انتخاب خبر: دکتر هوشنگ امیراحمدی از سال ۱۹۷۵ در آمریکا اقامت دارد. وی استاد دانشگاه ایالتی نیوجرسی و مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه این دانشگاه است. امیراحمدی بنیانگذار و رئیس شورای آمریکا- ایران نیز هست. این شورا مرکزی برای پژوهش و سیاست‌گذاری است و تلاش دارد ادراک متقابل مردم ایران و ایالات متحده آمریکا را نسبت به یکدیگر بهبود بخشد. وی همچنین از بنیانگذاران و مدیران مرکز تجزیه و تحلیل مسائل ایران است.

و اما دکتر امیراحمدی در بحبوحه تعطیلات نوروزی ایرانیان مدت محدودی را در ایران گذراند. خبرنگار انتخاب خبر فرصت را غنیمت شمرد و با او در هتل استقلال تهران در مورد مهمترین مسائل روز جهان و ایران به گفتگو نشست.

این مصاحبه در 28 اسفند ماه 1395 انجام شد. در ادامه، مشروح این گفتگو را می خوانید.

برای ما روزنامه نگارانی که در داخل ایران بودیم پیروزی آقای ترامپ غیرقابل قبول بود. چه اتفاقی افتاد که ترامپ به ریاست جمهوری ایالات متحده برگزیده شد؟

هیچ اتفاقی رخ نداد. وضع موجود نه تنها در آمریکا، بلکه در همه جای دنیا به طور کم و زیاد بر علیه مردم و به نفع گروه بسیار کوچک سیاسی فاسد، دزد و شارلاتان به راه افتاده است و در حال فعالیت است. مردم این وضع موجود را نمی خواهند. مردم می خواهند زندگی شان بهتر و عوض شود، مردم می خواهند فرزندانشان کار داشته باشند. مردم امروز دنیا رشد اقتصادی می خواهند. مردم به فکر فروش چند کالای تجاری نیستند، بلکه مردم خواهان توسعه صنعت واقعی هستند.

hushang.amirahmadiمن طی 43 سالی که درآمریکا به سر می برم به عینه مشاهده می کنم که آمریکا از چه نقطه ای به وضع موجود رسیده است. آمریکا کشوری بود که صنعت داشت، رشد می کرد، مردم آن درآمد هنگفت داشتند، کار خوب و مناسب داشتند، زندگی بسیار مرفهی داشتند، آمریکایی ها در دنیا احترام داشتند. حداقل عده ای از این کشور می ترسیدند. آمریکا امروز به کشوری رسیده است که نه کسی آن را تحویل می گیرد، آمریکایی ها هرجایی می روند می بازند، صنایع این کشور اکنون به چین، کره و تایوان و کشورهای دیگر منتقل شده است. مردم بیکار شده اند و کارهایی هم که در این کشور به وجود می آید کارهای دست سوم و چهارم با درآمدها و دستمزدهای پایین است. جمعیتی از مسلمان، ایرانی و عرب و هند و چین از هرجای دنیا سرازیر این کشور شده اند. حتی آمریکایی ها بر این فکر هستند که کشورشان مورد هجوم کشورهای دیگر قرار گرفته است.

حال در این شرایط یک فردی به نام دونالد ترامپ که بساز و بفروش است ظهور می کند. این فرد که اصلاً تاکنون در سیاست نبوده است می آید و به مردم در مورد وضع موجود هشدار می دهد.

دونالد ترامپ آدم باهوشی بوده است و اطراف او را هم انسان های باهوشی به سر برده اند و به او می گویند اگر خواهان پیروزی هستی باید علیه وضع موجود شورش کنی.

وضع موجود، روابط داخلی و روابط خارجی ایالات متحده آمریکا است و به دونالد ترامپ توصیه شد که باید بر علیه این وضع موجود از کنگره و سنای آمریکا، احزاب آمریکا، سیاستمداران آمریکا گرفته تا رابطه چین و آمریکا، رابطه ژاپن و آمریکا، رابطه هند و آمریکا، شورش کند و این بازی را بهم بزند. اطرافیان آقای ترامپ معتقد بودند که دیگر چنین بازی به نفع ایالات متحده نیست.

دونالد ترامپ به این توصیه ها گوش کرد. به صدای مردم گوش فرا داد. ترامپ به مردم پیام داد اگر رئیس جمهور شود وضع موجود را به هم می ریزد، چرا که این وضع موجود برخلاف منافع آمریکا است و دیگر نباید ادامه پیدا کند. ترامپ معتقد بود که باید در داخل آمریکا تغییر و تحولاتی رخ دهد. ترامپ معتقد بود که واشینگتن در مجموع کثیف و فاسد است و یک عده ای در این کشور جمع شده اند و فقط به فکر جیب خودشان هستند. مثل این است که یک عده آمده باشند و یک انقلابی را بدزدند و هرکاری را در این کشور به اسم مردم و انقلاب انجام دهند؛ در صورتی که این عده نه تنها مردمی و انقلابی نیستند، بلکه در رأس کارها هستند و تازه می گویند که مردم حرفی نزنند و مردم آنها را قبول و انتخاب کنند؛ امروز نه تنها در آمریکا بلکه در اروپا چنین وضعیتی حاکم است.

آقای ترامپ محصول نارضایتی بسیار شدید از وضع موجود است. این نارضایتی هم اساس و منطق دارد و واقعی است. این طور نیست که عده ای کودتا کرده باشند و کلک زده باشند. این نارضایتی از مردم سرچشمه گرفته است و ربطی به ترامپ نداشت، بلکه ظهور و انتخاب ترامپ محصول نارضایتی های مردم بود.

اینکه گفته می شود روسیه در انتخابات آمریکا دخالت کرده است صحت دارد؟

اصلاً این طور نیست. روسیه که هیچ وقت 50 میلیون نفر را تحریک نمی کند. افرادی که به ترامپ رأی دادند اکثریت دست راستی هستند. حتی ایرانیان و کسانی که به ترامپ رأی داده اند اکثریت ضد روسیه و سفید پوست هستند. رأی دهندگان به ترامپ از آن دسته آمریکایی ها هستند که در این 40-30 سال گذشته وقتی در اوج بوده اند افتاده اند.

آیا ترامپ با رویه ای که در پیش گرفته می تواند موفق باشد؟

ترامپ متأسفانه در رابطه با قول و قرارهایی که به این جمعیت داده است شکست می خورد. او قول داده که وضع موجود را عوض می کند و زندگی مردم را بهتر می کند. اگر ترامپ اینگونه شکست بخورد و چنین اتفاقی رخ دهد بسیار نگران کننده خواهد بود.

