انتخاب خبر: دکتر هوشنگ امیراحمدی قبل از آغاز تعطیلات نوروزی چند روزی به کشورمان سفر کرد و در زادگاهش به سر برد. او اما ترجیح داد ایران را ترک کند و تعطیلات را در اروپا به سر برد. تا اینکه او تصمیم گرفت در ایام ثبت نام دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی دوباره وارد ایران شود. او سرانجام برای بار دوم برای انتخابات ریاست جمهوری ایران کاندیدا شد. این اقدام دکتر امیراحمدی بازتاب های رسانه ای فراوانی داشت.

اما بار دیگر خبرنگار انتخاب خبر فرصت را غنیمت شمرد و این بار طی یک گفتگوی 2 ساعته تلفنی نظرات دکتر هوشنگ امیراحمدی را درخصوص مهمترین تحولات سیاسی روز ایران و جهان جویا شد.

در ادامه، مشروح گفتگو با دکتر امیراحمدی، استاد دانشگاه راتگرز و مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه این دانشگاه را می خوانید.

حمله آمریکا به سوریه چگونه قابل تحلیل است؟ آیا این حمله یک چراغ سبزی از سوی دونالد ترامپ به حسن روحانی رئیس جمهور ایران بوده است؟

چنین حمله ای اصلا بی ارتباط با آقای روحانی است. فکر نمی کنم که انتخابات ایران یا دولت حسن روحانی آنقدر برای آقای ترامپ اهمیت داشته باشد که دونالد ترامپ قصه داشته باشد چنین اقدام سیار بزرگی را انجام دهد. کلا این حمله ربطی به ایران نداشت. اگر هم ربطی داشت در جهت منفی بود، به این معنی که گروه آقای ترامپ و خود شخص او اصلا در این مقطع زمانی از دولت روحانی بدشان می آید، زیرا که معتقد هستند دولت کنونی ایران با آقای اوباما زد و بند کرده است و این گروهی که اخیرا در آمریکا به قدرت رسیده اند اصلا از هر دولت یا شخصی که با اوباما کار کرده است بدشان می آید. بنابراین شخصا حمله به سوریه و ارتباط آن با ایران را قبول ندارم.

hushang.amirahmadiنکته ای که فکر می کنم بیشتر باید به آن توجه کرد این است که بهر حال ترامپ به دنبال یک فرصت بود که چند نشانه را با همدیگر بزند. یکی این بود که می خواست توجه بسیار منفی که به دولتش در داخل آمریکا می شد را مرتفع کند و این فشارهایی که روی دولتش مخصوصا در رابطه با آقای پوتین و روسیه بود را مقداری کم کند چرا که چنین نگرشی در آمریکا و ارتباط ترامپ و پوتین در حال ذلیل کردن دولت دونالد ترامپ بود. این یک مشکلی اساسی بود که آقای ترامپ داشت و او با این حمله قصد کرد تا در یک فرصتی این فشار را کم کند.

مشکل دیگری که ترامپ داشت این بود که بهر حال در داخل کشور آمریکا به تدریج می گفتند که این ترامپ که این همه جنجال به راه انداخته و حرف های عجیب و غریب زده است در سیاست خارجی که زیاد با اوباما تفاوت ندارد. اصولا حرف این بود که ترامپ هم مانند اوباما رفتار می کند، پس این قدرت آمریکا چه می شود؟ پس این پول هایی که برای وزارت دفاع درخواست می کنند کجا خرج می شود ودونالد ترامپ این پول ها را چه کار می کند و از این حرف ها. بهر حال ترامپ در آمریکا بر سر این بودجه 10 درصدی چانه زنی می شد و او در پی فرصتی بود که در ایالات متحده آمریکا نشان دهد که اولا او باراک اوباما نیست و ثانیا اگر بودجه نظامی را می خواهد زیاد کند دلیلی دارد و از این بودجه استفاده خواهد کرد.

نکته بعدی این بود که آقای ترامپ می خواست در واقع فرصتی پیدا کند و یک ذره چشمی از دنیا بگیرد و نه فقط از ایران، منطقه، آقای پوتین، بلکه او قصد داشت خودی نشان دهد و به قولی آمریکا هراسی را در دنیا افزایش دهد.

یکی از بنیان های اساسی آمریکا قدرت آمریکا است. یکی از بنیان های اساسی قدرت آمریکا، آمریکا هراسی است. اوباما طی هشت سال حکمرانی بر ایالات متحده آمریکا کاری کرده بود که دنیا دیگر از آمریکا نمی ترسید و آمریکا را به حساب نمی آوردند وکسی به حرف آمریکا گوش نمی داد و هر کس در زمان اوباما هر چه می خواست انجام می داد و این برای آمریکایی ها خیلی گران تمام شده بود و اصولا آمریکایی ها یک احساس تحقیری نسبت به این جریان داشتند که قدرت آمریکا تمام شده است و آمریکا دیگر قدرت جهانی نیست و کسی روی این کشور حساب نمی کند.

آقای دونالد ترامپ به دنبال فرصتی بود که آمریکا هراسی را دوباره زنده کند تا از این طریق باج خواهی کند و بتواند زور بگوید و به گونه ای به دنیا بفهماند که دنیا نباید آن بازی که با اوباما انجام داد را با دونالد ترامپ انجام بدهد یا تکرار کند. بنابراین اگر بخواهم جمع بندی کنم، آقای ترامپ با حمله به سوریه با یک تیر چند نشان زد. یکی اینکه توجه داخلی را از خودش و مشکلات دولتش کم کرد و در همان زمان هم به شکلی به داخلی ها و خارجی ها نشان داد که رئیس جمهور فعلی آمریکا آنقدر که معمول شده است و حرف زده شده است نه دوست آقای پوتین است و نه نوکر او، و اگر قرار است دونالد ترامپ از قدرت آمریکا استفاده می کند این عمل را انجام می دهد و هیچ رودربایستی با آقای پوتین نیز نخواهد داشت.

یکی دیگر از نشانه هایی که ترامپ با تیر خود زد این بود که حمله نظامی آمریکا به سوریه نشان دهنده افزایش قدرت آمریکا بود. او قصد داشت افزایش بودجه وزارت دفاع آمریکا را مشروع نشان دهد. از طرف دیگر دونالد ترامپ از طریق حمله به سوریه دوباره آمریکا هراسی را به جامعه بین الملل بازگرداند و احیا کرد. اگر دقت کرد متوجه می شویم که آقای ترامپ هیچ چیزی برای از دست رفتن نداشت. تصادفا بعد از حمله به سوریه همه چیز را به دست آورد. هم در داخل وضع ترامپ بهتر شد و هم در خارج، مخصوصا در بین کشورهایی مانند عربستان که با بشار اسد مشکل دارند. ترامپ هم خیلی به دنبال پول عربستان است، که وضع ترامپ و دولتش در منطقه و عربستان بهبود پیدا کرد.

در مجموع، من فکر می کنم جریان حمله آمریکا به سوریه کمترین ارتباطی با دولت آقای روحانی و جریان ایران داشت. آنچه مسلم است آمریکا با حمله به سوریه دوباره آمریکاهراسی را ترویج کرد.

در داخل پرانتز این را هم بگویم که آمریکاهراسی همیشه منشا قدرت و حتی یکی از مبناهای اساسی قدرت آمریکا بوده است. آمریکایی ها همیشه دوست داشته اند که دنیا از این کشور بترسد. این را هم بگویم که یکی از دستاوردهای برجام در این کشور این بوده که همیشه آمریکایی ها می گویند برجام ایران هراسی را کم کرده است. آمریکایی ها معتقد بوده اند که برخورد گذشته آمریکا با ایران نادرست بوده است وآمریکایی ها نه تنها نباید ایران هراسی را کم کنند بلکه ایران هراسی را در آمریکا افزایش دهند.

کشورها معمولا دوست دارند که کشورهای دیگر از آن ها بترسند نه اینکه کشورها نترسند و حتی کشورهای قدرتمند اصلا به حساب نیایند. البته باید نحوه ای که دنیا از کشورها می ترسد را خوب توجیه کرد و برای آن برنامه ریزی انجام داد. باید اقدامی انجام داد که نه فقط کشورها از کشورهای قدرتمند بترسند و کشورهای قدرتمند از کشورهای ضعیف باج بگیرند بلکه عکس آن اتفاق نیفتد که از کشوری بترسند و بر علیه آن تحریم وضع کنند یا از کشوری ترس به دل راه دهند و بر علیه آن کشور گردن کشی کنند. اصولا در تاریخ ایران همیشه چنین دیدگاهی وجود داشته است و ما شاهد آن بوده ایم. حتی در مورد ایران وقتی ایران هراسی در منطقه افزایش یافته است وضع ایران خیلی بهتر بوده است. در زمان شاه، عرب ها از شاه ایران وحشت داشتند و کل منطقه آرام بود، در حالیکه اکنون بعد از برجام که دوستان می گویند ایران هراسی کم شده است حتی قطر هم دم در آورده است! به عبارتی هر کسی از راه می رسد یک نیش به ایران می زند و احساس آنها این است که ایران ضعیف شده است.

