاده کنند و چگونه باید وارد این میدان شوند. اگر بنا باشد مانند برجام عمل شود بهتر است ایشان وارد این میدان نشوند، چرا که ممکن است طرف های مذاکره بازی های دیگری برای ایران تدارک ببینند و منافع کشور و امنیت آن در خطر بیفتد. مذاکره جامع برای حل کلیت مشکلات بین دو کشور مستلزم فکر، تیم و روش راهبردی، انقلابی و در عین حال واقع گرایانه پیچیده ای است که برای آماده سازی آن ها کل نظام و جامعه را باید به مشارکت گرفت و از همه ابزارهای قدرت کشور هم حد اکثر استفاده را برد. مذاکره با آمریکا جداً بسیج عمومی طلب می کند.

همانطور که در مصاحبه قبلی درباره "آینده انقلاب و نقش رهبری آیت الله خامنه ای" عرض کردم، مردم ایران آیت الله خامنه ای را به عنوان رهبر قبول دارند، اما به عنوان یک رهبر انقلابی و نه به عنوان مشاور یک عده آدم واداده! باید با آمریکا هم اگر مذاکره ای می شود با صلابت و قدرت، و با عقلانیت و درایت مذاکره بشود چون اینجا یک صحنه واقعی مبارزه است و نه فقط یک میز دیپلماسی در یک هتل مجلل. ایران یک کشور بزرگ است و نزدیک به سه هزار سال تاریخ دارد. یعنی ایران 10 برابر آمریکا تاریخ دارد. ایران خیلی قدرت دارد، ایران 85 میلیون آدم با هوش دارد و یک قدرت عظیم جغرافیایی و سیاسی است و آمریکا این موضوع را به خوبی می داند. اما دانستن فقط کافی نیست. آمریکایی ها باید این قدرت را در مذاکره احساس کنند و فشار آن را روی دوششان لمس کنند.

ما می توانیم با صلابت با آمریکا مذاکره کنیم. ما هیچ چیزی از آمریکا کم نداریم. آمریکا البته وسایل نظامی بیشتری دارد. خوب که داشته باشد. همانطور که سایر کشورها هم وسایل نظامی دارند، اما ایران خیلی چیزهای دیگری دارد که آمریکا ندارد. ایران باید از تمام ابزارهای قدرت خود در مذاکره با آمریکا استفاده کند. این ابزارها معنوی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی، نظامی و اقتصادی هستند. ابزارهای قدرت ایران زیاد هستند و ما باید تمام این ابزارهای قدرت را مجهز و بسیج کنیم و بیاوریم در میدان مبارزه ی مذاکره با آمریکا. مذاکره با آمریکا باید میدان مبارزه باشد، نه اینکه هر چیزی آمریکا می گوید ایران تصدیق کند و بله قربان گو باشد. در جایی گفتم که در برجام ما دیپلماسی قدرتمندی نکردیم و گفتم من آن دیپلماسی را زیپلماسی می گویم یعنی که ما را زیپ کردند و بعد دیکته کردند.

من حرف شما را قبول دارم و پیشنهاد می کنم که آیت الله خامنه ای حتماً در این خصوص با آمادگی کامل وارد میدان شوند. دارد دیر می شود. باور کنید آینده آمریکایی را که من می بینم برای ایران بهتر نخواهد بود. رهبران اسلامی سال ها منتظر مانده اند که یک اتفاقی در آمریکا رخ دهد که برای ایران شرایط خوب شود. هیچ اتفاقی در آینده ای که من می بینم در آمریکا رخ نخواهد داد که برای ایران شرایط بهتری برای مذاکره بوجود بیاورد. اینکه در کشور آمریکا اتفاقی رخ دهد که برای کشور ایران خوشایند باشد و آن را در موضع برتر قرار دهد غیرممکن است. رئیس جمهور عوض شود، وزیر عوض شود و یا اقتصاد آمریکا حتی سقوط کند، هیچکدام برای ایران شرایط بهتری ایجاد نخواهند کرد. متأسفانه ما باید با این فرض حرکت کنیم که آمریکا هرچقدر جلوتر برود برای ایران بدتر است. با این فرض باید به مقابله رابطه با آمریکا رفت و این سرطان کشنده دشمنی را ریشه کن کرد.