وضعیت امروز آمریکا به گونه ای است که می تواند در صورت تداوم وضع موجود به فاشیسم منجر شود. وقتی مردم می گویند وضع موجود را نمی خواهند و یک آدمی وضع موجود را ادامه می دهد و یا کلک می زند و می گوید که اوضاع را درست می کند و بعد او نتواند و یا نخواهد وضع موجود را عوض کند وضع موجود تداوم دارد، مردم هم که ساکت نمی نشینند و تماشا کنند.

در آمریکا یک دعوای اساسی وجود دارد و این دعوا ادامه پیدا می کند. گروه های مخالف و موافق ترامپ هردو جدی هستند. کسی که موافق ترامپ است می خواهد وضع عوض شود. متاسفانه موافقان ترامپ که خواهان تغییر وضع موجود می باشند نیروهای راست هستند. نیروهای خیلی خوبی هم نیستند. اکثریت آنها نژادپرست هستند. اما ترامپ سوار یک موجی شده است که می توان به آن موج ملی گرایی شدید و پوپولیسم خیلی قوی اطلاق کرد. این موج در عین حال نژادپرست، ضد اسلام، ضد خارج، ضد جهان گرایی و ضد ارتباطات بین المللی و ضد فاسدین موجود که در شهر واشینگتن و اطراف آن جمع شده اند و ضد وضع موجود هستند.

این جریان یک روزی پشت ترامپ می ایستد و اگر ترامپ به خواسته های این جریان توجه و اعتنا نکند این جریان پشت فردی قرار می گیرد که واقعاً می تواند هیتلر زمان شود. هیتلر محصول نارضایتی از وضع موجود و تحقیر بود. در آلمان بین دو جنگ جهانی وقتی آلمان در جنگ جهانی اول باخت از جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم اروپا شامل انگلستان و فرانسه هرکاری می کردند و از هر فرصتی استفاده می کردند تا آلمانی ها را تحقیر کنند. الان هم چنین وضعیتی پیش آمده است. امروز آمریکا در دنیا تحقیر می شود و شده است. یک روز ایرانی ها آمریکایی ها را به گروگان می گیرند، یک روز آمریکایی ها در منطقه خاورمیانه ورود پیدا می کنند و مفتضح می شوند و فقط می بازند، در عراق و افغانستان و هر نقطه دیگری در دنیا تحقیر می شوند و می بازند.

اوباما به عنوان سیاه پوستی که کسی فکر نمی کرد رئیس جمهور شود، رئیس جمهور می شود و بعد جلوی ملک عبدالله پادشاه عربستان تعظیم می کند. من که خودم ایرانی هستم و آمریکایی نیستم وقتی این صحنه را دیدم اصلاً خونم جوش آمد. این اوباما معلوم نشد چه کار کرد. این فرد مگر چنین ارزشی داشت که اوباما به او تعظیم کرد. مگر ملک عبدالله رئیس جمهور یک کشور ابر قدرت بود؟

اوباما اینگونه آمریکا را تحقیر کرد و نتیجه آن را دید. اوباما جایگاه آمریکا را تا این حد تنزل داد. البته اوباما محاسنی هم داشت، اما آمریکایی ها نمی توانند چنین رفتاری را قبول کنند و قطعاً عکس العمل نشان می دهند که بر سر انتخاب آقای ترامپ واکنش نشان دادند. آمریکایی ها احساس تحقیر می کنند، احساس می کنند که ایران به آمریکا خیانت کرده است. حتی رهبران سیاسی آمریکا می گویند که مخالفان ترامپ در آمریکا همگی فاسد هستند و معاملات عجیب و غریب با خارجیان انجام می دهند و به ضرر آمریکا و به نفع آن کشور گام برمی دارند. حتی معتقد هستند که نه تنها سیاستمداران بلکه تاجران مخالف ترامپ و آمریکا اینگونه عمل می کنند. بهرحال این رشته سر درازی دارد!

کار آقای ترامپ به استیضاح هم می کشد؟ آیا کسی ایشان را در آینده بازخواست خواهد کرد؟

بستگی دارد. نه به دلیل کارهایی که او بناست انجام دهد. در آمریکا استضیاح رئیس جمهور کار آسانی نیست. از یک طرف رئیس جمهور خیلی قدرت دارد و از طرف دیگر باید دو سوم مجلس بر علیه رئیس جمهور باشند. تازه جدای از این، باید یک دلیل بسیار بسیار قدرتمند و قوی برای استیضاح رئیس جمهور وجود داشته باشد؛ به عنوان مثال اثبات شود که رئیس جمهور جاسوس است. اما ادامه کار ترامپ تا چهار سال آینده تضمین شده است.

اکنون دو مجلس سنا و نمایندگان در دست ترامپ است و تازه اگر در انتخابات بعدی که دو سال آینده اتفاق می افتد مخالفان ترامپ وارد مجلس شوند استیضاح سخت است. تا مخالفان ترامپ وارد استیضاح ترامپ شوند مدتی به طول می انجامد و حتی ترامپ می تواند وارد چهارسال دوم خود شود. بنابراین می توان در مورد چهارسال دوم ترامپ سخن به میان آورد چرا که چهار سال اول ترامپ تضمین شده است، مگر اینکه یک اتفاق عجیب و غریب رخ دهد.

ورود آقای ترامپ به کاخ سفید و تصمیم گیری های او چه تأثیراتی بر خاورمیانه و کشوری مانند ایران می گذارد؟

ترامپ تأثیر بسیار زیادی بر خاورمیانه می گذارد. آقای ترامپ یک تاجر و بساز و بفروش است. بساز و بفروش ها به گدا و گرسنه ها پر و بال نمی دهند. بساز و بفروش ها با کسانی که از آنها پول می گیرند کار نمی کنند، بلکه بساز و بفروش ها با کسانی کار می کنند که به آنها پول می دهند. در منطقه خاورمیانه کسی که می خواهد از ترامپ پول بگیرد ایران است و کسی که قصد دارد به ترامپ پول بدهد عربستان است، بنابراین ساده است که ترامپ با ایران جنگ ندارد زیرا که ایران چیزی ندارد. ایران به درد ترامپ نمی خورد و فایده ای برای او ندارد. حداکثر شاید ایران بگوید با داعش می جنگد، ولی اصلا خود آمریکایی ها داعش را به وجود آورده اند.

ترامپ تا چند صباحی دیگر با پوتین، ترکیه و عربستان سازش می کند و در این بین ایران کشور تعیین کننده ای برای ترامپ نخواهد بود. سوریه مهاجر فرست است و این مهاجران برای کل دنیا مشکل ساز شده اند. آمریکایی ها یک منطقه امنی در سوریه ایجاد خواهند کرد که مردم از دست بشار اسد امنیت داشته باشند. اما سرانجام این یک بازی است. مردم آمریکا از اینکه اوباما در سوریه دخالت نکرد ناراحت هستند. مردم آمریکا به اوباما می گفتند ما تماشاگر سوریه هستیم و آمریکا سوریه را به یک کشور کوچک تبدیل کرده است.