اصولا اگر تاریخ ایران را ورق زد مشاهده می شود که هر موقع ایران ضعیف بوده است و ایران هراسی مخصوصا در منطقه کم بوده است به همان اندازه هم امنیت منطقه ای ایران و هم امنیت داخلی ایران کمتر بوده است. برعکس هر موقع ایران قوی تر بوده است و ایران هراسی بیشتر بوده است به همان اندازه، هم امنیت منطقه ای ایران و هم امنیت داخلی ایران بهتر بوده است. این قانون در مورد آمریکا و هر کشور دیگری صادق است. یعنی کشورها هر موقع ضعیف می شوند همه بر سر آنها می زنند و در این صورت کشورها گرفتاری های فراوانی در داخل و خارج از کشور پیدا می کنند و برعکس، هر موقع این کشورها قوی باشند و هراس از این ها بیشتر باشد به همان اندازه این کشورها هم آرامش بیشتری دارند و هم کشورهای اطراف آنها از آرامش بیشتری برخوردارند هستند.

بنابراین می خواهم نتیجه بگیرم که آمریکا هراسی که ترامپ دنبال می کرد با این داستان سوریه تا حدودی احیا گردید و اکنون قصد دارند در مورد کره شمالی هم آزمایش کنند. بهر حال آمریکایی ها با حمله به سوریه در عین حال به طور غیر مستقیم یک پیامی به آقای پوتین در مورد ایران دادند. من فکر می کنم این پیام بیشتر منفی است تا مثبت، به عبارتی اکنون در منطقه یک بازی بین آمریکا، ترکیه، عربستان، روسیه و اسرائیل در حال انجام است. دونالد ترامپ با این بازی می خواهد بگوید که آمریکا حاضر است برسر سوریه با دیگر کشورها توافق کند به شرطی که ایران و حزب الله جزو این توافق نباشند. از آن طرف هم حزب الله و ایران اکنون در سوریه برای خودشان پایگاه هایی ایجاد نموده اند و این به ویژه اسرائیل را بسیار نگران کرده است.

اکنون که سوریه این مقدار ضعیف شده است فرصتی برای اسرائیل فراهم شده است که یک بار برای همیشه نسبت به ضمیمه کردن بلندی های جولان به این کشور اقدام کند. ایران و حزب الله و نیروهای همسوی دیگر صد در صد علیه این نقشه اسرائیل قرار دارند و عمل می کنند و قصد دارند نقشه امریکا و اسرائیل را به شکست بکشند. از طرف دیگر، آمریکا و متحدانش پوتین را تحت فشار گذاشته اند که ایران را رها کند یا حداقل در مورد سوریه و نقشه خاص اسرائیل با ایران وارد معامله نشود و با ایران کار نکند. در مورد روسیه واقعیت این است که ظاهرا با ایران کار می کند ولی آقای پوتین بر ضد اسلام است و حتی پوتین مواجه با مشکلات اسلامی در کشور خودش است؛ بنابراین پوتین در منطقه تمایل دارد که به تدریج با آمریکایی ها و متحدانش در منطقه خاورمیانه بر سر بخشی از منطقه کنار بیاید و این لقمه را با آمریکایی ها بخورد تا با ایران و حزب الله.

به این دلیل حمله اخیر آمریکا به سوریه نه تنها چراغ سبزی به آقای روحانی و دولت او نبود بلکه به شکلی فشار بیشتری بر دولت روحانی آورد و چنین اقدامی نشان می دهد که اگر روحانی در مقابل آقای ترامپ و کشورهای متحدش قدرت و مقاومت نداشته باشد با مشکل رو به رو می شود. اگر ترامپ احساس کند که ایران چیزی در چنته ندارد این می تواند وضعیت را بسیار برای ایران بحرانی ترکند و ایران را درگیر مشکلات عدیده ای در منطقه کند.

احساس من این است که آقای ترامپ با حمله به سوریه به دنیا نشان داد که دیگر اوبامایی در آمریکا وجود ندارد وتمام زور ترامپ این است که قدرت نظامی آمریکا را که مزیت برتر این کشور است دوباره احیا کند و به رخ دنیا بکشد و از این قدرت نظامی در چهارچوب منافع آمریکا استفاد خوبی به عمل آورد. آمریکایی ها قبل از اینکه سوریه را بزنند فکرهای استراتژیک فراوانی در این خصوص کرده اند و نتایج خوبی از این حمله گرفتند. این را هم باید اضافه کنم که بهرحال حمله شیمیایی در آمریکا به قدری برای دولت آقای ترامپ ایجاد فشار کرده بود که عملا اگر آقای ترامپ چنین حرکتی(حمله به سوریه) را انجام نمی داد صد در صد دچار مشکلات فراوانی در داخل آمریکا می شد. آقای ترامپ در این صورت یک اوبامای دیگری تصور می شد که فاقد قدرت است و اصولا در این صورت افکار عمومی آمریکا متشنج می شد.

آمریکا قبل از حمله به سوریه احتمالا با مخالفین بشار اسد وارد مذاکره شده بود یا خدا یک فرجی رساند که یکی از موشک های آمریکا به یک منبع گاز اصابت کند. این باعث شد که آبروی پوتین تا حدود زیادی برود چرا که پوتین با اوباما قرارداد امضا کرده بود و به این نتیجه رسیده بودند که سلاح های شیمیایی سوریه از بین رفته است و سوریه سلاح شیمیایی ندارد. حتی آمریکا، سازمان ملل و روسیه فرض می کردند که سلاح های شیمیایی سوریه از بین رفته است و سوریه سلاح شیمیایی ندارد. اما حمله نظامی آمریکا به سوریه نشان داد که این فرضیه اشتباه بوده است.

حمله نظامی اخیر به سوریه مشکلی برای بشار اسد ایجاد کرده است که بسیار اساسی است. اگر کسی می خواست که بشار اسد برود این دفعه دوباره بهانه ای به دست داده شده است که فشارها علیه بشار اسد بیشتر شود تا جایی که دولت آقای ترامپ که می گفت اجازه خواهند داد بشار اسد بر سر قدرت بماند و مشکلی بر سر ابقای او ندارد بلافاصله پس از حمله اخیر، موضع آقای ترامپ 180 درجه عوض شد و به موضع اینکه مشکل سوریه را باید مردم سوریه حل کنند نزدیک شد.

بهر حال جریان خیلی پیچیده تر از آن است که فقط معامله ای با آقای روحانی صورت گرفته باشد.

چرا تحریم های آمریکا بر علیه ایران تا پایان نتایج برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایران به تعویق افتاده است؟ دوباره عده ای بر این باور هستند که حاکمیت آمریکا با این اقدام درصدد حمایت از حسن روحانی رئیس جمهور ایران برآمده است؟

این جریان از اروپا آغاز شد. بحث اروپایی ها با آقای ترامپ این است که آمریکا دارد عملا تندروها در ایران را بیشتر به قدرت می رساند. احساس اروپایی ها این است که به هیچ وجه سپاه در ایران نباید قدرتی باشد، بلکه هر چه بیشتر باید قدرت سپاه را کم کرد و حتی اروپایی ها می گویند اگر لازم هم باشد باید سپاه را نابود کرد. به هر حال اروپایی ها دشمن سپاه هستند، آمریکایی ها هم که همیشه دشمن سپاه بوده اند.

سپاه هراسی به طور توأمان در اروپا و آمریکا شکل گرفته است. سپاه هراسی بعد از برجام مخصوصا بیشتر شده است و به شکلی اگر دوستان معتقد هستند برجام ایران هراسی را کم کرد- که من فکر می کنم دستاورد خوبی نبود- اما سپاه هراسی را خیلی زیادتر کرد. من فکر می کنم ایران هراسی بهتر از سپاه هراسی است. برای قدر ت ایران، برای عظمت ایران و برای توانمندی های احساسی و درک توانمندی های ایران از طرف خارجیان باید ایران هراسی را تقویت کرد. این حرف درست است که ترامپ گوش به حرف اروپایی ها داد و گفت که اگر آمریکا در حال حاضر قصد داشته باشد تحریم ها علیه ایران را توسعه دهد به صلاح و مصلحت آمریکا و حامیانش در منطقه نیست.

اما به یاد داشته باشیم که تحریم ها را دولت آقای ترامپ به تعویق نینداخت، یک عده ای در دورن سنا چنین اقداماتی را انجام دادند. اما اصلا این تحریم ها حتی در داخل سنا و در صحن مجلس سنا مطرح نبوده است، بلکه به صورت یک طرحی بوده است که روی آن کار می شد و قرار این بود که پس از کارشناسی این طرح در صحن سنا مطرح و به رأی گیری گذاشته شود تا در صورت تصویب، طرح مصوب تحریم های آمریکا برای تایید نهایی برای آقای ترامپ ارسال گردد.

اروپایی ها در این شرایط به بزرگان سنای آمریکا گوشزد کردند که اجازه دهند انتخابات ایران تمام شود تا تکلیف روشن شود. اروپایی ها علاقه مند هستند که دولت آقای روحانی دوباره انتخاب شود ولی اصولاً دولت آمریکا به جریان انتخابات ایران اینگونه فکر نمی کند و انتخابات ایران آنچنان اهمیتی برای آن ندارد. البته انتخابات ایران برای اروپایی ها بسیار قابل اهمیت است، اما برای آمریکایی ها هر اتفاقی در ایران رخ دهد چندان تفاوتی نمی کند. برای اروپایی ها برعکس است و می گویند اتفاقات ایران مانند انتخابات اهمیت زیادی برای اروپا دارد و اینکه چه کسی رئیس جمهور ایران شود برای آن ها مهم است.

