گفتگو با پیمان حاج محمود عطار، مورخ و حقوقدان ایرانی

انتخاب خبر: در تقویم ایرانیان، روز 29 اسفند ماه به عنوان روز ملی شدن صنعت نفت ایران نامگذاری شده است. اما عده ای از تاریخ نگاران جامعه ایرانی بر این مناسبت اجماع ندارند و ادعای ملی شدن صنعت نفت ایران را بی پایه و اساس می دانند. پیمان حاج محمود عطار یکی از تاریخ نگارانی است که نسبت به جعل تاریخ ایران و فریب افکار عمومی در خصوص نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران هشدار می دهد.

attar hajmahmoodدر ادامه، مشروح مصاحبه انتخاب خبر با این مورخ و حقوقدان ایرانی را می خوانید.

ابتدا بهتر است به بیان تاریخچه کشف منابع نفتی ایران و چگونگی بهره برداری از آن ها بپردازید.

بیش از یکصد سال یا به عبارتی یک قرن از شناسایی صنایع نفتی در کشور پهناور ایران می گذرد. در زمان دولت پادشاهی قاجار اولین چاه های نفت در منطقه مسجد سلیمان در استان خوزستان شناسایی شد و امپراطوری بریتانیای کبیر یا همان کشور انگلستان کنونی، از طریق اعزام شرکتی به نام شرکت دارسی، قراردادی را با دولت وقت ایران منعقد نمود. قرارداد دارسی یا امتیازنامه دارسی قراردادی بود که ویلیام ناکس دارسی در سال ۱۹۰۱ میلادی با دولت ایران امضا کرد تا به اکتشاف و استخراج نفت در ایران بپردازد.

از طرف ایران مظفرالدین‌شاه، امین‌السلطان، میرزا نصرالله مشیرالدوله و مهندس‌الممالک(نظام‌الدین غفاری) قرارداد را امضا کردند. شرکت نفت دارسی، پس از هفت سال، سرانجام در ۲۶ مه ۱۹۰۸ میلادی در منطقه مسجد سلیمان به نفت رسید. بر اساس این قرارداد، بخش قابل ملاحظه ای از درآمد حاصل از استخراج و فروش نفت ایران متعلق به شرکت نفت دارسی بود و بخش بسیار اندکی از این درآمد هنگفت به دولت تهران تعلق می گرفت.

بعدها در زمان پادشاهان مفلوک بعدی قاجار، به جهت بی کفایتی ایشان، یکی از خوانین منطقه خوزستان به نام شیخ خزعل ادعای کشور مستقل خوزستان را نمود و این ادعا مورد حمایت دولت انگلستان نیز قرار گرفت. دولت انگلستان درصدد بود با پشتیبانی از شیخ خزعل و حمایت های نظامی و اقتصادی از او و کارگزاران نامبرده اقدام به جدا کردن منطقه گهربار و زرخیز خوزستان از کشور ایران و تجزیه خوزستان از ایران بنماید؛ تا حدی که در شهر خرمشهر که در آن زمان به نام «محمره» نامیده می شد، دولت انگلستان کنسول گری مستقلی از سفارت انگلستان در تهران ایجاد کرد و ساکنین منطقه خوزستان برای تردد به کشورهای دیگر از جمله کویت و شیخ نشین های خلیج فارس یا عراق می توانستند از طریق این کنسولگری در خرمشهر، روادید اخذ نمایند.

پشتیبانی و حمایت دولت انگلستان از شیخ خزعل به حدی بود که در ادامه قرارداد نفتی شرکت دارسی با ایران بخشی از درآمد حاصل از استخراج و فروش نفت که باید به دولت مرکزی ایران یعنی به پادشاهی قاجار تعلق می گرفت در بیشتر موارد از سوی شرکت دارسی به پادشاهی قاجار پرداخت نمی شد و یک تبانی غیر قانونی بین شیخ خزعل و شرکت دارسی برای چپاول نفت مسجد سلیمان و خوزستان صورت گرفته بود.