ترامپ اگر بخواهد بر خاورمیانه تاثیرگذاز باشد می تواند. آمریکا بزرگ ترین قدرت نظامی دنیا است. امروز ترامپ می گوید که وقتی آمریکا در عراق شکست خورد و نتوانست وارد کشورهای دیگر شود به دلیل این نبود که وسایل آن را در اختیار نداشته است بلکه آمریکایی ها علاقه نداشتند. به عبارتی آقای اوباما علاقه ای به این کار نداشت و او خواست سیاسی نداشت. ترامپ می گوید اگر آمریکا در زمان اوباما خواست سیاسی داشت این وضع برای ایالات متحده پیش نمی آمد. امروز ترامپ در حال امیدوار ساختن ارتش و نظامیان آمریکا است چرا که قصد دارد از ارتش و نظامیان آمریکا استفاده کند در صورتیکه اوباما درست برعکس عمل می کرد.

ترامپ تصادفاً حتی کمتر از اوباما نظامی گری می کند. ترامپ نظامی نیست، اما نظامی گیری اوباما متفاوت بود. اوباما دو نوع نظامی گری داشت. اوباما سرباز نمی فرستاد، چیغ و داد نمی کرد و مردم فکر می کردند او آدم صلح طلبی است، اما اوباما بیش از هر رئیس جمهوری در منطقه اسلحه فروخت و بیش از هر رئیس جمهوری در منطقه آدم کشت. اما به جای اینکه مثل بوش لشکرکشی کند و یک کشور را بگیرد از طریق شگردهای خاص خود و فروش اسلحه کشتار می کرد. آقای ترامپ حتی آدم دیگری است. بوش لشکرکشی می کرد و اوباما با پنبه سر می برید. ترامپ یک جنگ اقتصادی راه می اندازد و در کنار آن، ژنرال ها را هم به کار می گیرد.

نقش آمریکای ترامپ در حل دعوای ایران و عربستان چیست؟

وقتی دو نفر با هم دعوا دارند هرکس بخواهد میانجیگری کند موفق نمی شود. مگر اینکه خود دو نفر مسائل بین خود را حل کنند و قبول کنند که با هم زندگی مشترک داشته بانشد. واقعیت آن است که ایران و عربستان دو کشوری در خاورمیانه هستند که هردو در رابطه با اسلام و سیاست ادعا دارند. هردو کشور ادعا می کنند که رهبر جهان اسلام هستند. هر دو کشور معتقد هسند که قلدر منطقه هستند. عربستان می گوید ایران شیعیان منطقه را استثمار می کند و ایران هم معتقد است عربستان سنی های منطقه را استثمار کرده است.

متأسفانه در این بین، مشکل اساسی این است که ایران کشوری است که با آمریکا مشکل دارد. ایران پول ندارد، عربستان پول دارد. زمانی عربستان و اسرائیل دشمن هم بودند و ایران دوست اسرائیل بود، اما امروز وضعیت برعکس شده است و اسرائیل، عربستان و عرب های دیگر با هم علیه ایران متحد شده اند. عربستان و متحدانش زور و پول دارند. زور آنها خود آمریکا و خود عرب ها هستند. عرب ها خودشان 500-400 میلیون نفر هستند و اسرائیل هم در کنار آن ها قرار دارد.

حتی اگر روزی بین عربستان و ایران درگیری نظامی شود فلسطینی هایی که ایران امروز برای آنها سینه می زند طرف عربستان را می گیرند. ایران در حال حاضر پول و اقتصاد خوبی ندارد، ایران در سوریه هم حضور پیدا می کند و تلفات هم می دهد. سرانجام هم ایران در تحولات سوریه به حساب نمی آید و به این کشور گفته می شود دخالتی نکند زیرا که آمریکایی ها نمی خواهند ایران نقشی در تحولات سوریه داشته باشد. در آینده ای نزدیک سوریه، ترکیه و آمریکا تاثیرگذاران عمده در خاورمیانه خواهند بود.

رابطه ایران و آمریکا به کجا می انجامد؟ تغییری ایجاد می شود؟ به عبارتی آیا جنگ بین ایران و آمریکا محتمل است؟

ایران و آمریکا چند وقتی ماه عسل داشتند؛ به عبارتی این دو کشور در چهارچوب مذاکرات هسته ای مراوده داشتند و این ماه عسل با آمدن ترامپ تمام شد. نتیجه برجام هم خوب یا بد، تمام شد.

امروز رابطه ایران و آمریکا به نقطه اول بازگشته است. مشکل نقطه اول این است که آن موقع نیروهایی از جانب ایران در آمریکا حضور داشتند که حداقل 20 درصد فکر می کردند که معاملات و مراودات بین اوباما و کری و مقامات ایرانی می باید انجام گیرد. الآن این نیروها همگی رفتند. اصلاً اوباما معلوم نیست کجاست، کری رفته است. آمریکا مثل ایران نیست که فردی 30 سال رئیس باشد و بعد باز می خواهد بماند و حتی صندلی را رها نمی کند و روی صندلی ریاست می خواهد بمیرد. 8 سال اوباما و دار و دسته اش بر سر کار بودند اما امروز اثری از آثار آنها نیست.

ایران امروز در آمریکا با وضعیتی طرف است که هیچ کس را ندارد و حتی کسی نیست که حال ایران را بپرسد.

آقایان ظریف و روحانی و دوستان دیگر به آمریکا می آمدند و مراوداتی با مقامات دست اول و دست دوم آمریکایی داشتند اما امروز دیگر آن دوران گذشت. حتی ایران به افراد دست دومی هم در آمریکا دسترسی ندارد. شاید اگر امروز مقامات ایرانی به آمریکا بیایند مقامات دست سومی و چهارمی برای دیدار با آنها حضور داشته باشند.

چرا این اتفاق امروز برای ایران افتاده است؟

متأسفانه در زمان آقای اوباما، ایران سیاست منزوی کردن مخالفان توافقان هسته ای در آمریکا را به پیش می برد. این راهبرد خود آقای دکتر ظریف و دولت آقای روحانی بود که هرکس مخالف توافق هسته ای بود را منزوی کنند. در داخل خود کشور ایران دولت، تندروها را منزوی کرد و در ایالات متحده هم اوباما تندروها را منزوی کرد. آمریکا و ایران با کمک و یاری یکدیگر تندروها را در کنگره آمریکا و مخالفان جریان برجام را منزوی کردند.

تمام این افرادی که در آمریکا منزوی شدند عصبانی بودند و معتقد بودند که به آن ها توهین شده است و الآن افرادی که آقایان می خواستند منزوی کنند و با آنها حرف و سخن نگویند و آنها را کنار گذارند، سرکار هستند و ترامپ رهبری این گروه را در دست گرفته است.