و اما چند نکته در مورد این سوال باید مطرح کنم:
یکی اینکه از طرف اروپا فشار روی آمریکا گذاشته شد. دوم اینکه این فشار روی دولت ترامپ گذاشته نشد بلکه روی سنا گذاشته شد. حتی در مجلس سنا هم جریان کلی حاکم بر سنا تحت تاثیر اروپا قرار نگرفت و تعدادی بودند که لایحه تحریمی را تهیه کرده بودند و روی آن کار می کردند. از طرفی، آمریکایی ها نگفته اند که اگر دولت آقای روحانی دوباره انتخاب شود تحریم ها را کنار می گذارند. آمریکایی ها گفتند به دلیل اینکه اروپایی ها اینگونه فکر می کنند حرفی ندارند و 2-1 ماه صبر می کنند تا تکلیف انتخابات ایران مشخص شود. آمریکایی ها بعدا اگر صبر نمی کردند و به عنوان مثال نیروهای انقلابی در ایران بر سر کار می آمدند اروپایی ها همیشه به آمریکایی ها می گفتند که آمریکا باعث شد که تندروها، انقلابی ها، ضد اروپایی ها و ضد غربی ها در ایران به قدرت برسند و بر سرکار بیایند و همیشه آمریکا را در مورد این جریان سرزنش می کردند.

به نظر من روز بعد از انتخابات ایران برای آقای ترامپ فرقی نمی کند که آقای روحانی یا هرکس دیگری انتخاب شود. قطعا و یقینا تحریم های آمریکا علیه ایران باز می گردد. جریان ضد ایران دوباره دست به کار خواهد شد و طرح افزایش تحریم ها به مجلس آمریکا می رود و تصویب می شود. اینگونه نیست که گفت اگر آقای روحانی یا میانه روی دیگری در ایران رئیس جمهور شود تحریم ها متوقف می شود. به طور کلی هر کس اینگونه فکر کند حتما نادان است. افزایش تحریم های آمریکا بی ارتباط با انتخابات و انتخاب میانه روها در ایران است. جریان ضد ایران درآمریکا وسیع است و یک بازی بزرگ تری است و برای آمریکایی ها خیلی فراتر از انتخابات ایران است.

توقف موقت تحریم های آمریکا علیه ایران حتی می تواند برای دولت آقای روحانی در انتخابات ایران منفی و به ضرر و زیان او تمام شود. بهرحال انقلابیون و تندروهای داخل ایران دولت آقای روحانی را غربی تر، غیر انقلابی تر و سازش کار تر می دانند و تصادفا این گفتمان که دولت آقای روحانی دولت سازشکار و دولت ضعیفی است و امتیازات بی خود می دهد و برای زنده ماندن خودش هر کاری می کند و پشت پرده دارد با اروپایی ها مخصوصا زد و بند و بده بستان می کند با این تصمیم آمریکا تقویت شده است. یعنی اروپایی ها به جای اینکه به آقای روحانی کمک کنند تازه به او ضربه هم زده اند.

به یاد داشته باشیم که خوبی و بدی حکومت ایران را همیشه در رابطه با غرب سنجش می کرده اند. حکومت جمهوری اسلامی این فکر را می کند که هرکس در دولت به غرب نزدیک تر باشد بدتر و منفور است و وقتی دولت نزدیک به غرب نباشد را تشویق و حمایت می کنند. حالا مردم ایران و غرب گراها ممکن است فکر دیگری داشته باشند ولی بازی انتخابات در ایران همیشه در خیابان ها انجام نمی گیرد، بخشی از این بازی در درون قدرت در ایران اتفاق می افتد. در درون قدرت حاکمه که خارج از دسترس مردم است این حرکت اروپا و آمریکا که تحریم ها را به تعویق انداخته اند حتی می تواند برای آقای روحانی منفی باشد و به ضرر او تمام شود. یعنی در حال حاضر سپاه یا نیروهای تندرو انقلابی نسبت به دولت آقای روحانی مشکوک شده اند و بعد از این اتفاق نسبت به آقای روحانی بدبین شده اند. تندروها نظر دیگری دارند و اینگونه نیست که بگویند تحریم ها به خاطر آقای روحانی که دوباره انتخاب شود به تعویق افتاده است پس خیلی خوب است. این جریان قطعا نمی گوید که تعویق تحریم ها خیلی خوب است و اگر آقای روحانی انتخاب شود تحریمی دیگر نخواهد بود و ملاحظه کاری بیشتری وجود خواهد داشت.

بهرحال این را قبول ندارم که بازی موجود که بین سنا و اروپا اتفاق افتاد خیلی مربوط به جریان میانه رو در ایران باشد. البته اروپایی ها فکر می کنند تاثیر این رویداد روی انتخابات ایران زیاد مهم است. آمریکایی ها در این مورد اصلا فکر نمی کنند و اهمیت نمی دهند و به این دلیل زیاد هم مقاومت نکردند و گفتند اگر اروپایی ها خواستار آن هستند که تحریم ها مدتی تا نتایج انتخابات ایران به تعویق انداخته شود آمریکا حرفی ندارد. آمریکایی ها بر این باور هستند اگر تحریم ها به تعویق انداخته نشود اروپایی ها فکر می کنند همه تقصیرها متوجه آمریکا است و اروپا امریکا را برای روی کار آمدن تندروها و انقلابیون در ایران مقصر می داند.

آقای احمدی نژاد و افراد اصلاح طلب حامی میانه روها با ورود خود به انتخابات فضای دیگری در ایران رقم زدند. چه تحلیلی از فضای کنونی انتخابات در ایران بدست می دهید؟

انتخابات در ایران به ویژه انتخابات 96 می تواند نقطه عطفی در تاریخ کشور ایران و حکومت اسلامی باشد. یکی از تحلیل هایی که می توان در این خصوص ارائه کرد به فضای عمومی کشور در داخل و خارج باز می گردد. امروز ایران با فشارهای بسیار عظیم داخلی روبه رو است. این فشارها اقتصادی و محیط زیستی است. جوانان امروز ایران دارای مشکلات عدیده ای مانند درآمد و اشتغال هستند. امروز فساد اقتصادی و فساد اجتماعی و بی عدالتی مسایل اساسی کشور است. بنا نبود برای جمهوری اسلامی ایران چنین اتفاقاتی رخ دهد. جمهوری اسلامی ایران زاده یک انقلاب است و اساس این انقلاب؛ عدالت، درستی، صداقت و اخلاق بود، بعنی همه آنچه که اسلام قرن هاست بر اساس آن زندگی کرده و در چهارچوب آن افتخار کرده است. متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران این ارزش ها هر چه بیشتر از بین رفتند یا کمرنگ شدند. بهر حال امروز یک جامعه اقتصادی در ایران شکل گرفته است که نه تنها غیر اسلامی بلکه غیر انقلابی است. فراموش نباید کرد که پیش از وضعیت امروز ایران یک انقلابی وجود داشت که برای هم مردم و هم نیروهای انقلابی- اسلامی بسیار معنی دار بود. بهرحال این جریانی که در جامعه ایران در مدت 38 سال شکل گرفته است آهسته آهسته به سویی رفت است که خیلی از ارزش های انقلابی- اسلامی کمرنگ یا بی رنگ شده اند و در جاهایی هم به ضد خودشان تبدیل شده اند. یک حکومت ناب اسلامی نمی تواند در دراز مدت با ناهنجاری های موجود زندگی کند یا از آن ها چشم پوشی کند.

نکته بعدی این است که ایران امروز متاسفانه به مسایل محیط زیستی عدیده و متعددی دچار شده است. امروز به عنوان مثال در خوزستان این مسئله شدت یافته است. اخیرا در کشورمان بحران آب عمده شده است و بسیاری از تالاب ها، دریاچه ها و رودخانه ها خشک شده اند و این یک معضل عظیمی است. البته این مشکلات محیط زیستی بی ربط به انقلاب و اسلام است. مهمترین علت تخریب محیط زیست امروز ایران به مدیریت مسئولان باز می گردد. در بخش اولی هم که عرض کردم ایران به مشکلات اقتصادی دچارشده است مدیریت و نحوه مدیریت است که ارزش ها را بی رنگ یا کم رنگ کرده است یا به ضد خودش تبدیل کرده است.

امروز معضل مدیریت در ایران یک مشکل اساسی است. غیر از مشکلات و مسائل داخلی که ایران به آن دچار شده است، ایران با مشکلات و مسائل خارجی نیز رو به رو است.

اگر بنا باشد به بحران سوریه پرداخت، ایران هراسی که کاهش یافته است مشکلات ایران بیشتر شده است و ایران با مشکلات اساسی مواجه شده است. ایران هراسی توأمان جنبه های مثبت و منفی داشته است. برجام آن چیزی که انتظار می رفت عاید کشورمان نکرده است. ایران از لحاظ اقتصادی امتیاز خاصی به دست نیاورد. مردم، فقیر و فقرا و جوانان کمترین بهره ای از برجام نداشتند. برجام قدرتی برای ایران در خارج از مرزها به وجود نیاورد. برجام باعث شد تا ایران فشارهای بیشتری را از سوی کشورهایی مانند عربستان تحمل کند. کشور عربستان در برابر ایران گستاخ تر و پر رو تر شده است.