در نهایت پس از روی کار آمدن احمد شاه قاجار(آخرین پادشاه قاجار) و تعیین رضاخان به عنوان وزیر جنگ، رضاخان به عنوان فرمانده نیروهای مسلح یک اخطار بسیار محکم به شیخ خزعل داد؛ این اخطار مبنی بر آن بود که شیخ خزعل حق ندارد بدون هماهنگی با دولت مرکزی ایران، اقداماتی را با کشور انگلستان در استحصال و برداشت منابع طبیعی خوزستان و اقدامات سیاسی به منظور تجزیه خوزستان انجام دهد.

متأسفانه شیخ خزعل به اخطار رسمی وزیر جنگ دولت قاجار یعنی رضاخان وقعی ننهاد و رضاخان به عنوان وزیر جنگ ناگریز شد با اعزام لشکری از ارتش ایران به فرماندهی خود به منطقه خوزستان یورش برده و با دستگیرکردن شیخ خزعل توانست منطقه خوزستان را به کشور بازگرداند. شیخ خزعل نیز به صورت بازداشت به تهران منتقل شد و در بازداشت دستگاه قضایی قرار گرفت.

پس از عزل احمد شاه قاجار توسط مجلس شورای ملی و تعیین رضاخان به عنوان پادشاه، اشتباه بزرگ رضاخان این بود که با به آتش انداختن قرارداد دارسی، فسخ یک طرفه این قرارداد را اعلام نمود. رضاخان این اقدام را به جهت ننگین بودن قرارداد و حیف و میل درآمد حاصل از این قرارداد توسط شرکت انگلیسی دادرسی و تعلق بخش بسیار اندکی از این درآمد به دولت ایران انجام داد.

با فسخ یک طرفه قرارداد دارسی توسط پادشاه وقت ایران یعنی رضاخان، شرکت دارسی ناگریز گردید از مناطق نفتی خوزستان خارج شود و به جهت آن که قرارداد این شرکت با دولت ایران فسخ شده بود، ادامه همکاری این شرکت برای استخراج ، حمل و نقل نفت وفروش آن از طریق بنادر جنوبی ایران متوقف گردید، در نتیجه با توجه به این که دولت ایران هیچ گونه متخصص و کارشناس و امکانات فنی و مهندسی برای استخراج و عملیات حمل و بهره برداری و فروش نفت نداشت عملاً با خروج نیروهای متخصص انگلیسی از مناطق استخراج شده نفتی خوزستان؛ امکان بهره برداری از میادین نفتی این منطقه برای دولت ایران غیرممکن گردید.

رضاخان که متوجه اشتباه خود در فسخ یک طرفه این قرارداد گردید ناگریز شد از دولت انگلستان برای همکاری مجدد در انجام عملیات نفتی دعوت نماید. لذا قراردادی بین دولت پهلوی اول با شرکت نفت ایران و انگلیس درسال 1933 میلادی منعقد و ظاهراً ۱۶% از سود سالانه خود را به دولت ایران می‌پرداخت، هرچند که دولت ایران هیچ نظارتی بر میزان فروش و درآمد و سود این شرکت نداشت.

به موجب این قرارداد باز هم بخش عمده ای از درآمد نفتی حاصل از استخراج و فروش نفت خوزستان به شرکت نفت ایران و انگلیس تعلق پیدا کرد و بخش اندکی از این درآمد به دولت ایران تعلق گرفت، ولی به جهت آن که دولت ایران و مسوولین حاکمیت ایران هیچ گونه تخصص و اطلاعات و امکانات و تجهیزاتی برای انجام عملیات نفتی نداشتند دولت وقت ناگریز گردید که به این قراردادذلت بار تن در بدهد و به درآمد اندک حاصل از فروش نفت بسنده نماید.

