نابرابری برخورد بنیاد مسکن با مستأجرین صدای نمایندگان را در آورده است، رهن پرداختی به صاحب خانه ها در بلاتکلیفی است، دریافت مبلغ ۵ میلیون حائز شرایط است و همه دست به دست هم داده تا درخواست خیرین برای اسکان، حتی در کمپ های مجهز با ظرفیت ۱۰۰۰ نفر در محدوده استان کرمانشاه بی پاسخ بماند و مستأجرین ماندن در چادر را ترجیح بدهند و به امید وعده هائی بمانند که تنها روی کاغذ باقی مانده است.این گرایش به نابرابری و برخورد طبقاتی توسط دولت چنان شدت گرفته است که حتی زلزله زدگان در میان همشهریان خود هم به دنبال تعریف فرادست و فرودست می روند و مراقبند تا مبادا پایین دستی ها کمک یکسانی دریافت کنند.

وطن جان! خسته ام، پایان خواب داستانت کو؟

یک – زلزله کرمانشاه چه پیشینه کوتاه و کارنامه بلندی داشت؛ در حیرتم که آوار خانه ها بود یا فرو ریختن غرور و شخصیت و کرامت انسان ها؟ در روزهای سرد و باران های مکرر و نطلبیده اسفند ماه، در مسیرهای منتهی به سرپل ذهاب، به وفور زنانی دیده می شدند که با اشتیاق – اما بی نای و رمق – برای گرفتن کانکس و کمک های مردمی دنبال تریلی های حمل و نقل می دویدند و صحنه هایی که بهتر است زبان بریده باشد و قلم شکسته.

روز و روزگارِ بهاری این مناطق، تولد ۳۶۰ نوزادی را تجربه می کند که لب هایشان مالامال از لبخند و دیده مادرانشان سرشار از سرشک است.

استاندار می گوید باید هر چه زودتر این نوزادان را از چادر به کانکس منتقل کنیم و نماینده مجلس از عدم توزیع کافی کانکس می نالد. گویا هنوز ۶۰ درصد مردم منطقه در چادرها زندگی می کنند.

مسئول یکی از کمپین های فعال در منطقه می گوید: “بعضی افراد که روابط بهتری داشته اند، کانکس های بیش تر می گیرند و بزرگ تر. هر روز با یک دو جین از این «تر»ها سرو کار داریم”.

در این شهر ناخجسته کانکس گران است و شرکت ها از این واقعه هائله سود بسیار می برند. کانکس ۳ میلیونی را می فروشند به ۷-۶ میلیون؛ و این مردم ناگزیر، چون کارشان مقفل و معطل مانده است به ناچار تن به هر قیمتی می دهند و آنان که ندارند از برخی واسطه های خیرین می خرند به حداقل ۵۰۰ هزار و حداکثر ۱ میلیون تومان و تا جایی که تیغ شان ببُرد. کسانی هم هستند که با هزار بهانه و رابطه ۳ تا ۴ کانکس گرفته و فروخته اند و هنوز در چادرند و گاهی شاهد سوءاستفاده آنان از اعضای خانواده هاشان نیز هستیم. این نمونه کوچکی از سوءاستفاده هاست. آنان هم که حریت دارند و اخذ حیا می کنند، یا سیاه پوشند، یا مهر بر لب زده، خون جگر می خورند و خاموشند تا شاید کسی به سراغشان بیاید و حقشان را از محل کانکس ها بدهد.

یکی دیگر از اعاظم و دلسوزان فعال در منطقه می گوید: “زندگی در مناطق زلزله زده پر تلاطم است. مردم به ناچار سبک زندگی جدیدی را تجربه می کنند. تردد ماشین های سنگین در شهر و تخریب پر سرو صدای خانه ها و مسئولیت های جدید و طاقت فرسا، از جمله این تجربیات است. بی اعتمادی به دولت و دولتمردان، مناسبات انسانی این دیار را بهم ریخته و غم انگیزتر این که، رکن اصلی روابط اجتماعی که همان اعتماد است، بیش تر از خانه ها به زمین سقوط کرده است”.

بالغ بر ۱۲۰ روز از نهیب طبیعت می گذرد، اما هنوز دولت نتوانسته است حقوق مردم را موزون کند. براساس مصوبه شورای مدیریت بحران، به مستاجرانی که خانه شان صد در صد تخریب شده، باید پنج میلیون تومان کمک بلاعوض بدهند اما به آن ها کانکس نمی دهند. نابرابری برخورد بنیاد مسکن با مستأجرین صدای نمایندگان را در آورده است، رهن پرداختی به صاحب خانه ها در بلاتکلیفی است، دریافت مبلغ ۵ میلیون حائز شرایط است و همه دست به دست هم داده تا درخواست خیرین برای اسکان، حتی در کمپ های مجهز با ظرفیت ۱۰۰۰ نفر در محدوده استان کرمانشاه بی پاسخ بماند و مستأجرین ماندن در چادر را ترجیح بدهند و به امید وعده هائی بمانند که تنها روی کاغذ باقی مانده است.

این گرایش به نابرابری و برخورد طبقاتی توسط دولت چنان شدت گرفته است که حتی زلزله زدگان در میان همشهریان خود هم به دنبال تعریف فرادست و فرودست می روند و مراقبند تا مبادا پایین دستی ها کمک یکسانی دریافت کنند.