معلوم است که این عده دیگر کاری به ایران ندارند و حتی هیچ حرفی برای ایران ندارند. بنابراین امروز کنگره آمریکا بیش از همیشه دشمن ایران است. کنگره امروز دست جمهوری خواهان آمریکا است و این در صورتی است که جمهوری خواهان همیشه نسبت به دموکرات ها برای ایران بهتر بودند. امروز اما اینگونه نیست. شاید این برای اولین باری است که ظرف 40 سالی که من در آمریکا بسر می برم متوجه می شوم که جمهوری خواهانی که امروز در واشینگتن هستند نسبت به دموکرات ها بیشتر با ایران مسئله دارند، زیرا که جمهوری خواهان در پروسه برجام، منزوی شدند. بنابراین چنین وضعیتی در آمریکا حاکم است.

اگر دو کشور قصد ایجاد رابطه یا تنش زایی داشته باشند باید با همدیگر حرف و سخن بگویند. سال ها اینجانب سعی کرده ام که بین ایران و آمریکا رابطه ایجاد کنم یا حداقل مقدمات آن را فراهم کنم. بعد در دولت جدید آقای روحانی عده ای بر سر کار آمدند و گفتند دیگر به امیراحمدی نیازی نیست و آقایان برجام را درست کردند. سرانجام برجام هم به نقطه ای ختم شده است که حتی ایران دو نفر هم در داخل آمریکا برای صحبت کردن درباره برجام ندارد. البته من معتقد هستم بار دیگر جمهوری اسلامی ایران مجبور می شود که به طرف من بازگردد، زیرا آن ها کسی را در داخل آمریکا ندارند!

انتخابات ریاست جمهوری ایران در پیش است. ما حصل چهارسال اول آقای روحانی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آقای دکتر روحانی با توجه به اینکه کاندیدای اصلی اصلاح طلبان شده اند شانس پیروزی دارند؟

شخصاً برای آقای روحانی آرزوی پیروزی می کنم. من همیشه یک آدم خوش قلبی بوده ام و قلباً می خواهم همه موفق شوند. یک روزی یکی از دوستانم حرف خیلی قشنگی درباره اصلاح طلبان به من می زد. واقعاً لذت بردم! البته خود این فرد یکی از اصلاح طلبان بسیار خوب کشور است.

می گفت وقتی ما اصلاح طلبان در درون خودمان می نشینیم و صحبت می کنیم می بینیم که از نظر اجتماعی هیچ اقدام اساسی انجام نداده ایم. می گفت: ما نه در امور خیریه شرکت می کنیم و نه کمکی به ملت می کنیم واصلاً بلد هم نیستیم. در مورد امور فرهنگی کمترین تولیدات داخلی داشته ایم و در مورد اقتصاد هم فقط جیغ و داد کرده ایم و می کنیم و کار خاصی انجام نمی دهیم. این اصلاح طلب به من می گفت که در تنها جایی که تخصص داریم انتخابات است. می گفت ما اصلاح طلبان در انتخابات متخصص شده ایم و می دانیم چگونه باید تندروها را از صحنه رقابت بیرون کنیم!

بنابراین در انتخابات پیش رو نیز مانند انتخابات قبلی، آقایان اصلاح طلب متخصص هستند و بالاخره یک کاری می کنند. به یاد دارم که آقای خاتمی یک روزی لیست 30 نفره انتخاباتی ارائه داد و آقای ری شهری را هم جزو اصلاح طلبان قرار داد.

آقای احمدی نژاد هم که از حضور در انتخابات منع شده اند. اما ایشان از آقای بقایی حمایت جانانه می کنند. اصلاً آقای احمدی نژاد و دوستان او مانند بقایی و مشایی و دیگران، شانسی در انتخابات پیش رو دارند؟

جدای از اینکه چه کسی رئیس جمهوری آینده ایران می شود، آقای احمدی نژاد یک رأی 15 میلیونی دارد. این 15 میلیون نفر بهر دلیلی احمدی نژاد را دوست دارند. همه این 15 میلیون مثل من و شما روشنفکر سیاسی نیستند که تجزیه و تحلیل کنند. این 15 میلیون به جیبشان و وعده 250 هزار تومان آقای بقایی نگاه می کنند. این ۱۵ میلیون نفر به مسکن مهر نگاه می کنند.

البته آقای احمدی نژاد طی دوران دولتش کارهای خوبی را هم انجام می داد. دوره اول احمدی نژاد بی نظیر بود و دوره دوم همه چیز بهم خورد. اما به صراحت می گویم که هرکس بخواهد از آقای روحانی ببرد باید با احمدی نژاد کار کند. اصولگرایان باید طی انتخابات پیش رو با احمدی نژاد تعامل کنند و بعد با روحانی مقابله کنند. اصولگرایان فرد موجهی را برای انتخابات ریاست جمهوری در اختیار ندارند.

البته در بین اصولگرایان افرادی مانند آقایان قالیباف، جلیلی، رستم قاسمی و چند نفر دیگر هستند که زمینه های جلب آرای مردم را دارند، اما صادقانه بگویم که وضع موجود کشور قابل قبول مردم نیست؛ وضع موجود امروز ایران درست مثل امریکاست. با این وضع موجود اگر آقای روحانی رئیس جمهور شود به این دلیل است که رقیب و فرد دیگری برای حضور جدی در رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری وجود ندارد. همه می دانیم که مردم از آقای روحانی ناراضی اند. کارکرد آقای روحانی طی چهار سال گذشته بسیار بد و نامطلوب بوده است. در اقتصاد، برجام و سیاست خارجی خوب عمل نکرد و واقعا بد رفتار کرد.

مقایسه کنید که قبل و بعد از برجام چه اتفاقی برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران افتاد. امروز تمام منطقه بر علیه ایران است. همسایه های ایران امروز بر علیه ایران هستند. وضعیت بدی امروز در ایران حکمفرما شده است. افرادی هم که اکنون در حال رقابت با یکدیگر هستند از درون وضع موجود سر، بلند کرده اند. این افراد در درون وضع موجود چه کاری می خواهند انجام دهند؟ آیا می خواهند وضع موجود را عوض کنند؟ وضع موجود هم وضع اقتصاد مردم ایران و وضع بیکاری جوانان امروز ایران است. اکنون ۴۰ درصد جوانان تحصیل کرده کشور بیکار هستند.

پیش بینی امیراحمدی از انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ چیست؟ کدام جریان سیاسی احتمال پیروزی بیشتری دارد؟

من فکر می کنم اصلا نمی شود نتیجه انتخابات پیش رو را پیش بینی کرد. اعتقاد ندارم که حتماً آقای روحانی پیروز انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری ایران خواهد بود. امروز مردم ایران واقعاً از اقای روحانی ناراضی هستند. هر کسی را می بینیم واقعاً از آقای روحانی ناراضی است؛ این را صادقانه می گویم. حالا فردی که ناراضی وضع موجود است و به آقای روحانی رأی می دهد باید کله کوچکی داشته باشد.