با سرنگونی رضاخان و روی کار آمدن پسرش محمد رضا پهلوی که یک جوان ناپخته و بی تجریه در سیاست مداری و اداره جامعه بود، محمدرضا اقدام به تعیین یک نخست وزیر تحصیل کرده فرنگ به نام دکتر محمد مصدق نمود. دکتر محمد مصدق که سالیان سال افتخار نمایندگی مجلس شورای ملی را در دوره های قانونگذاری قبلی یعنی در دوره قاجاریه و دوره پهلوی اول داشت و تجربه کاری کافی در اداره جامعه و حکومت داری و قانون گذاری و سایر پست های اجرایی و تقنینی داشت و همچنین دارای تحصیلات دکترای حقوق در فرانسه بود بهترین گزینه برای نخست وزیری دولت از هم پاشیده پهلوی دوم بود و دکتر مصدق به عنوان نخست وزیر به مجلس شورای ملی معرفی گردید و با رأی بسیار بالایی کابینه خود را تشکیل داد.

دکتر مصدق پس از به قدرت رسیدن، به توافقنامه های قبلی متعهد بود؟

یکی از اقدامات اساسی و قابل توجه کابینه دکتر محمد مصدق، ارایه لایحه ملی شدن صنعت نفت و فسخ یک طرفه قرارداد نفتی ایران با شرکت ایران و انگلیس بود، که به جهت جو پوپولیستی و عوام گرایانه ای که در مجلسین آن زمان حاکم بود همان اشتباه جبران ناشدنی رضاخان در فسخ یک طرفه قرارداد نفتی ایران با شرکت دارسی که منجر به قرارداد بعدی با شرکت نفت ایران و انگلیس گردید توسط دکتر محمد مصدق و کابینه وی و نمایندگان مجلس شورای ملی صورت گرفت، و قرارداد نفتی ایران و انگلیس با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت فسخ گردید و به ادعای دکتر محمد مصدق پس از تصویب این قانون همه درآمد ناشی از شناسایی منابع نفتی و استخراج و توزیع و حمل و نقل و فروش نفت به خزانه دولت ایران تعلق گرفت.

این در حالی است که دکتر محمد مصدق به رغم تحصیلات عالیه دانشگاهی و تجربه بسیار بزرگ حضور در مجالس قانون گذاری و مدیریت کشور و آگاهی از عدم وجود متخصص و کارشناس فنی در عملیات نفتی استخراج و تولید و توزیع نفت به ناگاه بدون توجه به تجربه تلخ پادشاه گذشته، در یک اقدام کاملاً عوام گرایانه و پوپولیستی، اقدام به تهدید شرکت نفت ایران و انگلیس کرده و دستور تخلیه سریع مناطق نفتی و خروج نیروهای این شرکت از طریق بندر شاپور(بندر امام خمینی فعلی) و تحویل کلیه پالایشگاه ها و مراکز نفتی در اختیار این شرکت به شرکت ملی نفت ایران را صادر نمود.

آیا ذی نفعان قرارداد نفتی ایران و انگلیس اصراری بر حل مناقشه موجود نداشتند؟

مدیر عامل وقت شرکت نفت ایران و انگلیس به کرات جلساتی با دکتر محمد مصدق و وزیر نفت و سایر مسوولین برگزار نمود. همچنین سفیر کشور انگلیس نیز جلساتی با دکتر مصدق در خصوص عواقب فسخ یک طرفه این قرارداد برگزار نمود و پیشنهاد اصلاح قرارداد و تعیین درصد بیشتری از درآمد حاصل از این عملیات نفتی به دولت ایران را داد و پیشنهاد نمود که اگر به جای فسخ یک طرفه این قرارداد با انعقاد یک قرارداد نوین، درصد در آمد ایران از این قرارداد مشترک را افزایش دهند بهتر از آن است که قرارداد به صورت یک طرفه فسخ شود، زیرا که دولت ایران هیچ گونه امکانات و تجربه و تخصص لازم را برای انجام عملیات نفتی ندارد.

دکتر مصدق نسبت به این پیشنهادها چگونه رفتار کرد؟

متأسفانه دکتر مصدق به این پیشنهادات مدیرعامل وقت شرکت ایران و انگلیس و همچنین سفیر انگلستان در تهران توجهی نکرد و با اعزام نیروهای ارتش ایران به مناطق نفتی در اختیار شرکت نفت ایران و انگلیس به صورت قاهره و با زور اسلحه، تمام نیروهای فنی و مهندسی انگلیسی و هندی و بنگلادشی که در مراکز نفتی ایران و منطقه خوزستان اقدام به انجام عملیات نفتی می کردند را اخراج کرد. اخراج این نیروها از طریق کشتی در بندر شاپور صورت گرفت و نیروهای متخصص کشورهای مزبور تمام پالایشگاه ها و چاه های نفتی که در اختیار شرکت نفت ایران و انگلیس بود را رها نمودند و از کشور ایران و مناطق نفت خیز خارج شدند.

