حمید مظاهری راد*: نقد برخی از سیاسیون بجهات مختلفی همچون پذیرش و استقبال از ناحیه خود ایشان در هر زمانی براحتی امکان پذیر بوده و تبعاتی بهمراه ندارد. شخصیتهایی همچون سیدمحمد خاتمی جزء چنین سیاستمدارانی می باشند.

فضای نقد برای چنین اشخاصی همیشه باز بوده و از چنین اشخاصی در تمامی ادوار چه در قدرت باشند و یا نه نقد به گونه ای براحتی صورت می پذیرد که حبس بیان افکار به کینه ای دیرینه مبدل نمی گردد اتفاقی که متاسفانه در مورد مصادیقی همچون آیه الله هاشمی رفسنجانی رخ داد و رها سازی یکباره انتقادات در اثر عوض شدن و تلطیف فضای سیاسی از سال 1376 به بعد به طریقی صورت پذیرفت که منتقدین سر خوش از امکان جدید و پتانسیلی آزاد گردیده دست پاچه شده و تا اندازه ای پیش رفتند که نقد در مواردی جای خویش را به تخریب داد.

این البته شرح حال منتقدین صادقی بود که نتوانستند سرعت انتقاد خویش و جامعه را مهار نمایند و بیراهه رفتند. گروه دوم انتقادات از هاشمی مربوط به زمانی میگردید که به گونه ای دیگر ثناگویان اسبق بلحاظ منافع و مواردی به منتقدین و مخربان مبدل گردیدند که در خصوص آنان می بایست بیشتر اندیشید. همانانی که زمانی انتقاد بحق و بموقع از هاشمی را بر نمی تافتند در زمانی دیگربه طریقی شمشیر از رو بستند که هر گونه برگشتی را متصور نبوده و متاسفانه شخصیت بی نظیر ایشان را خارج از دایره نظام تعریف می نمودند. و این همان زمانی بود که نقد آسان شده و منتقدین هر بیانی را نثار وی میکردند. مقصر بیشتر ناکامی ها در اغلب حوزه ها هاشمی دانسته شده و او را بحران ساز معرفی کردند. شخصیت بی نظیری که بجهت حفظ نظام در قبال هرگونه تخریبی سکوت نمودند و از کوره در نرفتند.

وقتی فضای نقد از هاشمی باز شد آنقدر مسخ فضای تازه گردیدیم که فراموش نمودیم عده ای ممکن است نیات پلیدی را در سر پرورانده هاشمی را هدف قرار دهند و نظام را نشانه گیرند. سنگ صبور دلسوختگان نظام از تمامی جناحها و طبقات آماج حملات تندترین جملات و کلمات قرار گرفت چرا که نمی خواست وحدت صدمه ببیند و زحمات دلسوزان به هدر رود.

هاشمی شخصیتی بود که دغدغه نظامی را داشت که همه در ثمر دهی آن نقش داشتند. شاید به دفعاتی نویسنده این سطور که انحرافات فکری جریانات مخفی شده در پشت اشخاص را به موقع رصد نمود هم تصور نموده بود که هاشمی بلحاظ شکست در انتخابات و بلحاظ حب نفس برخی مسائل را مطرح می نماید. در صورتیکه اگر کمی به عقب برمی گشتیم و حافظ تاریخی نزدیکی را ملاحظه میکردیم به وضوح می توانستیم هاشمی متفکری را به تصور آوریم که علیرغم عدم کسب رای بالا در انتخابات مجلس حب و بغض خویش را نثار اصلاح طلبان ننمود چرا که خطری برای اختلاف سلیقه متصور نبود و این انحراف و جریانات انحرافی است که آزار دهنده وی در شرایط سالهای اخیر بوده است. عده ای از مسئولان مملکتی هم به گونه ای در قبال حرفهای بر حق هاشمی موضع گیری میکردند که گویی در برابر دشمن ایستاده اند طوری بر هاشمی می تاختند و پایان این اسطوره صبور را در بوق و کرنا کرده بودند تو گویی سعادت ایرانیان در حذف ایشان نهفته است.

و این سالها چه سخت بر ایشان گذشت تا آنهایی که دیر می فهمند چهره منافقانه دغل دوستان را بشناسند. غلوکنندگانی که تملق مانع میگردد تا چهره واقعی شان براحتی نمایان گردد. براحتی یاران واقعی نظام و جوانان عاشق را از دست میدهیم و با نسبت دادن برخی به بیگانگان و راندن بهترین یاران و دلسوزان از مزیتی بزرگ غفلت میکنیم.