اما من معتقد هستم که مردم ایران عقل دارند و اینطور نیست که کله کوچکی داشته باشند، بلکه مردم عقل و فکر دارند، به جیبشان و فرزندانشان نگاه می کنند؛ بنابراین اینطور نیست که حتماً به آقای روحانی رأی می دهند.

البته در مورد انتخابات پیش رو چندین احتمال وجود دارد. یک احتمال این است که مردم در انتخابات کم شرکت کنند و بگویند هیچکدام از کاندیدها مورد حمایت و قبول آن ها نیستند. احتمال دوم این است که نظام جمهوری اسلامی ایران انتخابات پیش رو را مهندسی کند. من البته معتقد هستم احتمال دوم دور از انتظار نیست و نظام به این نتیجه می رسد که باتوجه به شرایط موجود در داخل و خارج از کشور در مورد برگزیده شدن رئیس جمهور آینده تصمیم گیری کند. نظام می تواند بگوید که با عنایت به شرایط موجود داخلی و خارجی چه آدمی برای ریاست جمهوری دوازدهم مورد نیاز است، چه مشخصاتی باید داشته باشد، این آدم چه نوع کابینه ای را می تواند تشکیل دهد و اعضای کابینه چه آدم هایی هستند؟ بنابراین نظام نسبت به اصول گرایان و اصلاح طلبان و تعیین رئیس دولت دوازدهم بی تفاوت نخواهد بود و نظام اجازه نمی دهد که زندگی مردم و کلیت نظام با خطر مواجه شود.

با خبر شدیم جنابعالی که روزی به عنوان دلال رابط ایران و امریکا از شما یاد می شد، دوباره قصد کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری ایران را دارید. این خبر را تأیید می فرمایید؟

بنده چنین قصدی دارم و به زودی جهت ثبت نام در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری وارد ایران می شوم. دوره قبل اینجانب کاندید بودم و نظام جمهوری اسلامی اصلاً اجازه نداد من ثبت نام کنم. خوب! نتیجه آن چه شد؟ به نظر من نظام باید بنشیند فکر کند و بگوید حالا که اجازه ندادیم چنین آدمی ثبت نام کند نظام چه سودی برد؟

آیا فکر می کنید در این دوره اجازه ثبت نام به شما داده شود؟ و آیا تأیید صلاحیت خواهید شد؟

امیدوارم ابتدا نظام جمهوری اسلامی ایران اجازه دهد که من در این دوره از انتخابات ثبت نام کنم. اعتقاد دارم که البته نظام من را رد صلاحیت می کند. البته پیگیری اتوماتیک نیست، بلکه نظام به این نتیجه می رسد که من را رد صلاحیت کند. اما معتقد هستم که نظام به زودی به نقطه ای می رسد که به یک آدم نیاز پیدا می کند که مسایل نظام را حل کند. این فرد باید بتواند با مردم کار کند و مردم را وارد صحنه کند. این فرد باید بتواند با دنیا کار کند. باید بتواند با آقای ترامپ دیوانه کار کند. باید اقتصاد ایران را بسازد، باید به این جوان ها کار دهد، باید به محیط زیست کشور رسیدگی کند. آنچه مسلم است محیط زیست کشور در حال از بین رفتن است و رئیس جمهور آینده باید محیط زیست کشور را نجات دهد.

اقتصاد خراب است، محیط زیست ایران در حال از بین رفتن است، وضعیت منطقه ای کشور واقعاً بحرانی است. یک دیوانه به نام ترامپ در امریکا به قدرت رسیده است که می تواند هر آن کشور ایران را با مشکلات عدیده ای مواجه کند.

می خواهم بگویم وضعی که‌ اکنون برای ایران وجود دارد، وضع بحرانی است. نمی توان به راحتی و خلق الساعه از کنار وضع بحرانی عبور کرد و هنوز در مورد این وضعیت بحرانی ایدئولوژیک بود و گفت باشد، همه چیز باشد و مهم نیست، اما آقای امیراحمدی به عنوان مثال چون ریش ندارد نمی تواند در انتخابات کاندید شود یا اجازه ثبت نام پیدا کند.

نظام می تواند مثلاً بگوید امیراحمدی ریش ندارد، اما دنیا را می شناسد و می تواند یک کاری انجام دهد، پس چه اشکالی دارد امیراحمدی کاندید شود. به نظر من نظام جمهوری اسلامی ایران در این نقطه قرار گرفته است. به اعتقاد من نظام باید برای آینده و منافع خودش فکر کند و این بار فقط در درون خودی ها بازی نکند.

بنده خودم را کاندید کردم که نهایتاً بگویم یک آدم ملی و وطن پرست هستم. سوابق اینجانب هم روشن است. حتی تا به امروز در جبهه جنگ هم بوده ام. در بازسازی زلزله و بازسازی مناطق جنگی هم حضور داشتم. من وقتی جنگ ایران و عراق آغاز شده بود در منطقه جنگی و عملیاتی حضور داشتم. بارها به کشورم آمدم و سالیان سال در خارج از کشور از ایران دفاع کرده ام. مخالف تحریم و مخالف هرچیز دیگری بودم. آیا نظام جمهوری اسلامی کسی را سراغ دارد که بیش از من به این کشور و نظام خدمت کرده باشد؟

برنامه دکتر امیراحمدی برای ریاست جمهوری دوازدهم چیست؟

سه سیاست عمده را سرلوحه کارم قرار خواهم داد. سیاست اول اینجانب روی اقتصاد است. سیاست دوم من روی سیاست خارجی و سیاست سومی که در پیش خواهم گرفت محیط زیست است. این سه موضوع برای من بسیار عمده است. خوزستان ایران ظرف ۵۰ سال آینده بیابان می شود. شوخی بردار نیست. محورهای برنامه من، اقتصاد، سیاست خارجی و محیط زیست است.

در اقتصاد، دو سیاست بیشتر وجود ندارد. یکی سیاستی که به دنبال شغل ایجاد کردن است و سیاست دیگری که همیشه نگران تورم است. سیاست من سیاست ایجاد شغل است. سیاست تورم نیست. متأسفانه آقای ‌روحانی سیاست تورم را در پیش گرفت و کشور را وارد رکود کرد. تازه وقتی هم‌ روحانی ادعا می کند که تورم را کاهش داده است، وقتی از مردم می پرسیم که آیا تورم کاهش پیدا کرده و به گفته دولت، تورم به ۸ درصد کاهش پیدا کرده است؟ می گویند نمی دانیم تورم کی و کجا کاهش پیدا کرده است؟ مردم می گویند آیا شیر، نان، میوه، گوشت، برنج و اقلام مصرفی دیگر، برق و بنزین ارزان شده است؟ چرا ما احساس نمی کنیم؟ مردم می گویند دولت آقای روحانی فقط یک‌ قلم از کالاهای اساسی مردم که ارزان شده است را نام ببرد!