بهر حال ایران با مجموعه ای از مسائل داخلی و خارجی مانند اقتصاد و محیط زیست رو به رو است و این از عمده ترین مشکلات ایران است. ایران همچنین با مسائل خارجی مانند مشکلات منطقه خاورمیانه و به ویژه آمریکا روبه رو است.

با این وجود انتخابات ریاست جمهوری ایران در شرایطی اتفاق می افتد که مشکلات و مسائل ایران بیشتر از همیشه حادتر شده است و بر دامنه آن ها افزوده می شود. امروز در ایران بحث این است که آیا مشکلات داخلی و خارجی زائیده نظام جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی است یا زائیده مدیریت است. به عبارتی مشکلات و مسائل ایران نشات گرفته از نظام نیست و بلکه منشا آن مدیریت است. مشکلات امروز ایران را باید در نوع مدیریت مشاهده کرد. در هر جای دنیا اگر انقلابی صورت گیرد، نظامی تشکیل گردد، ایدئولوژی چاشنی حکومت گردد اما مدیریتی اعمال نگردد نظام ضعیف می شود و می بازد.

بنابراین الآن یک دوگانگی در این کشور بین نظام ومدیریت نظام بوجود آمده است. بی عبارتی گفته می شود اصل نظام درست است اما مدیریت نظام غلط است. البته این افرادی که این نظریه را مطرح می کنند نظام را بیشتر در ارتباط با قوه مجریه می بینند. به این معنی که نیروهایی که در قوه مجریه کشور یعنی ریاست جمهورها، وزرا و کابینه آمده اند و رفته اند درست نتوانسته اند مدیریت کنند. این نیروها نه تنها در دولت آقای روحانی بلکه از سالیان گذشته و سالیان متمادی با مدیریت ضعیف و نادرست خود باعث شده اند که کشور و نظام با مسائل عدیده ای مواجه شود و مسائل و مشکلات ایران روز به روز انباشته تر شود. چنین روش مدیریتی در حال آسیب رسانی به نظام است و باعث تخریب نظام شده است و می شود . بنابراین آنهایی که خیلی طرفدار نظام هستند نسبت به این جریان بسیار حساس شده اند.

در این انتخابات بحث مدیریت های حال و گذشته عمده شده است و گفته می شود اگر مدیریت موجود ادامه پیدا کند نظام از بین می رود و اینکه نظام هرچقدر خوب باشد و برای مردم پر ارزش باشداما مدیریت اصلاح نشود در تحلیل نهایی نظام صدمه می بیند.
در این انتخابات با توجه به مشکلات و مسائل عدیده داخلی و خارجی ایران کار به جایی رسیده است که باید برای حل مشکلات کشور اقدام اساسی انجام داد. عده ای بر این باور هستند که انتخابات ریاست جمهوری ایران دراردیبهشت ماه 1396 یک فرصتی است که باید تغییرات اساسی در این رابطه انجام گیرد.

نکته دیگری که باید در همین رابطه به آن توجه کرد این است که پرسش اساسی این است که این نیروهایی که گفته می شود مدیریت غلط انجام داده اند چه افراد یا نهادها یا سازمان هایی هستند؟ این افراد که از خارج نیامده اند، آنچه مهم است این افراد به اصطلاح نظامی یعنی طرفداران نظام و فرزندان انقلاب و بچه های نظام بودند. این افراد 30 سال است که وزیر بوده اند و بهر حال اگر کشور با مشکل مدیریتی مواجه شده است به شکلی نحوه عمل نظام به گونه ای بوده است که چنین مدیریتی را ایجاد کرده است و این مدیریت به شکلی زاده نظام بوده است. در حالیکه نظام متاسفانه درهای مدیریتی کشور را روی تعداد زیادی از افراد متخصص بسته است و جریان خودی و غیر خودی بوجود آورده است.

بخش بسیار کوچکی در این جامعه می توانند وزیر و رئیس جمهور، معاون و مدیر کل شوند. مدیریت های بالای کشور باز نیست که بر اساس لیاقت انتخابات یا انتصابات انجام شود. بنابراین چنین رویه ای باز می گردد به این که انتخابات ایران باید انتخاباتی باشد که یک مکانیسم دیگری را بوجود آورد. این مکانیسم باید به شکلی باشد که نیروهای انقلابی تر، مهم تر و اسلامی تر وارد صحنه شوند، چرا که این نیروها باز هم بیشتر با ارزش های اولیه انقلاب همخوانی دارند تا سایرین. عده دیگری هم می گویند اینگونه نمی توان عمل کرد و این نیروها درست است که انقلابی و اسلامی هستند اما لزوما متخصص و کارآمد نیستند یا کارآمدی و تخصص آنها از بقیه بیشتر نیست. بنابراین بحث این است که چنین نگرش هایی باید با ذکر جزئیات تشریح گردد. هم برای نظام بهتر خواهد بود و هم برای مدیریت بهتر است که نیروی عظیم تری وارد میدان شود.

متاسفانه در این انتخابات هر دو نیرویی که خیلی به نظام فکر می کند یا کمتر به نظام فکر می کند و بیشتر عمل گرایی می کند هر دو در یک جهت با هم توافق درند. این توافق این است که هنوز هم باید یک عده ای غیرخودی بمانند و طی انتخابات باید با این افراد بازی کرد و در تحلیل نهایی باید در خارج میدان قدرت قرار گیرند. حتی در مدیریت نیز باید به صورت محدود از این افراد استفاده کرد برای اینکه اعتقاد دارند که ممکن است در وفاداری به انقلاب و اسلام آنقدر قوی نباشند که بشود به آنها اعتماد کرد.

بنابراین چنین مشکلی در انتخابات پیش رو وجود دارد و این مشکل، مشکل مردم هم است، مخصوصا اکنون برای مردم این مهم است که کسانی وارد صحنه قدرت و اجرای امور کشور شوند که قادر باشند کار انجام دهند و مسائل داخلی و خارجی نظام را حل کنند. بحث مردم ایران آنقدر ایدئولوژیک نیست که امروز درون نظام ایجاد شده است.

امروز در ایران عده ای خود را اصلاح طلب می نامند و عده ای خود را تندرو می نامند. بین این دو نیرو که درون نظام وجود دارند مباحث ایدئولوژیک وجود دارد، اما بحث مردم ایران ایدئولوژیک نیست، بلکه بحث زندگی آن ها و مدیریت کلی حاکم بر جامعه و کشور است. مردم می گویند باید مدیریت کشور کارایی پیدا کند، باید حلقه مدیریت کشور بزرگ شود و باید نیروهای متخصص زیادتری جدا از اینکه از نظر ایدئولوژیک کجا قرار دارند وارد میدان شوند.

یک جریان و بحثی در حقیقت درون قدرتمندان کشور است و یک جریان و بحثی هم درون مردم کشور است. بحث مردم با قدرتمندان ایران این است که اگر آن ها هر مشکل ایدئولوژیکی با یکدیگر دارند و هر مشکل قدرتی که با یکدیگر دارند مشکلاتی که مردم با آن درگیرند را آن ها ندارند. مردم معتقدند مشکلات نیروهای درون نظام نباید روی زندگی مردم تاثیر منفی گذارد.

برای مردم این انتخابات یک دعوای ایدئولوژیک نیست، دعوا بین دو گزینه کارآمد و غیرکارآمد است. ولی با این حال مردم متاسفانه به گزینه لازم دسترسی ندارند. مردم به شکلی هنوز بین بد و بدتر مانده اند و گزینه بهتری در افق این انتخابات ممکن است برای مردم وجود نداشته باشد و در تحلیل نهایی باز ممکن است بین بد و بدتر یعنی بازیگران خارج سیستم قرار گیرند. بهرحال هنوز برای بازیگران خارج سیستم یعنی آن غیر خودی ها صحنه ای بوجود نیامده است، بنابراین این انتخابات به معنای این که بتواند مردم را قانع کندکه به یک گزینه بهتری دسترسی دارند ناقص است.

حالا ورود آقای احمدی نژاد به این جریان یا ورود آقای روحانی و اصلاح طلبان دیگر بیشتر دوباره بازی های درونی نظام است. یعنی بهرحال آقای احمدی نژاد، آقای خاتمی، آقای حسن خمینی، آقای حسن روحانی، باز هم همان نیروهایی هستند که 38 سال است در کشور حضور داشته اند و این افراد نیروهایی نیستند که قصد داشته باشند جریانی را در جامعه در این انتخابات رقم بزنند که با انتخابات گذشته خیلی متفاوت باشد.

آقای روحانی 4 سال رئیس جمهور است، آقای خاتمی 8 سال رئیس جمهور بوده است و آقای احمدی نژاد هم به این صورت. بنابراین این افراد نیروهای جدیدی نیستند و چیز جدیدی هم در چنته خود ندارند که بیابند عرضه کنند. آدمی که چیزی در چنته دارد و می تواند عرضه کند امیراحمدی است که تا الآن در خارج کشور بوده است و در این جریانات تاکنون به بازی گرفته نشده است و حالا هم دارد سعی می کند نظام را قانع کند که از من نترسید و با من هم کنار بیایید و اجازه بدهید که من هم وارد صحنه شوم.

