mehdimirhosseini 1سید مهدی میرحسینی*: کوروش نامی آشنا در پیشگاه مردمان سرزمین پارس و دیگر ممالک جهان محسوب می شود. پارسیان اندکی وجود دارند که نام این شهریار بزرگ ایرانی به گوششان نخورده باشد و یا گوشه ای از زندگانی، منش و افتخارات او را برای یکدیگر بازگو نکرده باشند. آری، کوروش هخامنشی با حافظه تاریخی ما پیوندی نا‌گسستنی یافته است و هر آینه مورد ستایش ایرانیان است و از هر دری نوای نیکی، رافت و فضایل آسمانی او به گوش می رسد.

کورورش در نگاه ما امروزیان بیش از آنکه به یک واقعیت انسانی نزدیک باشد، به سمبلی قابل اتکا در حوزه مفاهیم فرا بشری و رفتارهای خرق عادت مبدل شده است که یادآور اساطیر یونان و روم باستان است.

اما به نظر می رسد آنچه که ایران امروز از منظرکوروش شناسی بدان محتاج است، نگاهی مبتنی بر شاخصه هایی غیر اسطوره ای و متمرکز بر اداره ی نظام حاکمیتی امروزی با در نظر گرفتن چالش های پیش رو و گذار به آینده ای مطمئن است. این همان مسئله ای است که تا به امروز مورد پرداخت جدی قرار نگرفته و خلاء نگرشی در این باب به شدت احساس می شود.

در واقع نظریه پردازان ایرانی می بایست شیوه ی زیستِ کوروش را لازمه ی زمانه خویش بدانند و او را در بطن جامعه امروز قرار داده و دیدگاه هایش را مطابق با رخدادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حال و پیش رو، به روز رسانی کرده و یک بهره برداریِ صحیح از روش کشورداری او ارائه دهند.آنچه که خلاء این نگاه پژوهانه بیش از پیش نمایان می سازد این است که به نظر می رسد منش رفتاریِ کوروش در اجرای حاکمیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زمان خود، مَنِشی جهان شمول و قابل تسری به اعصار دیگر باشد. تا بدانجا که می توان شاهد نمونه هایی دالِ بر حکمرانی خوب در کردار او بود.

در نگاهی کلان همان گونه که در کلام رضا بابایی، پژوهشگر فرهنگی به درستی بیان شده حتی اگر کوروش به‌واقع این‌گونه نبوده است، صورت مسئله تغییر نمی‌کند. اکنون نباید اندیشید که این تلقی از کوروش درست است یا نه. باید بیندیشیم که چرا پادشاهی منسوب به این ویژگی‌ها چنین محبوب شده و مثلا نادرشاه یا شاه عباس صفوی که مسلمان نیز بوده‌اند، این مجبوبیت را ندارند. محبوبیت کوروش در میان ایرانیان، بیش از آنکه ریشۀ علمی یا دلیل جغرافیایی داشته باشد، یک نشانۀ جامعه ‌شناختی است. این نشانه خبر می‌دهد که ‌زیست‌ جهان ایرانیان تغییر کرده است. در سال‌های نخست انقلاب، کوروش و داریوش برای بیشتر مردم ایران تفاوتی با ناصرالدین‌شاه و فتحعلی‌شاه نداشتند؛ چون معنایی دیگر از حکومت و حاکم در ذهن‌ها رخنه کرده بود و مردم گمان می‌کردند که به فرمولی از حکومت دست یافته‌اند که همۀ تئوری‌های پیشین را نسخ می‌کند. اکنون نیز اگر به پادشاهی مشهور به صلح و مدارا با مخالفانش اقبال کرده‌اند، معنایی جز این ندارد که شیوه او را ضرورت زمانۀ خویش یافته‌اند. این اقبال، به سوی شخص کوروش نیست؛ به سوی شیوه‌ای در کشورداری است که به‌حق یا به‌خطا کوروش نماد آن شده است.