البته عجله هم کار شیطان است. باید با برنامه، با آدم، با فکر و با درایت برویم به میدان مذاکره ای با صلابت و انقلابی با آمریکا تا این رابطه را عادی کنیم. اعتقاد ندارم که ایران و آمریکا باید با هم دوست شوند بلکه باید رابطه ایران و آمریکا را عادی کرد، چراکه رابطه ایران و آمریکا غیر عادی است. وقتی که شوروی کمونیست با آمریکا دشمن جنگ سرد بودند و در جاهایی هم حتی جنگ گرم داشتند، بزرگترین سفارتخانه آمریکا باز هم در مسکو بود و بزرگ ترین سفارتخانه شوروی در واشنگتن. دو کشور با هم حرف می زدند، با هم رابطه داشتند، با هم رفت و آمد می کردند و سفیر تبادل کرده بودند. آن رابطه، دشمنی بود اما عادی بود. آدم با دشمنش هم می تواند رابطه عادی داشته باشد. ما تا سال آخر جنگ ایران و عراق با صدام حسین رابطه داشتیم. ایران با صدام جنگ داشت و درعین حال با دولت او رابطه داشت. ایران جنگ با عراق می کرد و در عین حال سفیر در عراق داشت. این غیرعادی نیست. بنابراین مشکل ما با آمریکا این است که کلاً این جریان غیرعادی است و در هیچ کشور دنیا چنین اتفاقی به این مفهوم رخ نمی دهد. کشورها با هم دشمن می شوند، جنگ می کنند، اما با یکدیگر ارتباط حفظ می کنند.

دیپلماسی و رابطه بین کشورها یکی از دستاوردهای بزرگ تاریخ بشر است. انسان ها قرن ها در میدان جنگ همدیگر را کشتند، با شمشیر و تفنگ و توپ با همدیگر حرف زدند تا اینکه آهسته آهسته یاد گرفتند که سر میز بنشینند با هم مذاکره کنند. حتی در همان حالی که دارند با شمشیر، توپ و تانک با هم مبارزه می کنند یاد گرفتند که با هم رابطه داشته باشند، در همان حالی که دارند با هم جنگ می کنند مذاکره هم بکنند؛ ویتنامی ها با آمریکا چنین کردند. بنابراین ایجاد یک رابطه عادی یک چیز عادی و مرسومی است و چیز عجیب و غریبی نیست. ما می توانیم با آمریکا دشمن باشیم ولی رابطه داشته باشیم و سفیر داشته باشیم، مسئله ای نیست. عکس این جداً مسئله است، یعنی دشمنی داشته باشیم و رابطه هم نداشته باشیم که در موقع اورژانس بتوانیم فوری با هم ارتباط برقرار کنیم.

آیت الله خامنه ای هم مقبول و هم مشروع و هم مقتدر هستند و به نظر می رسد مردم هم می خواهند که ایشان به عنوان رهبر انقلاب آن ها وارد میدان شوند و مشکل رابطه را حل کنند. اما باید این دفعه مثل برجام نرمش قهرمانانه به خرج نداد، بلکه باید بحث صلابت و مبارزه برای مذاکره باشد. باید از ایرانیان وطن پرستی که آمریکا را می شناسند، کلک های این کشور را می دانند، حرف این کشور را می فهمند و از «الف» فکر آمریکا «ی» آن را می خوانند استفاده برد. باید از تمام ابزارها و وسایل قدرت نظامی، سیاسی، جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و معنوی کشور در این مذاکره هم حداکثر استفاده را کرد. این مذاکره یک نوع مبارزه است و هدف آن هم عادی سازی انقلابی رابطه ایران و آمریکا خواهد بود و نه دوستی بین دو کشور. این به نظر من شدنی است و باید حتماً هرچه زودتر بشود.