حرف امیراحمدی این است که حاکمیت بر اساس ایدئولوژی یا هر چیز دیگری به صلاحیت ها نگاه نکند بلکه به صلاحیت ها بر این اساس نگاه کند که دانش کاندیدا چیست، علم و توانایی او چقدر است، ارتباطات خارجی آن چگونه است، مقبولیت داخلی او چقدر است؟

بهر حال تحلیل کلی من از فضای انتخاباتی ایران این است که ورود این افراد باز هم بازی سیاسی درون نظام را یک مقدار پیچیده تر می کند و در تحلیل نهایی نتیجه ای که عاید می شود تفاوتی با آنچه که در قبل عاید شده است ندارد.

حالا فرض کنید جریانی باعث شود که آقای احمدی نژاد بار دیگر رئیس جمهور شود. این افراد آدم هایی نیستند که ایده جدیدی برای کشور داشته باشند، فکر جدیدی بیاورند، آدم های جدیدی بیاورند، دانش جدیدی بیاورند. این افراد همان آدم های قبلی هستند که باز هم 8-4 سال دیگر وقت نظام و وقت مردم تلف می شود و مسائل بیشتری انباشته می شود و مشکل نظام را برای حل این معضلات چندین برابر بیشتر می کند. این مطالبی که بیان شد جنبه اول تحلیل فضای انتخاباتی ایران بود.

جنبه دوم این است که وضعیت کنونی کشورمان بهرحال بوجود آمده است و آمدن آقای احمدی نژاد ممکن است بازی ها را عوض کند و اینکه چرا اصلا وارد صحنه شده است می توان در مورد آن بحث کرد. حضورآقای احمدی نژاد بهرحال تاثیرگذار است ولی اول باید تکلیف خودمان را با این جریان روشن کنیم و مردم را گیج نکنیم و اصل قضیه را فراموش نکردکه این هر نوع بازی است و به هر دلیلی این اتفاقات دارد می افتد تاثیر آن ها بسیار کم خواهد بود. بهرحال آقایان روحانی و تیم هوادار ایشان و آقای احمدی نژاد را می شناسیم و در چهارچوب اقدام و عمل هر دو می دانیم که مشکلات مردم انباشته شده است.

در این کشور 39 سال است که در چهارچوب جمهوری اسلامی زندگی می کنیم و این حکومت 38 سال است که دارد مدیریت و حکمرانی می کند و هر مشکلی امروز وجود دارد نتیجه این 38 سال است، نمی توان گفت نتیجه این 4 سال آقای روحانی یا 8 سال آقای احمدی نژاد است بلکه مجموعه این ها با یکدیگر موجب پیدایش وضعیت موجود شده اند.

هر یک از جریان های موجود در روش ها با یکدیگر تفاوت هایی دارند ولی در اصل تفاوتی ایجاد نشده است و چیز مهمی اتفاق نیفتاده است. این خیلی بحث مهمی است که باید این را در اختیار مردم قرار داد که در تحلیل نهایی به اصطلاح سوراخ دعا را گم نکنند!

حالا نمی توان گفت اگر آقای احمدی نژاد وارد شود چه اتفاقی می افتد، و اگر آقای روحانی وارد شود چه می شود؟ اصل قضیه این است که هرکدام از این افراد به عنوان رئیس جمهور برگزیده شوند هیچ اتفاقی نمی افتد و باز هم همان بازی های گذشته تکرار می شود. با یک تفاوت هایی البته در حاشیه.

بهرحال این حاشیه برای خیلی افراد مهم است. البته باید بازی های بین این دو جریان را کشف کرد. من شخصا فکر می کنم ورود آقای احمدی نژاد به صحنه انتخابات به مقدار زیادی در جهت حفاظت از آقای بقایی بوده است. او می خواهد وضعیتی را به وجود آورد که آقای بقایی رد صلاحیت نشود، زیرا اگر آقای بقایی رد صلاحیت شود بحث این است که تکلیف احمدی نژاد چه می شود؟ او را هم رد صلاحیت کنند سایرین مانند آقایان مشایی و بقایی نیز رد صلاحیت می شوند، یعنی در واقع یک نیروی عظیمی که پشت سر اینهاست ممکن است از صحنه خارج شوند و دور بمانند. نباید فراموش کرد که آقای احمدی نژاد و نیروهای هوادار او حداقل 15 میلیون رأی دارند. تازه فقیر و فقرا و نیروهایی که مخصوصا در چهارسال دولت روحانی باختند و وضع آنها بدتر شده است هنوز پشت سر احمدی نژاد هستند و می گویند احمدی نژادی ها بیشتر به مردم فکر می کنند.

چند روز گذشته با یک نفر صحبت می کردم و به من می گفت رفتگر محله وقتی شنید که آقای احمدی نژاد خود را کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری کرده است همینطور در کوچه داد و فریاد می کرد و خوشحال بود و جار می زد که احمدی نژاد کاندیدا شده است و می گفت خدایا شکر که احمدی نژاد دوباره دارد می آید!

بهرحال نیروهای این چنینی در جامعه ایران زیاد هستند و بخش وسیعی از جامعه ایران چنین افرادی هستند. می خواهم بگویم احمدی نژاد طرفدارانی دارد. بازی یک عده در این کشور ممکن است دموکراسی خواهی و توسعه سیاسی باشد ولی بازی عده ای معشیت، پوشاک، غذا، کفش، بهداشت، کار و امور ابتدایی است که جزو نیازهای اولیه زندگی مردم می باشد که تامین نیست. درست است که مسئله عده ای انباشت ثروت است، مسئله عده ای دیگر دموکراسی است، ولی مسئله عده وسیعی در این کشور عدالت، معیشت و نیازهای اولیه زندگی آنهاست.

بهرحال جامعه ایران یک جامعه بسیار طبقاتی است. از یک طرف بخش کوچکی وجود دارد که بسیار ثروتمند است و نیازهای این بخش جامعه انباشت ثروت است و نیازهای حفظ ثروت دارد و به دنبال ایجاد ثروت بیشتر است. یک نیروی دیگری در جامعه وجود دارد که قشر متوسط است که نیاز بیشتر آنان سیاسی یعنی دموکراسی خواهی و توسعه سیاسی است. اما بخش وسیعی از جامعه ایران یعنی حداقل 60 درصد جامعه ایران قشر ضعیف و فقیر هستند و نیازهای آنان بسیار ابتدایی است. این دعوای انتخاباتی دعوای این نیازها نیز می باشد، یعنی آقای احمدی نژاد چه به درستی و چه به غلط این قشر را نمایندگی می کند. او این قشر فرومایه و پایین تر ایران که نیازهای ابتدایی تر دارد را نمایندگی می کند. آقای روحانی از آن طرف نماینده قشر اشرافیت است. اصلاح طلبان دیگری هم که بیشتر متمایل به آقای خاتمی هستند بیشتر نماینده قشر متوسط که خواهان توسعه سیاسی هستند می باشند.

البته این دعوا در جامعه ایران همیشه وجود داشته است و در انتخابات های قبلی هم بوده است. جامعه ایران طبقاتی است و سه نیروی اجتماعی با سه نیاز متفاوت در این جامعه زندگی می کنند. البته نیروهای اجتماعی دیگری هم هستند که چهارچوب طبقاتی ندارند، مانند اقلیت ها، زنان، جوانان، ارتش، روحانیت و... .

اما این سه طبقه اجتماعی که مطرح شد همواره در تاریخ ایران وجود داشته اند و در مقابل همدیگر قرار داشته اند. طبقه اجتماعی پایین جامعه طبقات کارگر، کشاورز، خرده فروش و... است که اکثریت آن بیکار و فقیر هستند و درآمد کمتری دارند یا اصلا درآمدی ندارد. این ها نیروهایی هستند که نیازهای اولیه زندگی مانند: کار، غذا، مسکن، بهداشت و... را دارند.

متاسفانه طی 39 سال گذشته که انقلاب قرار بود به این اقشار توجه کند و این افراد را از کوخ نشینی رها کند این افراد همچنان در فقر به سر می برند. طبقات متوسط جامعه هم به دنبال توسعه سیاسی و دموکراسی و آزادی قلم و آزادی بیان است. نیروی دیگری در جامعه وجود دارد که تعداد آنها بسیار کم است اما در عین حال از نظر مالی بسیار قدرتمند هستند. نیازهای این نیرو متفاوت است. نیروی بالاتر نیاز انباشت و نیاز تامین سرمایه و گسترش سرمایه دارد. نیاز طبقات متوسط این است که حرف بزنند، آزاد باشند، دموکراسی خواهی می کنند. نیاز طبقات پایین جامعه ایران هم مسائل خیلی ابتدایی زندگی آن ها است. هرکدام از این طبقات و نیروها در جامعه اکنون نماینده خاص خود را در جامعه و در چهارچوب جمهوری اسلامی پیدا کرده اند.