در همین راستا و با تکیه بر منابع و اسناد معتبر تاریخیِ موجود و مبتنی بر نظرات کوروش شناسانی همچون گزنفون، کتزیاس و مورخانی همچون هرودوت یونانی، شاخصه هایی از منظر حکمرانی خوب با درنظرگرفتن حاکمیت امروز و چالش های پیش رو استخراج گردیده است:

1. شاخصه اول: مشورت ِ مبتنی بر نگاه خرد و کلان
بر طبق اسناد تاریخی و آنچنان که در کوروش نامه گزنفون آمده است، یکی از ویژگی های بارز کوروش در کشورداری، رویکرد مشورت گونه ی او در مواجه با مسائل و مشکلات پیش رو بوده است. کوروش از هیچگونه مشورتی با هیچ فردی در هیچ جایگاهی دریغ نمی کرده است و نظام مشورتی او بر پایه ی دیدگاه های خرد و کلان در کشورداری بوده است. بدین صورت که کوروش در ابتدای هر کاری، با خداوند خود به مشورت می پرداخته و با دعا و نیایش از او می خواسته که برای تصمیم گیری هر چه بهتر وی را یاری کند. سپس با وزیران و حاکمان خود در ممالک تحت کنترل، در مورد مسائل مرتبط با کشورداری و تصمیمات خرد و کلان مشورت می کرده است. شاید جالب باشد بدانید که او با سربازان سپاه خود نیز مشورت می کرده و نظرات آنان را در موارد مختلف جویا می شده است. همچنین کوروش از مشورت با مردم کشورش استقبال می کرده. او این کار را به دو طریق انجام می داده:

اول اینکه از طریق حاکمانی که بر سرزمین های تحت فرمانروایی خود گماشته بود، نسبت به جویا شدن از مشکلات و نظرات مردم در مورد کشورداری سوال هایی می کرد و از آنان می خواست که پیشنهادات و انتقادات مردم را به طور کامل و بدون رعایت هر گونه مصلحت اندیشی به او انتقال دهند.

دوم اینکه در سفرهایی که به ممالک تحت سلطه خود داشته به طور مستقیم با مردم کوچه و بازار به سخن می نشسته تا بتواند از صحت و سقم اطلاعات دریافتی از حاکمان مطلع شود و در صورت عدم تقارن میان آنچه که مردم می گویند و آنچه که حاکمان منتقل می کنند، بلافاصله مسوول مربوطه پس از بازخواست و ارائه مدارک بابت چنین شکافی، از سمت خود برکنار می شده است.

آنچه در ادبیات سیاسی امروز مابین حکومت و مردم لازم است، نگاه مشورت خواه در جهت دریافت خواست و اراده مردم و تلاش برای برآوردشدنش است. حکومت باید بداند که مردم چه می گویند، چه می خواهند، چه می پسندند و از چه بیزارند. در مقابل مردم نیز باید بدانند حاکمیت آنها چه تصمیماتی را برای بهبود شرایط حاکم اتخاذ کرده اند.

نگاه مشورت خواهِ متقابل در جوامع امروزی، تضمین کننده ی مسیر توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حکومت ها و ضامن سلامت بده بستان های گفتاری و عملیِ حاکمیت و مردم خواهد بود.

2. شاخصه دوم: رساندن جامعه به اوج شایستگی
کوروش تعريف نويني از موفقیت در رهبري و مديريت حاکمیتی ارايه مي‌دهد. او رمز موفقیت مستمر در مدیریت حاکمیتی را رساندن جامعه به اوج شايستگي می داند.

كوروش باورمند است كه اگر بتوانيد با دامن زدن به همكاري افراد براي رسيدن به هدف‌هاي مشترك، بدگماني‌هاي ميان آن‌ها را كاهش دهيد، تفاوت آن‌ها، بيش‌تر نيروزا خواهد بود تا تنش زا. لذا در این صورت است که جامعه با یک نیروی هم افزای جمعی مواجه شده که به سوی تعادل پایدار در حال حرکت است و سرانجام در قله ی شایستگیِ حقیقی خود قرار می گیرد.