بله. پورشه، لامبورگینی، بنز، بی ام و، ارزان شده است. یخچال های لوکس با برند خارجی ارزان شده است، ولی زندگی مردم و مسایل روزمره مردم این نیست.

از طرف دیگر، تورم جیب مردم است. خیلی ساده است. من الآن یک خودکار را روی میز می گذارم و می گویم ۵ تومان می فروشم، اما این در حالی است که در جیب طرف مقابل من یک تومان وجود دارد؛ در این صورت، قیمت خودکار چقدر می شود؟ یک تومان. اما من می گویم ۵ تومان. خوب طرف مقابل من پولی برای پرداخت ۴ تومان مابقی را ندارد و اصلاً در جیب خود پولی ندارد که خودکار ۵ تومانی را خرید کند. من فروشنده یا مجبور می شوم که این خودکار را دور انداخته یا اجباراً قیمت آن را به یک تومان کاهش دهم که طرف مقابل من توانایی خرید آن را داشته باشد.

می توان یک مثال دیگری زد. قیمت خودکاری ۵ تومان باشد، در جیب یک نفر ۱۰ تومان باشد و در جیب نفر دیگر هم ۱۰ تومان باشد. قیمت خودکار چقدر می شود؟ می شود ۱۰ تومان. چرا؟ چون هر دو نفر برای خرید خودکار رقابت می کنند و می خواهند این خودکار را خریداری کنند.

پس تورم چیز خاصی نیست. پایین آوردن تورم کار بچه هاست! هر بچه ای می تواند تورم را کاهش دهد. در اقتصاد کاهش تورم همان ضرب ۲ در ۲ است که می شود ۴ تا. تنها کاری که آقای روحانی انجام داده این بوده است که جیب مردم را خالی کرده است و قدرت خرید مردم را کاهش داده است. مردم امروز بیکار هستند و راه درآمدی ندارند. سوبسیدی کار می شود و یا از افراد مالیات زیادتر می گیرند و از آن طرف درآمدآنها کم می شود.

نمی خواهم بگویم تورم خوب است، اما فرض کنیم ۴۰ درصد تورم داشته باشیم؛ در این شرایط باید دید که علت تورم چیست؟

انواع و اقسام دلیل برای تورم وجود دارد. دولت روحانی بر این فکر بود که یکی از دلایل تورم این است که مردم پول زیادی دارند، پس به این نتیجه رسید که باید جیب مردم را خالی کرد و قدرت خرید آنان را کاهش داد. علت تورم این نبوده است! علت تورم این بود که ما اصلاً تولید نمی کردیم، کالا کم بود. یک عده دزد بودند و احتکار می کردند، نابرابری درآمد به قدری بالا بود که وقتی یک نفر ۱۰۰ دلار و یک نفر ۵ دلار دارد وقتی من قیمت این خودکار را ۳۰ دلار تعیین می کنم باز هم می فروشم، زیرا کسی هست که ۱۰۰ دلار دارد، اما آن کسی که نمی تواند خریداری کند یک دلاری است. علت تورم این ‌بود که یک‌ عده هرچه بخواهید در این کشور پول و درآمد دارند. هرچه می خواهید اشرافی هستند. اشرافی گری عجیب و غریبی در یک جمعیت یک میلیونی شکل گرفته است و بقیه جمعیت یعنی۸۰ میلیون نفر به زور زندگی می کنند. حدود ۴۰ درصد این جمعیت ۸۰ میلیونی جان می کنند که ‌زندگی ‌عادی داشته باشند و بقیه هم می گویند که(۶۰ درصد) فراموش شده اند. کارگران، کشاورزان، روستایی ها، دکانداران کوچک و شهرک نشینان کوچک زیر این اشرافی گری ‌عجیب‌ و غریب له شده اند و می شوند. این که نمی شود!
بنابراین سیاست اقتصادی اینجانب، سیاست اقتصادی کار خواهد بود.

و اما در اینجا من پرسشی را از شما می پرسم؛ آیا می دانید در کشور ایران چه کسی می تواند درست تولید کند؟ صنایع کوچک و متوسط. اگر اینجانب پیروز انتخابات شوم این صنایع کوچک و متوسط برنده اند. صنایع و کارگاه هایی که از ۵ نفر تا ۱۰۰ نفر کارگر استخدام می کنند. من تمام امکانات کشور را به طرف این صنایع سوق می دهم. برای ایجاد کار، تشویق های اساسی در نظر می گیرم. حتی می گویم صنایع استخدام کنند اما دولت ۲۰ درصد دستمزد کارگران راپرداخت می کند؛ سیاستی که در همه ‌جای دنیا موفق بوده است. حتی من برق را به صورت رایگان در اختیار صنایع مولد و اشتغالزا قرار می دهم تا این صنایع اشتغال ایجاد کنند و تولید کنند. من به صنایع اعلام می کنم که اقدام به صادرات محصولات و کالاهای خود کنند، اما در عین حال، امتیازات لازم در اختیار صنایع قرار می گیرد.

در این کشور می آیند مثلاً بسته های تشویقی برای صادرات درنظر می گیرند، حتی صنایع اگر صادراتی نداشته باشند بسته ها را دریافت می کنند و نصف این پول بسته تشویقی را در اختیار آدمی که فاسد است قرار می دهند. مثلاً صنایعی که صادرات نمی کنند ۵ دلار اعتبار تشویقی می گیرند و ۲ دلار هم به طرفی پرداخت می شود که این ۵ دلار را در اختیار صنعتی که صادرات انجام نمی دهد قرار داده است!

بزرگ ترین شرط توسعه و رشد، دولت منضبط است؛ یعنی در هیچ کشوری اگر دولت دارای انضباط درونی نباشد رشد و پیشرفت معنی ندارد. اگر در یک خانه، پدر و مادر انضباط نداشته باشند بچه تربیت درستی ندارد.

در دولت آقای روحانی هیچ انضباطی وجود ندارد. نجومی بگیران در این دولت تربیت شده اند. گفته می شود که چرا نجومی بگیر هستید؟ می گویند قانون بوده است، اتفاقی نیفتاده است. گفته می شود که طرف فاسد است، می گوید ایران است دیگر. چه می شود کرد؟! این حرف یعنی چه؟ مشکل، نبود دولت قانونمند و منضبط است. تا خود دولت، قانونمند نباشد، مردم قانونمند نمی شوند، بخش خصوصی هم قانونمند نمی شود.