طبقات پایین جامعه به آدم هایی مانند احمدی نژاد، جلیلی و سپاه و نیروهای خیلی انقلابی تر و اسلامی تر را طرفداری می کنند. اقشار متوسط بیشتر به فکر آدم هایی مانند: سید محمد خاتمی، سید حسن خمینی و دیگران هستند. این ها نیروهایی هستند که روشنفکر بوده و بیشتر به مسائل سیاسی فکر می کنند و دموکراسی خواه هستند. نماینده طبقه بالای جامعه آقای روحانی و دولت آقای روحانی است. به اصطلاح براساس گفته های مردم دولت آقای روحانی دولت اشراف و دولت طبقات اشراف است و نماینده این قشر از جامعه است.

بهرحال وضعیتی که الآن در کشور ایجاد شده است این است که آقای روحانی نماینده طبقات بالا و آقای خاتمی نمایندگی طبقات متوسط و آقای احمدی نژاد نمایندگی طبقه پایین جامعه را دارند و این سه نیرو در انتخابات اردیبهشت در مقابل هم قرار خواهند گرفت. البته طبقات اشراف و متوسط بیشتر می توانند با هم کار کنند.

تاریخ ایران نشان می دهد که معمولا منافع طبقات بالا و متوسط در تحلیل نهایی به هم نزدیک تر است تا طبقات فقیر با طبقات بالا یا طبقات فقیر با طبقات متوسط. اما طبقات متوسط یا طبقات بالا فرقی نمی کند، هرکدام از این طبقات اجتماعی که معمولا قدرت داشتند همیشه به شکلی بر سر طبقات پایین تر کلاه می گذاشتند و در انتخابات های ایران بارها مشاهده گردیده است.

در عین حال، شعارهایی در حمایت از طبقات ضعیف داده می شود اما در حد شعار باقی می ماند و ضمانت اجرایی پیدا نمی کند. شعار که متاسفانه در این کشور هزینه ندارد. ورود آقای احمدی نژاد بنابراین بر دامنه بازی طبقاتی درون این انتخابات می افزاید و این به نظر من باید فراتر از بازی های سیاسی درون نیروهای نظام سر قدرت باشد. یعنی درست است که یک بازی قدرت درون نظام بین سه جریان اشرافیت، متوسط و پایین وجود دارد و این جریان ها نیروها و نمایندگان خود را دارند، ولی به نظر من این بازی در این انتخابات همین قدر که جلوتر می رویم، از حالت بازی های سیاسی به سمت بازی های طبقاتی کشانده می شود، یعنی ریشه ای تر، عمیق تر و وسیع تر می شود و جامعه را بیشتر دچار مشکلات چند قطبی بودن می کند و این بسیار خطرناک است. این جریان در انقلاب 57 اتفاق افتاد و قطب بندی ها بود که شاه ایران را سرنگون کرد.

ممکن است آقای احمدی نژاد به صحنه انتخابات ورود کرده باشد تا از آقای بقایی در صورت رد صلاحیت شدن حمایت کند، اما در عین حال حضور احمدی نژاد در انتخابات آن نیروی اجتماعی که می خواهد نیازهای اولیه اش را برآورده کند تحریک و تهییج می کند و این نیروی اجتماعی را به مقدار زیادی به میدان می آورد. با حضور احمدی نژاد در صحنه انتخابات این نیروی اجتماعی بر خواسته های خود مصرتر می شود و طبیعی است که در مقابل چنین وضعیتی آقای حسن روحانی و سایر اصلاح طلبان که به میدان انتخابات ورد پیدا کرده اند به این فکر هستند که جبهه طبقات متوسط را تقویت کنند یا جبهه دموکراسی خواهی را تقویت کنند و در این انتخابات با تمام توان و قدرت به میدان آمده و هر دارایی که دارند را وسط گذاشته و از آن استفاده کنند. البته این گروه دارایی خاصی ندارد و ممکن است قدرت از دست این گروه به طرفی سوق پیدا کند که قطعا در تحلیل نهایی نتیجه مطلوبی نخواهد داشت. این گروه از این ترس و واهمه دارد که قدرت به دست نیروهای احمدی نژادی افتد.

از آن طرف هم طبقات متوسط و طبقات بالا معمولا همخوانی بیشتری با هم دارند و به این دلیل نیروهای آقای خاتمی به دنبال آقای روحانی هستند. نیروهای آقای روحانی درست است که اشرافیت می کنند اما این گروه واجد ارزش هایی است که با طبقات متوسط همخوانی دارد. بهرحال من دعوا را اینگونه می بینیم و معنای ورود آقای احمدی نژاد به انتخابات این نیست که فقط یک دعوای سیاسی در این کشور شکل بگیرد. البته دعواهای سیاسی در ایران بازی های سیاسی است که نسبت به قبل پیچیده تر شده است و حتما در آینده شدت پیدا می کند. از طرفی، یک بازی طبقاتی هم در این کشور شکل خواهد گرفت که جریان سیاسی موجود را وسیع تر از این آدم ها و افراد از خاتمی گرفته تاآقایان احمدی نژاد و روحانی کرده و جریان سیاسی را برای نظام بسیار پیچیده تر خواهد کرد.

جدای از اینکه در این جریان چه کسی رئیس جمهور شود، آن دعوای طبقاتی که من دارم از آن صحبت می کنم و پشت این دعوای سیاسی قرار دارد و ظاهرا دیده نمی شود بسیار قابل توجه است. به نظر من هرکسی رئیس جمهور شود با چنین دعوای طبقاتی گرفتاری خواهد داشت. به عبارتی اگر آقای روحانی رئیس جمهور شود به معنای این نیست که این نیروی عظیم اجتماعی که مطالبات بسیار اساسی دارد خانه نشین شود و سکوت کند. تصادفا در این انتخابات ورود آقای احمدی نژاد این نیروی عظیم اجتماعی را که جزو طبقه پایین جامعه می باشد مصرتر می کند تا بیشتر به دنبال خواسته هایش برود و بیشتر در خیابان بیاید. البته عکس آن برای نیروهای دیگر صادق است. آقای خاتمی هم به این فکر است که مبادا آقای روحانی قادر نباشد در مقابل این نیرو رأی بیاورد. در این صورت آقای خاتمی اقدام به حضور موثر در انتخابات ریاست جمهوری می کند تا مبادا نتیجه انتخابات باعث از بین بردن قدرت اقشار دموکراسی خواه و طبقه متوسط جامعه شود و دو طبقه اجتماعی جامعه یعنی طبقات اشرافی و متوسط رویاروی طبقات پایین جامعه قرار گیرند.

این بازی قدرت که اکنون در جامعه ایران به راه افتاده است در داخل و خارج از کشور ایران پر اهمیت می نماید.

اما یک موضوع دیگری را باید در اینجا مطرح کنم که شاید در کشور ایران زیاد مطرح نشده است و فکر می کنم باید به این جریان اینگونه نگاه کرد.

به طور صریح بگویم که در ایران یک انقلاب مشروطیت و جنبش ملی و یک انقلاب اسلامی وجود داشت که تمام این سه جریان در صد ساله اخیر تاریخ معاصر ایران اتفاق افتاده است. در این صد سال سه جریان سیاسی نقش آفرینی کرده و این سه رویداد را رقم زده است.

سرنوشت انقلاب مشروطیت در سال 1926 میلادی تعیین شد. از طریق کودتای رضا شاه بین انقلابیون و نیروهایی که در آن موقع ضد انقلاب نام گرفته بودند کشمکش در گرفت. دراینجا باید معنی ضد انقلاب را مطرح کرد. ضد انقلاب با اصل انقلاب که براساس انقلاب مشروطیت یا سلطنت مشروطیت شکل گرفته بود مخالفت می کرد و فکر می کرد جامعه باید به گونه ای دیگر جلو برود. از این دیدگاه چنین نیرویی ضد انقلاب بود. این نیرو موفق شد که نیروی انقلابی را شکست دهد و موفق شد توسط رضاشاه قدرت را تصاحب و کنترل کند و نیروهای انقلاب را از بین ببرد. حتی نه فقط نیروهای انقلاب بلکه خود انقلاب یعنی مشروطیت خواهی و قوانین آن را بایگانی کرد. رضا شاه مدتی را سپری کرد و جنگ جهانی دوم حادث شد و جریان رضاشاه از هم پاشید و یک جریان جدید دیگری در ایران شکل گرفت.

جنبش های انقلاب شکل گرفتند که در تحلیل نهایی به دست دکتر مصدق افتاد و تحت عنوان جنبش ملی نامگذاری گردید. البته بخش وسیع این جنبش خواسته های دیگری داشت. عده ای جنبش ملی مصدق را به ملی شدن صنعت نفت خلاصه می کنند در حالیکه واقعیت آن است که جنبش مزبور خیلی فراتر از نفت و میل کردن آن بود و این جنبش در درون نیروهای عظیم اجتماعی پایگاه فراوانی داشت به طوری که نیروهای اجتماعی در مقابل هم قرار گرفته بودند.

نیروهای طبقات متوسط، پایین و اشرافیت جامعه در جنبش ملی دکتر مصدق در مقابل همدیگر صف آرایی می کردند. این سه جریان در مقابل همدیگر قرار گرفتند و نتیجه این شد که ضد انقلاب یعنی ضد جنبش ملی مصدق موفق شد و کشور را تصاحب کرد و با کودتای CIA و بازگرداندن شاه و ایجاد ساواک جامعه ایران به سوی جریانی هدایت شد که در مقابل جنبش ملی قرار داشت. به شکلی می خواهم بگویم که دوباره ضد انقلاب موفق شد انقلاب و جنبش ملی را از بین ببرد.