باعتقاد نگارنده که در زمانهای متفاوت و حتی مواقعی که نقد ایشان مشکل بود انتقاداتی را به عملکرد ایشان و اطرافیانشان وارد نموده ام و از اینجا میتوانید نمونه ای ازآن را دریافت دارید. آیه الله هاشمی از بزرگترین آزمون با سربلندی بیرون آمدند و معترفم که زمان ثابت نمود که چرا امام راحل بزرگ پرچمدار بشریت در عصر حاضر فرمودند هاشمی زنده است چون نهضت زنده است و یا مقام معظم رهبری بیان فرمودند که هیچکس هاشمی رفسنجانی نمیشود.

در زمانهای گذشته سنگین ترین اتهامات را متوجه هاشمی نمودند و بدخواهان بزرگترین جفا را به ایشان نموده و خنک شدند و به آرزوی خویش در جدا نمودن ایشان از نظام و ولایت نایل نیامدند و ایشان سرسختانه مقاومت نمودند و خللی در اراده شان در راه نیل به آرمان امام راحل وارد نیامد.

نمی خواهم اسم بیاورم ولی ایشان سنگ صبور احزاب و اشخاص مختلف بوده و حتی با تخریب کنندگان خویش در بدترین شرایط هم تعامل نموده و با سپر نمودن سینه در قبال ناملایمات و سختی ها افکار عمومی را متوقع نموده است. خاطره نویسی ایشان در دورانهای مختلف نشان از پاسخگویی ایشان به افکار عمومی دارد که در این خصوص تاریخ و آیندگان نیز به طریق شایسته ای لحاظ شده و مسلما از تحریف جلوگیری بعمل خواهد آورد. فرافکنی واژه ای نا مانوس با شخصیت ایشان بوده و در ادبیاتشان کمتر مشاهده شده است. مطمئنا تخریب کنندگان داخلی اغلب فریب مخالفان نظام را خورده اند که حرمت نگه نداشته اند.

مسلما بعد از انتشار این مقاله سیل اتهامات بسوی اینجانب سرازیر خواهد شد ولی بنده همه آنها را بجان میخرم و نوشته حاضر را تقدیم شخصیت جامعی می نمایم که در سالهای رنج و استقامت به گونه ای عمل نموده که از کاستی ها شکایتی ننموده و همگان خیال کرده اند که او مقصر کاستی هاست و سهمی در پیشرفتها نداشته است. اگر برخی از طرفداران نا راست سالهای دور ایشان که بعدها مخالفانشان شدند اجازه میدادند در سالهای ریاست جمهوری ایشان انتقادات در سینه حبس نمی گردید و روند متعادلی بخود می گرفت و به عقده مبدل نمیشد شاید اصحاب رسانه اتفاقات بعدی را رقم نمی زد.

بهر حال وقتی در سالهای اخیر نقد ایشان راحت تر گردید کینه توزان که روزگاری هاشمی را خط قرمز نظام معرفی میکردند حریم شکستند و ذهنیات خویش را در قالب مقالات و گفتارهایی ویژه و اتهامات ناپسند که بعضا حالتی قهرآمیز بخود می گرفت نثارشان کردند. حذف هاشمی از جانب تمامیت خواهان کلید خورده بود و زهی خیال باطل که این پروژه جواب نمی گرفت نه به این دلیل که ایشان نظر کرده نظام بود بلکه هاشمی شیر میدان دیده بود. جامعه سیاسی و رسانه ای کشور باید به این نکته مهم اذعان نمایند که سعه صدر هاشمی به اندازه ای بود که با هر تلنگری قهر نکرده و میدان را واگذار کنند.

البته ایکاش وقتی این چنین نقد پذیرند بموقع اجازه میدادند تا به سبب عوالم دنیای جدید به موقع(دوران ریاست جمهوری شان) به چالش گرفته شوندتا اندکی از وقوع اتفاقات بعدی جلوگیری گردد. هاشمی اگر چه زنده باد مخالف من را سر نمی داد ولی ظرفیت پذیرش مخالفانش را زیر چتر خویش داشت. مخالفانی که با پادرمیانی هاشمی چتر نظام را نیز ترک نکردند. خیلی ها در سالهای اخیر هشدارهای هاشمی را در خصوص جریانات منحرف جدی نمی گرفتند چرا که گمان میکردند منشا تذکرات ایشان عدم پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری بوده و از حب نفس ناشی شده شکستی که مسبوق به سابقه در انتخابات دور ششم مجلس شورای اسلامی بوده و سکوت ایشان را در برداشت. بالاخره زمان حقانیت این یار واقعی انقلاب را به اثبات رسانیده است.

* فعال سیاسی