بنابراین سیاست اقتصادی من بر این استوار است که بخش کوچک و متوسط را عمده کنم. امکانات تکنولوژیک، مالی و فکری در اختیار این بخش قرار خواهم داد.

در این رابطه حتی اقدام دیگری انجام خواهم داد؛ یکی از بزرگ ترین منابع قدرت اقتصادی بالقوه در ایران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. سپاه یک نهادی است که امکانات فراوان دارد. این امکانات در داخل پادگان ها قرار داده شده است و آن ها حبس شده اند. من اگر رئیس جمهور شوم سپاه و امکاناتش را وارد خیابان ها می کنم. در قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته شده است که سپاه در دوران صلح باید سازندگی کند. در آمریکا هم بزرگ ترین ارتش این کشور سازندگی می کند، مانند قرارگاه خاتم الانبیا در ایران. در آمریکا این نهاد نظامی سازندگی می کند. چرا نکند؟ متأسفانه در ایران یک تفکر ضد سپاه اتفاق افتاده است که بسیار خطرناک و ناجوانمردانه است. چینی ها می گویند اگر بخواهی من را دشمن خودت کنی، حتماً می کنی، ما سپاه را دشمن خودمان کردیم.

سپاه که دشمن ما نیست، این که نمی شود. در داخل کشور می گویند آشتی ملی راه بیندازیم، یعنی اصلاح طلبان و اصولگرایان با هم زندگی کنند و بقیه بروند دنبال کارشان. اگر بناست آشتی ملی صورت گیرد باید سپاه را وارد بازی کرد، و سپاه وارد خیابان های کشور شود و اقدام به سازندگی و اشتغال و تولید کند.

سیاست اقتصادی من این است که روی منابع داخلی باید تکیه کرد. من می گویم میلیاردها دلار از این کشور خارج می شود، بعد چشن می گیریم که بله 2 میلیارد دلار وارد کشور کردیم. این چه برخوردی است؟ امروز میلیاردها دلار از کشور خارج می شود و کسی اقدامی برای جلوگیری از خروج این حجم عظیم پولی از کشور انجام نمی دهد.

ما می رویم در فرانسه و انگلستان و کشورهای دیگر و منت کشی می کنیم و خواهش می کنیم که در این کشور سرمایه گذاری کنند؛ این سیاست، غلط است. من مخالف سرمایه گذاری خارجی نیستم ولی با تأمل و تعقل، نه اینکه منابع داخلی و آدم های کشور را به کناری گذاشت و استفاده ای از آن ها به عمل نیاورد تا اینکه از کشور خارج شوند و بعد حرف از سرمایه گذاری خارجی زد.

تنها جایی که باید چشم ما به خارج باشد این است که مردم کشور را به مسافرت اعزام کنیم و بسیار خوب است. بعد هم سرمایه خارجی که دیوانه نیست که همینطوری وارد ایران شود، باید ایران را رصد کند و ببیند در ایران چه خبر است؟ آیا می تواند در این کشور کار کند؟ باید یک دولت منضبطی در داخل کشور وجود داشته باشد، باید دولت برنامه صحیح و درستی داشته باشد.

پس سیاست اقتصادی اینجانب یک سیاست ملی، وطنی و درونی است. البته این سیاست ها با تعامل با کشورهای خارجی ممکن است و تعامل ایران و خارج می تواند یک سیاست تکمیلی برای سیاست ملی باشد. سیاست من ایجاد کار قبل از هر اقدامی است. در این راستا صنایع کوچک و متوسط را بزرگ و عمده می کنم، از نیروهای نظامی کشور نیز استفاده می کنم و حداکثر بهره برداری را از آنها برای ایجاد کار و اشتغال خواهم کرد و تمام این تراکتورها و بولدورزها که در پادگان های سپاه خاک می خورند را می آورم در خیابان ها تا سازندگی کنند و اشتغال و تولید ایجاد کنند.

اول انقلاب، درست چنین حرکت هایی انجام می گرفت، اما متأسفانه یک عده انقلاب را قبضه کردند و دیگر از پتانسیل عظیم و بالقوه نیروهای نظامی ایران به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استفاده نکردند و به قانون اساسی این کشور توجه نکردند. عده ای جیب مردم را خالی کرده اند، امروز هم می گویند اگر اروپایی ها و خارجی ها به کشور بیایند کاری انجام می شود. این چه منطقی است؟ 38 سال پیش همین اروپاییها و آمریکایی ها و صنایع آن ها در کشور ایران بودند، همه را بیرون کردیم. 38 سال دیگر فرش قرمز را پهن کرده ایم و با سیاست های خارق العاده سعی می کنیم این ها را دوباره به کشور بازگردانیم.

بهرحال من مخالف خارج نیستم، اما باید منطق داشت، اول باید فرش خانه را درست کرد تا بعد بتوان کوچه را درست کرد و سپس با همسایه کار کرد. وقتی خانه خراب است، نظم ندارد، از صبح که بیدار می شویم همه چیز بهم ریخته است، نمی توان اقدامی انجام داد.

سیاست دیگر اینجانب محیط زیست است. امروز وضع محیط زیست ایران بسیار بسیار بحرانی است. محیط زیست ایران جای کار دارد. من اعتقاد دارم دنیا هرچقدر بر علیه ما باشد اما بر سر مسئله محیط زیست با ایران کار می کند، زیرا که محیط زیست یک جریان داخلی نیست بلکه یک جریان ملی و بین المللی است.

امروز خوزستان نه تنها مسئله ملی و منطقه ای نیست، بلکه جهانی است. ما می توانیم با دنیا بر سر پروژه ها و واقعیت هایی که در ایران وجود ندارد تعامل کرده و از دنیا استفاده کنیم. یکی از این پروژه ها محیط زیست است. متأسفانه هیچ کمکی در این رابطه از دنیا خواسته نمی شود، اما به دنبال این هستیم که ماشین پژو از دنیا وارد کشور کنیم!

رفع فقر و برقراری عدالت از اهم برنامه های اینجانب برای انتخابات آینده است. هیچ کشوری را من ندیدم که برای شروع توسعه روی عدالت کار نکرده باشد. نمی توان در کشوری عده ای فقیر و بیچاره داشت و از طرفی عده ای میلیاردر باشند. باید بین توزیع ثروت در جامعه تعادل وجود داشته باشد. دولت آقای روحانی می گوید دولت تعادل و اعتدال است. این چه اعتدالی است که یک عده ای 700-400 میلیون تومان حقوق می گیرند و یک عده ای هم 2 میلیون و تعداد زیادی دیگر حتی کمتر از 2 میلیون. کدام اعتدال و عدالت؟!