بهرحال هم در مشروطیت و هم در جنبش ملی بعد از سال ها این دو نیرو یعنی انقلابی و غیرانقلابی در مقابل همدیگر قرار گرفتند و ضد انقلاب برنده شده است.

در جمهوری اسلامی ایران نیز بر این باور هستم که آهسته آهسته چنین جریانی در حال شکل گیری است. یعنی انقلاب اسلامی دارد به طور آهسته بر سر دو راهی انقلاب و ضد انقلاب می رسد. من نمی خواهم خدای ناکرده تعبیر بدی از این جریان به دست دهم و مطرح کنم که در فضای موجود سیاسی ایران چه افراد یا گروه هایی انقلابی و غیر انقلابی هستند. بحث این نیست، چون اعتقاد دارم در ایران هم در درون نیروهایی که خود را انقلابی می دانند و هم نیروهایی که خود را مثلا اصلاح طلب می دانند هم ضد انقلاب و هم انقلابی وجود دارد. به عبارتی اینگونه نیست که انقلابی ها در یک جا باشند و ضد انقلاب در جای دیگر باشد. بهرحال می خواهم بگویم در این کشور یک جریانی دارد به طور آهسته شکل می گیرد که من از این جریان «مبارزه انقلاب و ضد انقلاب» یاد می کنم.

در این جریان مثل گذشته باید یک گروه بتواند این مسیر را جلوتر ببرد و اگر گروه مقابل را هم از بین نبرد حداقل روی آن کنترل خیلی شدیدی را اعمال کند. انتخابات ایران از این منظر هم بسیار مهم است. به عبارتی در مقطعی انتخابات ایران انجام می گردد که دوباره این دو نیروی انقلاب و ضد انقلاب در مقابل همدیگر دارند قرار می گیرند. این نیروها فقط در داخل کشور ایران نیستند، مخصوصا در دوره امروز ایران این جریان به خارج از کشور نیز گسترش یافته است. بهرحال میلیون ها نفر ایرانی در خارج از کشور به سر می برند، دخالت های مستقیم و غیرمستقیم خارجی در مسائل ایران به دلایل خیلی زیاد اطلاعاتی و تکنولوژی وسیع تر شده است.

معتقد هستم که ایران در حال رسیدن به این نقطه است و این آرایش نیروها در وضعیت موجود کشور در حال تقویت جریان انقلاب- ضد انقلاب است. تصادفا این آرایش فضای سیاسی کشور با مبارزات طبقاتی همخوانی دارد و به شکلی آن نیروهایی را انقلابی نامگذاری می کنم که حداقل در این مقطع زمانی بیشتر در چهارچوب نیازهای عمومی جامعه مانند: اشتغال جوانان، عدالت و مبارزه با فساد و بی اخلاقی در مقابل جریان مقابل قرار می گیرند و در واقع می خواهند آن ارزش هایی که انقلاب اسلامی در سال 58 مطرح کرد را احیا کنند و به دنبال آن شعارها و آرمان ها هستند.

اما نیروهایی هم هستند که فکر می کنند در مقابل این جریان هستند و بر این گمان هستند که انقلاب چیزی بود که 40 سال پیش اتفاق افتاد و باید با آمریکایی ها و اروپایی ها کار کرد و ثروت اندوزی کرد و ماشین های بنز و پژو و لامبورگینی هم در کشور باشد و می توان با ثروتمندان کار و زندگی کرد.

در این انتخابات به وضوح مشاهده می کنیم که این دو جریان در مقابل یکدیگر صف آرایی می کنند و انتخابات آینده ایران فقط بازی و دعوای سیاسی معمولی نیست بلکه این جریان وسیع تر است که من به آن می گویم «مبارزه انقلاب- ضد انقلاب» یا «قرار گرفتن انقلاب و ضد انقلاب» در مقابل یکدیگر.

در این رابطه است که آرایش سیاسی کشور در حال شکل گیری است. حالا این که چه اتفاقی می افتد بحث دیگری است. بهرحال همه این نیروهایی که وارد کارزار و میدان انتخابات شده اند حسابداری ها و بازی های استراتژیک و تاکتیکی خود را دارند، ولی در تحلیل نهایی باید فراموش نکنیم که پشت سر این مبارزه به اصطلاح سیاسی که بر سر انتخابات درگرفته است جریان عظیم دیگری وجود دارد که هم طبقاتی است و هم «انقلاب و ضد انقلاب» در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند.

باید در پرانتز این را بیان کنم که در کشور ایران خیلی از این مفاهیم بدون اینکه توجهی به آنها شود استفاده می شود. به عنوان مثال بحث اصلاح طلبی در ایران یکی از بحث هایی است که اصلا کسی توجه نمی کند که اصلاح طلبی به چه معنی است و چه جریانی است و چه چیزی را قصد دارد اصلاح کند؟ آیا اصلاح طلبی می خواهد اشتغالزایی برای جوانان ایجاد کند، در پی عدالت خواهی و برقراری عدالت است تا فقیران جامعه را از گرسنگی برهاند یا این که در نظر دارد اشرافیت گری را بزرگ کند؟ معمولا در این کشور به جریانی اصلاح طلب می گویند که بیشتر در چهارچوب آزادی فکری اقدام و عمل می کند و بیشتر طبقه متوسط را درنظر دارد که خواسته هایشان مطرح شود.

اما یک چیز مهم تر این است که باید به دهه 60 آمریکایی ها توجه کرد. در دهه 60 آمریکایی ها یعنی دهه 40 ایران اگر به آمریکای لاتین نگاه کرد یک درس خیلی آموزنده ای دارد. بعد از انقلاب کوبا روشنفکران آمریکای لاتین که همیشه از روشنفکران تراز اول دنیا بودند دو دسته شده بودند. یک دسته به دنبال انقلاب بودند. این گروه به تأسی از انقلاب کوبا انقلابی بودند. یک عده هم می گفتند خیر، کشورهایی مانند برزیل و آرژانتین و کوبا هنوز آماده چنین انقلاب هایی نیستند و کوبا باید مسیر دیگری را برگزیند و آن مسیر را اصلاحات اطلاق می کردند.در این صورت انقلاب در مقابل اصلاحات قرار داده می شود. به عبارتی اصلاحات بخشی از انقلاب نبود و روش دیگری بود.

حال در کشور ایران به تاریخ نگاری اصلاحات– انقلاب توجه نمی شود. وقتی در ایران اصلاحات مطرح می شود یعنی نیروهای انقلابی نوع دیگری برخورد و رفتار می کنند تا آن نیروهایی که خود را اصلاح طلب می دانند. نیروهایی که خود را اصلاح طلب می دانند می گویند در انقلاب هستند، انقلابی هستند اما روش برخورد و نوع رفتار آنها متفاوت است و اصلاح طلبانه است و بیشتر به دموکراسی فکر می کنند. این اصلاح طلبان توجه ندارند که این جریان در مقابل انقلاب واقع شده است. به عبارتی اصلاح طلبی و انقلابی در مقابل هم هستند و نمی توان ادعا کرد که هم اصلاح طلب و هم انقلابی هستند، این دو با یکدیگر منافات دارند و از نظر مفهومی اصلاحات و انقلاب قابل جمع نیستند. حالا اینکه کدام بهتر است بحث دیگری است. اما اینکه به این واقعیت بی توجهی کرد که این دو با یکدیگر قابل جمع نیستند نه فقط کار را راحت نمی کند بلکه بر مشکلات موجود در آینده چندین برابر می افزاید.

پس اینکه مطرح کردم انقلاب و ضد انقلاب در این کشور در مقابل هم قرار گرفته اند به شکلی در تحلیل نهایی مقابله انقلاب و اصلاحات است، اما این به آن معنی نیست که هرکس در اصلاحات است انقلابی نیست و هرکس در جبهه انقلاب است اصلاح طلب نیست. واقعیت آن است که چنین جریانی را در کشور می بینم و دارد شکل می گیرد.

من قصد دارم از این فرصت استفاده کنم و از طریق «انتخاب خبر» که فکر و اندیشه های بسیار پسندیده، خوب و موثری را در جامعه ترویج می کند بگویم که بحث این انتخابات در ایران باید یک مقدار فراتر از آن باشد که چه کسی رأی کمتر و چه کسی رأی بیشتری می آورد و باید چه کسی را وارد کارزار انتخابات کرد که برنده شود و اگر آن فرد برنده نشود اصلاحات از بین می رود و اگر طرف مقابل برنده شود جریان عوض می شود و بحث های دیگری که مطرح می شود. به عبارتی با چنین دیدگاه هایی سطح انتخابات پایین آورده می شود و صرفا انتخابات به محلی برای «مبارزه قدرت» بین نیروهای موجود سیاسی تبدیل می شود. مخصوصا افراد در این میان بسیار نقش دارند؛ بعضی مواقع برای من جالب است که اصلا بحث نیروهای اجتماعی در این انتخابات نیست و بحث افراد در انتخابات مطرح می شود و اینکه این آقا و آن آقا چه افرادی هستند، چرا وارد صحنه رقابت شده اند، چه بازی وجود دارد، چه کسی گوش به حرف چه کسی داده و چه کسی گوش به حرف چه کسی نداده، چه کسی دارد کار می کند و چه کسی کمتر کار می کند؟ چنین حرف هایی ابتدایی و غیر علمی و غیر تخصصی است.