آنچه که حاکمیت را به عنوان خیرخواه مردم برای رساندن جامعه به اوج شایستگی وسوسه می کند، آگاهی نسبت به این مهم است که یک حاکمیت مشروع و موفق در بستری از کمالِ شایستگیِ اقشار جامعه شکل می گیرد. به عبارتی دیگر، هنگامی که جامعه ای به قللی از شایستگی در طیف های مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دست یابد، جهان منشاء آن را در حاکمیتی خیرخواه، مشروع و موفق می داند. این همان نیاز دول امروزی به صحیح دانستن است.

3. شاخصه سوم: توان افزایی در نگرش متقابل حاکمیت و مردم
به باور كوروش، توان‌افزايي متقابل مردم و حاکمیت نسبت به هم امری مهم در ثبات حاکمیت، استمرار حکمرانیِ خوب و داشتن جامعه ای متعادل است.

توان افزایی متقابل بدان معناست که با تقویت خودباوری جمعی، افزایش مشارکت های فکری و سهیم شدن در تصمیماتِ عملگرایانه، مردم و حاکمیت با نرخی متوازن، رشد نمایند.

با مطالعه مستندات تاریخی در باب مدیریت و کشورداریِ کوروش، توان افزایی متقابل را مي‌توان در جاي‌جاي گفتار و كردار او يافت. او این توان افزایی را از فرماندهان، استانداران، معاونان ومشاوران خود آغاز می کند و به آنها مي‌گويد: شما بينديشيد، من هم نظرم را مي‌گويم و در انتها تصمیم نهایی را با یک خِرَد جمعی می گیریم.

این رفتار او هم خودباوری را در زیر دستانش تقویت می کند و هم آنها را در امری فکری مشارکت داده و نهایت در تصمیمات منجر به عمل سهیم می کند.

و يا در جايي ديگر رابطه دوسويه‌ خود و مردمش را اين گونه تعيين مي‌كند:
شما بايد چشم از من برنداريد تا ببينيد آيا به آن چه مي‌گويم عمل مي‌كنم يا نه. من نيز شما را زير نظر دارم تا هر كدام را كه شايسته‌ بزرگداشت بوديد گرامي بدارم. این کشور سهم همه ی ساکنانش است و شما باید در اخذ تصمیمات مهم وظیفه خود را ادا کرده ونسبت به حکومت خود حساس باشید.

به نظر می رسد یکی از ملزوماتی که جوامع امروز به شدت به آن نیاز دارند، توان افزایی متقابل است. به زبان ساده تر، حاکمیت و مردم می بایست در وجدان عمومی، خود را متعهد بدانند که چشم از رفتار هم برندارند و نسبت به هم حساس باشند که این مسئله یکی از ملزوماتِ موفقیتِ پایدار و دو جانبه ی حاکمیت و مردم خواهد بود.

به نظر می رسد که جوامع امروزی برای دستیابی به توسعه ی فراگیر، رشد متوازن، حاکمیتی مشروع و موفقیتی پایدار نیاز به بازنگری همه جانبه نسبت به رفتارهای متقابل حکومت و مردم برمبنای نگرش حاکمیتی کوروش دارند.

توجه به این مهم خالی از لطف نیست که حکومت و جامعه لازم و ملزوم یکدیگرند و توجه به یکی بدون درنظرگرفتن دیگری یعنی قرار گرفتن در سراشیبی زوال و پایان حکمرانیِ خوب خواهد بود. آنچنان که تاریخ مملو از مثال هایی مشابه چنین موقعیتی است...

به تاریخ نپیوندیم بلکه تاریخ ساز شویم...

* پژوهشگر حوزه علوم انسانی