پس از خروج نیروهای متخصص خارجی از کشور ایران چه اتفاقی افتاد؟

بعد از مدتی دولت متوجه گردید که اشتباه برزگی که دولت قبلی مرتکب شده بود را دوباره تکرار کرده است. این اشتباه، همان فسخ قرادادهای قبلی در نبود نیروهای متخصص و افراد کارشناس و مجرب در انجام عملیات نفتی بود. دولت دکترمصدق دوباره همان تجربیات تلخ قبلی را تکرار کرد.

از سوی دیگر دولت بریتانیای کبیر نفت انبار شده ایران در مخازن نگهداری نفت در ایران را تحریم نمود و اکثر کشورهای نیازمند نفت ایران با توجه به تحریم دولت انگلستان، اقدامی در خرید نفت ایران نکردند و دولت دکتر محمد مصدق با یک چالش بسیار سهمگین درآمدی مواجه گردید و وضعیت اقتصادی مردم درشرایط بسیار بحرانی قرار گرفت. همه این اشتباهات و خطاهای دولت دکتر مصدق، موجب نارضایتی شدید مردمی از حیث کمبود اقلام اساسی و نیازهای غذایی و سایر نیازمندی ها و نارضایتی مردم از کابینه دکتر مصدق گردید.

سرنگونی دولت دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد چگونه اتفاق افتاد؟

از بعد بین المللی هنگامی که دولت انگلستان متوجه قطع درآمد هنگفت حاصل از چپاول نفت ایران از طریق ملی شدن صنعت نفت گردید با تبانی سایر کشورهای قدرتمند وقت آن زمان یعنی آمریکا و فرانسه و کشورهای دیگر اقدام به کودتای 28 مرداد نمود که این کودتا به جهت نارضایتی عمومی مردم از دولت مصدق موفق گردید و دولت دکتر محمد مصدق به دلیل اشتباهی که تکرار تجربه تلخ حکومت قبلی بود سرنگون شد.

پس از سرنگونی دولت دکتر مصدق چه بر سر منابع نفتی ایران آمد؟

پس از سرنگونی دولت دکتر مصدق، محاکمه ایشان و سایر مسوولین و اعضای کابینه او در دستور کار قرار گرفت، محمدرضا پهلوی نیز به کشور بازگردید و تیمسار ازهاری پس از کودتای 28 مرداد به نخست وزیری رسید، و بلافاصله با فشار دولت انگلستان و آمریکا قراردادی ننگین تر از قرارداد دارسی و قرارداد ایران و انگلستان با دولت ازهاری منعقد نمود که این قرارداد بسیار وحشتناک تر از قراردادهای قبلی بود. فضل‌الله زاهدی روابط با دولت انگلیس را که در زمان مصدق قطع شده بود از سر گرفت. مذاکرات نفت از ۲۲ فروردین ۱۳۳۳ با سرپرستی وزیر اقتصاد و دارایی، دکتر علی امینی آغاز شد که منجر به قرارداد کنسرسیوم یا قرارداد امینی- پیج گردید.

دکتر علی امینی وزیر دارایی پیشین دولت مصدق نیز بود. بر اساس قرارداد جدید که پس از ماهها مذاکره در ۲۸ شهریور، به امضای طرفین و در ۲۹ مهر به تأیید مجلس شورای ملی و در ۶ آبان به تصویب مجلس سنا رسید، دولت ایران تضمین کرد که تا ۲۵ سال نفت تولیدی را به شرکت‌های عضو کنسرسیوم(آمریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی) بفروشد. بدین ترتیب فروش نفت ایران پس از نزدیک به چهار سال وقفه در بهمن سال ۱۳۳۳ از سر گرفته شد. بدین جهت که این پیمان یک قرارداد بین دو کشور ایران و انگلستان نبود، بلکه کنسرسیومی بین دولت پادشاهی ایران و کشورهای انگلستان و آمریکا و چند کشور دیگر بود که این کشورها در این کنسریوم موفق به چپاول بخش عمده ای از درآمد حاصل از استخراج و تولید و توزیع نفت ایران شدند و بخش اندکی از این درآمد به دولت ایران اختصاص داده می شد.