بخش سوم سیاست های من، سیاست خارجی است. سیاست خارجی کشوری مانند ایران که از یک انقلاب خارج شده است و سیاست خارجی این کشور با مسائل اساسی عدیده مواجه بوده است نیازمند دقت خاصی است.

به طور کلی باید مطرح کرد که هیچ کشوری در حالی که ضعیف و ذلیل است نمی تواند در دنیا یک سیاست خارجی مطلوبی داشته باشد. هیچ کشوری به یک کشور ضعیف احترام نمی گذارد و با این کشور کار نمی کند. اقتصاد ضعیف هر کشوری موجب می شود که کشورهای دیگر در نوع ارتباط خودشان با این کشور تجدید نظر کنند.

سیاست خارجی شامل دو قسمت دیپلماسی و قدرت است. قدرت هم شامل قدرت نظامی، قدرت مردمی، سخت افزار و نرم افزار است. بدون سخت افزار و نرم افزار، دیپلماسی می شود زیپلماسی! به عبارتی دهان آن کشور را زیپ می کنند.

حال برای اینکه کشوری را زیپ نکنند آن کشور باید قدرت داشته باشد. بخشی از سیاست خارجی اینجانب، ساختن یک تشکیلات بسیار عظیم دفاعی برای کشور ایران است. من اعتقاد دارم بخش دفاعی ایران باید بسیار بسیار قدرتمند باشد. به ویژه در مورد ایران، تاریخ 300 ساله اخیر این کشور نشان می دهد هر زمانی که ایران ضعیف بوده است، منطقه و خود کشور ایران دچار دردسر شده است. یک ایران قوی یک ایران ثبات دهنده است؛ به عبارتی، ایرانی که ثبات ایجاد می کند و این کشور به یک حالت اعتماد به نفس می رسد و نمی ترسد و بی خود و بی جهت نه امتیاز می دهد و نه سر و صدا راه می اندازد.

بنابراین اولین شرط سیاست خارجی من ایجاد قدرت است. البته این قدرت تنها نمی تواند نظامی یا غیرنظامی باشد؛ این قدرت هم باید مردمی باشد و هم باید نظامی باشد. به عنوان مثال، قدرت ایران یعنی اینکه نیروهای نظامی و دفاعی این کشور و مردم این کشور در کنار هم باشند.

الآن در این آمریکا وقتی رئیس جمهور سخنرانی می کند ممکن است حزب مخالف بلند نشود و پشت هم به او بکند، اما وقتی یک ژنرال سخنرانی می کند تمام مجلس، سه دقیقه برای او کف می زنند. وقتی یک نفر نظامی، مجروح می شود اصلاً تمام مجلس و مردم به هم می ریزند. نیروهای نظامی در خط اول دفاع هستند. این افراد کسانی هستند که جان می دهند. وقتی خدای ناکرده دعوایی بین ایران و منطقه ایجاد شود چه کسی به مقابله برمی خیزد؟ همین نیروهای نظامی و حزب اللهی ها و بسیجی ها به مقابله برمی خیزند و کشور را نجات می دهند.

باید بین مردم و نیروهای نظامی به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعامل ایجاد شود. آقای خاتمی می گوید آشتی ملی. آشتی ملی بین اصلاح طلب و اصولگرا تاکتیک انتخاباتی است. در آشتی ملی باید مردم و سپاه را وارد کرد. متأسفانه یک عده ای قصد دارند بین ملت و سپاه دشمنی ایجاد کنند. باید این جریان عوض شود. این اولین اصل یک سیاست خارجی قدرتمند است؛ یعنی باید بین مردم و نیروهای نظامی و انتظامی تعامل وجود داشته باشد و هردو با هم در سیاست خارجی حضور داشته باشند. دنیا باید آگاه باشد. خدای ناکرده اگر حمله نظامی در گرفت فقط یک عده سپاهی در خط اول دفاعی نیستند بلکه مردم و سپاه در کنار همدیگر هستند، یا برعکس اگر خدای ناکرده خاک ایران در معرض آسیب قرار گرفت این سپاه است که جان خود را وسط می گذارد.

نکته دوم در سیاست خارجی، دیپلماسی است. ایران باید دیپلماسی را اصلاح کند. زیپلماسی معنی ندارد. قبل از هر چیز باید نسبت به تعریف منافع ملی کشور ایران اقدام کرد. حالا فرض کنید بنا باشد که ایران با آمریکا مذاکره کند؛ قبل از مذاکره باید دید که اصلاً مذاکره برای چه چیزی انجام می شود؟ آیا اصلاً منافع ملی ایران ایجاب می کند که مذاکره ای صورت گیرد و مذاکره به نقطه ای ختم شود؟

منافع ملی ایران را باید روی میز گذاشت. منافع ملی ایران باید معیار شود و براساس این معیار با سایر کشورها صحبت کرد. هدف یک سیاست خارجی مطلوب حداقل حفظ منافع ملی ایران است، مگر نه گسترش سیاست خارجی بدون حفظ منافع ملی بی فایده است. نباید بر سر یک میز نشست و منافع ملی را باخت. کشور را ضعیف و ذلیل کرد و منافع ملی را کاهش داد و بعد از مذاکره هم به داخل کشور بازگشت و جشن گرفت. بنابراین معتقد هستم اگر منافع ملی را معیار دیپلماسی درنظر گرفت و بعد در داخل کشور، قدرت ملی اساس و پشتیبانی دیپلماسی باشد، در این صورت ایران با هیچ کشوری مشکل نخواهد داشت.

آدم دیوانه و رهبر دیوانه مانند ترامپ در دنیا زیاد است، اما در مجموع یک تدبیر و یک تعقل وجود خواهد داشت. متأسفانه در سیاست خارجی ایران شهامت و شجاعت وجود ندارد. در روابط خارجی باید به طور مشخص منافع ملی را تعریف کرد. به عنوان نمونه، منافع ملی ایران این است که عرب ها با اسرائیل متحد نشوند. امروز در منطقه، اسرائیل با عربستان و ترکیه متحد شده است. آمریکا هم رئیس این تشکیلات شده است. در این اتحاد، پول و قدرت نظامی فراوانی وجود دارد، ایران هم در این میان معلوم نیست چه کاره است و فقط مظلوم نمایی می کند و حزب الله و حماس را به رخ می کشد.

می توان از این گفته این طور نتیجه گیری کرد که جمهوری اسلامی ایران در دیپلماسی خود عیار منافع ملی را روی میز نگذاشته است.

مخلص کلام اینکه؛ برنامه های اینجانب حول سه محور اقتصاد، محیط زیست و سیاست خارجی خواهد بود، البته این به آن معنی نیست که در حوزه های دیگر نباید کار کرد. معتقد هستم که ایران باید در یک چهارچوب وسیعی عادی سازی کند و بهتر این است که ابتدا از اقتصاد، محیط زیست و سیاست خارجی آغاز کرد.