دو- زلزله اخیر کرمانشاه شاید دومین زلزله بزرگ در تاریخ استان باشد؛ لیکن مخرب بود و نشنال جئوگرافیک در گزارش خود این زلزله را نه شدیدترین، که مرگبارترین زلزله سال ۲۰۱۷ نامید. زلزله ای که قریب به ۲۷ هزار واحد مسکونی را تخریب کرد ۱۷ هزار خانوار را آواره و ۱۸۰۰ میلیارد تومان خسارت به جا گذاشت. پیش از این و در آذرماه سال ۱۳۳۶ هم زلزله کرمانشاه را لرزاند. بالغ بر هفت ریشتر بود و ۲۰۰۰ نفر از مردمان شهر صحنه را کشت؛ اما کسی خودکشی نکرد. زلزله زدگان زود ساماندهی شدند.

عباد کشاورز، سه سال مسئول اردوگاه بانگر (بلال) سر پل ذهاب بوده است. اردوگاهی که در سال ۱۳۵۰ در ردیف یکی از استانداردترین اردوگاه های کشور بوده و برای ۲۰ هزار نفر ظرفیت داشته است و سه بحران مرزی سال ۱۳۵۲ و سال ۱۳۵۷ آوارگان کورد و ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۳ را به بهترین شکل در کارنامه خدماتی خود ثبت و ضبط دارد. او می نویسد : “سر پل، شهر زخم های نامکرر است. دست و پایم بی حس و کرخت شد وقتی فهمیدم کلنگ نادانی و منافع شخصی، این اردوگاه را به بخش خصوصی واگذار کرده و تغییر کاربری باغی داده است. این اردوگاه می توانست در این لحظات، بهترین محل برای اسکان و مراقبت از آسیب دیدگان این زلزله باشد”.

در سر پل ذهاب چادرها را بدون فاصله کنار هم چیده اند. صدای دعوا می آید؛ یکی کانکس گرفته، می خواهد مستقر کند و نمی تواند. واحد اجرائیات شهرداری در حال جمع آوری چادرهای غیر بومی است. شایع است که این ها برای دریافت کمک از شهرهای دیگری آمده اند. یک ماشین کمک می رسد. مردم می ریزند. توزیع پاراشوتی هنوز به اتمام نرسیده. یکی از چاه های فاضلاب سرریز کرده است و معلوم نیست چه کسی باید پاسخ گوی ۱۲۰۰ چاه تعبیه شده و فاجعه آفرین غیر استاندارد باشد. آقای اسماعیلی، یکی از کانون کرمانشاه می گوید: “پس آن ۴ هزار مهندس عمران که اعلام آمادگی کرده بودند کجا هستند؟ چرا از این ظرفیت استفاده نشد؟”

بچه ها رفته اند گیلان غرب، پی دختر جوانی که در پی عصبانیت پدر، با آب جوش، صورت و پشتش سوخته است. معلمی خودش را حلق آویز کرده و من مانده ام که چرا این مردم گریه نمی کنند؟ چرا نگران نیستند؟ چرا هنوز در شوک روانی ابتدای زلزله به سر می برند؟ احساسات مردم از خطاهای سیستماتیک جریحه دار است. آمار خودکشی ها بالا رفته. سرمای زمستان جان تعدادی کودک را گرفته است. مسئولین منطقه بهم ریخته و سرگردانند. سالک در بعضی مناطق خودش را نشان داده است و بیمه های طلایی پاسخگو نیستند. در ولعی دیوانه وار به جای مردان، این زنان هستند که برای تامین کانکس و مایحتاج زندگی با خیرین تماس می گیرند و التماس می کنند. کمک های مردمی ته کشیده و تماس زلزله زدگان بی پاسخ می ماند. زنان بیش تر از مردان مشکل روانی دارند؛ به گواه آمار، نود درصد کسانی که بعد از زلزله مشکل روانی پیدا کرده اند، زنان هستند. نماینده سرپل می گوید ۹۷ خودکشی داشته ایم که باز ۹۰ درصدش متعلق به زنان است. او می گوید ۱۰ کودک از سرما فوت شده اند و مسئولین بهداشتی تکذیب می کنند. فعالین منطقه می گویند به ۲۰ نفر هم می رسد. کودکان به شدت آسیب روحی دیده اند. یک معلم می گوید به محض کوچک ترین پس لرزه ای نگرانی و وحشت وجودشان را می گیرد و غیر قابل کنترل می شوند. جهان ذهنی و عینی چادر نشینان بهم ریخته. هم هستند و هم نیستند. برخی یک چادر پتو و مواد غذایی انبار کرده اند و برخی دیگر دربدر. دانشگاه ها برای دریافت شهریه دانشجویان سنگ تمام گذاشته اند و بانک ها بدون نگاه به استمهال دو ساله اقساط، ایضاً جریمه محاسبه می کنند.

مردم کمک رسان و ان.جی.او ها رفته اند. نه آستان قدس کاری می کند و نه بنیاد مستضعفان. نه از کمیته امداد خبری هست نه از بهزیستی. ثلاث بابا جانی ۲۰ هزار نفر جمعیت دارد و ۲۰ نفر نیروی متخصص و کارآمد هم آن جا نیستند. معلوم نیست چه کسی بین زلزله زدگان کفن توزیع کرده است. روان مردم بهم ریخته و هلال احمر از پزشکان و روانپزشکان داوطلب درخواست کمک کرده است. همه به دنبال کانکس هستند و فعالین مدنی نگران این اند که فردا این مناطق بشود حلبی آباد. تجربه بم و ورزقان ثابت کرده است که کانکس ها می شوند مسکن دائمی این مردم.

در این جا، عقلانیت و تدبیر جایش را داده است به فرافکنی و سلب مسئولیت. با این همه بحران، ستاد بحران فقط یک اسم و عنوان صوری است و من مانده ام که چرا هیچ کس استعفا نمی دهد.

منبع: ماهنامه خط صلح