می توان اینگونه ادعا کرد که دکتر مصدق، مسبب شکل گیری کنسرسیوم ننگین نفتی ایران با کشورهای خارجی بود؟

لازم به یادآوری دوباره است که دکتر محمد مصدق تجربه بسیار بزرگی در دوره های قانون گذاری ایران و سیاست و مدیریت ایران و فعل و انفعلات بین المللی و همچنین آگاهی از عملکرد قدرت های جهانی در استثمار کشورهای عقب افتاده از جمله ایران داشت. او ضمناً نسبت به رفتار ابرقدرت ها با کشوری مانند ایران مبنی بر عدم انتقال تکنولوژی و تجارب و امکانات عملی و فنی و مهندسی استخراج نفت آشنا بود. افزون برآن، دکتر مصدق دارای تحصیلات عالیه علمی در کشورهای پیشرفته اروپایی بود. اما عملاً به این نتیجه می رسیم که از او بسیار بعید بود که در وضعیتی که ایران فاقد هرگونه نیروی متخصص و کارآمد در زمینه عملیات نفتی بود نسبت به ملی کردن صنعت نفت ایران اقدام کند. این اقدام دکتر مصدق خطاگونه بود، چراکه چنین اقدامی منجر به عقد یک قرارداد کنسریوم ننگین تر از قراردادهای قبلی گردید.

منظور شما این است که دکتر مصدق راه خطایی را در ملی شدن صنعت نفت پیش گرفت؟

البته دکتر محمد مصدق یک انسان شریف و مردم دوست بود و هدف و انگیزه اش از ملی کردن صنعت نفت خدمت به جامعه ایران بود، اما او باید به این موضوع توجه می کرد تا زمانی که دولت ایران به آن تکنولوژی و آن امکانات و تجارب فنی و مهندسی نرسیده است ناگریز است به خواسته های ولو نابجا و نامشروع و غیرمنطقی قدرت های جهانی تن در بدهد.

اگر دکتر مصدق پیشنهاد سفیر انگلستان در افزایش سهم ایران از قرارداد مشترک ایران و انگلیس را می پذیرفت شاید هیچ گاه کودتای 28 مرداد 1332 رخ نمی داد و دولت خدوم و زحمتکش ایشان سرنگون نمی گردید، و چه بسا با اصلاح آن قرارداد، ایران به قرارداد ننگین کنسریوم سال 1333 خورشیدی نمی رسید.

تعطیلی روزی در تقویم ایران به مناسبت ملی شدن صنعت نفت چگونه قابل توجیه است؟

اصلاً در تاریخ ایران روزی به نام ملی شدن صنعت نفت وجود ندارد؛ زیراکه هیچ گاه تاکنون صنعت نفت ایران ملی نشده است که بنا باشد روزی برای آن جشن گرفت و حتی روزی را در تقویم ایران تعطیل کرد.

عملاً مصوبه و قانون ملی شدن صنعت نفت ایران پس از کودتای 28 مرداد توسط مجلس بعدی لغو شد و قرارداد ننگین کنسریوم 1333 تصویب گردید و مجلس شورای ملی و مجلس سنا(به عنوان قوه مقننه ایران) به این قرارداد تن در دادند و با تصویب پارلمان ایران، این کنسرسیوم، مشروعیت قانونی پیدا کرد؛ بنابراین هیچ گاه درطول تاریخ معاصر ایران نفت ایران ملی نشده است که ایران یک روز را برای بزرگداشت آن تعطیل کند و نسل نوین ایران را نباید با یک جعل تاریخی فریب داد.