سایت «انتخاب خبر» باید سطح این گفتگوها و این مباحثی که در آستانه و بحبوحه انتخاب است را مطرح کند و سطح بحث های انتخاباتی را ارتقاء دهد و حداقل بخش وسیعی از جامعه را به این توجه دهد که این دعوا فقط بین افراد مانند: حسن روحانی، محمود احمدی نژاد، محمد باقر قالیباف، ابراهیم رئیسی و سایرین نیست، بلکه این دعوای وسیع تری است که پشت سر آن طبقات اجتماعی و انقلاب و ضد انقلاب وجود دارد و انتخابات، آینده روابط جهانی ایران را رقم می زند.

بالاخره این جامعه دست هرکسی افتد نیاز این کشور یک مدیریت درست است و این مدیریت درست هم وقتی اتفاق می افتد که یک دید طبقاتی از جامعه ایران وجود داشته باشد. جامعه ایران یک جامعه سیب زمینی نیست، بلکه افراد داخل این جامعه بسیار با هم متفاوت هستند و آن روش های مدیریتی که تا به امروز خوب عمل نکرده است به این دلیل است که مردم ایران را سیب زمینی فرض کرده است و سعی کرده حرف هایی مطرح شود و کارهایی انجام دهد که تفاوتی بین سیب زمینی های موجود در جامعه قائل نباشد. اینگونه نیست که عده ای جامعه را سیب زمینی فرض کنند و بین افراد جامعه فرقی قائل نباشند. مدیریت جامعه باید برای افراد و اقشار جامعه کارهای متفاوت و درستی انجام دهد که با نیازها و تقاضاهای مردم منطبق باشد.

من البته نیروهایی را که امروز خود را اصلاح می نامند اصلاح طلب نمی دانم. جامعه ایران همه اصلاح طلب هستند. هرکسی از راه برسد خواستار اصلاح است. حتی آقای حسین شریعتمداری روزنامه کیهان اصلاح طلب است. اصلاح طلب چیز خاصی نیست، معنای اصلاح طلب امروز این است که وضع زندگی افرادی که مدعی اصلاح طلبی هستند اصلاح شود! بنابراین کاری که دوستان زرنگ اصلاح طلب ما کرده اند این است که گفتند هرکسی خواستار اصلاحات است صرفا طرفدار آن ها هستند.حالا کسی می تواند اصلاح طلب باشد اما طرفدار اصلاح طلبان مدعی نباشد.

امروز همه مردم ایران اصلاح طلب هستند و حتی تمامی این افراد طرفدار این آقایان نیستند. این البته یک بحث دیگری است. اما می خواهم بگویم که الآن توزیع نیروها در جامعه را بیشتر باید شناخت. آقای خاتمی به نظر من یک کار بسیار بسیار اشتباهی را انجام می دهد و اینکه آمده و دارد از بازی های اشرافیت حمایت می کند و حتی به نوعی خودش هم بازی اشرافیت انجام می دهد. اگر آقای خاتمی واقعا نماینده طبقه متوسط این کشور است باید بازی طبقه متوسط این کشور را انجام دهد، باید به نمایندگی از این نهاد و این نیرو در میدان باشد و نه به نمایندگی از طرف اشرافیت این کشور که یک جای دیگر است. امروز اصلا در این کشور اصلاح طلبی این شده است که آقای خاتمی از هر کسی تعریف کند اصلاح طلب است و بقیه هم بر تایید آقای خاتمی صح می گذارند. ما این مسئله را در انتخابات مجلس مشاهده کردیم.

به نظر من این یک بازی سیاسی مبتذل است و در واقع عملا ضد انتخاباتی است و بازی قدرت است که چیزی از آن هم بیرون نمی آید. به عنوان مثال در انتخابات گذشته مجلس، آقای عارف نفر اول تهران شد اما در انتخابات ریاست مجلس نفر آخر مجلس می شود. این بازی ها بازی های کوچکی است و نباید انتخابات و انتخاب مردم را تا این حد تنزل داد.

بهرحال این آقایان در بطن کار بوده اند، هستند و نیرویی دارند و در بین مردم اسم و رسمی دارند، اما این افراد باید فراتر فکر کنند و در حقیقت به عنوان نیروهای اجتماعی وارد میدان شوند. در انتخابات ایران تا بوده است افراد یک سری مسائلی با همدیگر دارند و می خواهند قدرت را از یکدیگر بگیرند. آن ها فکر می کنند با بازی های قدرت و جابجایی افراد مسائل و مشکلات ایران حل می شود و کشور می رود جلو .

مثلا اگر آقای روحانی دوباره انتخاب شود کشور گل و بلبل و گلاب می شود و فرض کنیم اگر آقای رئیسی انتخاب شود کشور نابود می شود و همه چیز از بین می رود. واقعیت اینگونه نیست. آنچه مسلم است نباید اینگونه فکر کرد که اگر آقای روحانی برنده شود برخی نیروهای اجتماعی بازنده می شوند وا گر آقای رئیس پیروز شود نیروهای اجتماعی مقابل بازنده می شوند. باید دید آنهایی که می بازند و می برند چه افرادی از چه نیروهای اجتماعی هستند و چگوه می توان جریانی را ایجاد کرد که برد آقایان احمدی نژاد، روحانی و رئیسی تفاوتی نداشته باشد.

بهتر است بحث را عوض کرد. خارج از بازی های موجود سیاسی انتخاباتی بهتر می توان کار کرد. یک نظامی به نام جمهوری اسلامی ایران وجود دارد و این نظام یک عده ای آدم دارد و متاسفانه عده ای هم در خارج از دایره افراد نظام قرار دارند. باید بیشتر به جامعه ایران پرداخت و در خصوص جامعه ایران وسیع تر فکر کرد تا اینکه روی افراد متمرکز شد که برد و باخت آنها چه تاثیری روی برد و باخت جامعه می گذارد. باید برای پیشرفت بیشتر جامعه و برای پیشرفت عزت ایران کار کرد. متاسفانه براساس فضای انتخاباتی موجود به این مسائل توجهی نمی شود و بحث انتخابات به بازی های انتخاباتی افراد و کلک هایی که در این راه زده می شود و اینکه چه کسی ببرد و چه کسی ببازد محدود شده است. با این جریان انتخاباتی چیزی عوض نمی شود و اوضاع حتی بدتر هم می شود. این جریان انتخاباتی، استراتژیک نیست و یک تفکر انتخاباتی است به معنای این که بازی های قدرت در درون عده ای افراد شکل می گیرد.

بهرحال نباید فراموش کرد که ما یک ملت هستیم. یک بحث جدیدی را تحت عنوان «ملت گرایی در ایران» باید مطرح کرد. اعتقاد دارم ملت مجموعه ای از مردم هستند و ملت ایران یعنی 80 میلیون آدم که در داخل نقشه ایران زندگی می کنند. ملت گرا هم کسی است که عاشق نقشه ایران است و برای عظمت، پیشرفت و جاودان کردن نقشه ایران کار می کند و برای مردم کار می کند که زندگی آنها خوب شود و مردم شاد شوند و پیشرفت کنند. بنابراین می خواهم بگویم که نباید اینگونه فکر کرد که چه کسی اصلاح طلب است و چه کسی انقلابی است؟ باید دید همین انقلابی و اصلاح طلب برای جغرافیای ایران و مردم چه می خواهند انجام بدهند؟ برای مردمی که نیازهای متفاوتی دارند و سیب زمینی نیستند! چگونه می خواهند اقتصاد را بسازند و چگونه طبقات بالا، متوسط و پائین باید از این اقتصاد به طور مساوی و عادلانه استفاده کنند نه اینکه یکی ببرد و بخورد و دیگری ببازد. جریان های سیاسی چگونه می خواهند جامعه را پیش ببرند که طبقات مختلف، بالا، پائین و متوسط جامعه از آن سود ببرند نه اینکه فقط یک طبقه خاصی که خود را به عنوان مثال اصلاح طلب می داند منتفع شود.

منافع زنان و جوانان چگونه تعریف می شود؟ حقوق محیط زیست چگونه باید تعریف شود؟ به نظر من باید در این کشور و در این جغرافیا «ملت گرایی» کرد. باید به این 80 میلیون نفر رسیدگی کرد و این مسائل کاری به انقلابی گری یا اصلاح طلبی ندارد، اگر مثلا کسی انقلابی باشد می خواهد برای جغرافیای ایران چه اقدامی انجام دهد، برنامه های این انقلابی برای این جغرافیا و این 80 میلیون نفر آدم چیست؟

من تا حالا ندیدم مثلا اصلاح طلبان برنامه مدونی برای کشور و جغرافیای آن داشته باشند. حتی انقلابی ها چه برنامه ای برای جغرافیای ایران که در داخل آن 80 میلیون آدم فقیر، میلیاردر و متوسط وجود دارد دارند؟ من ندیدم حتی اصلاح طلبان برنامه ای برای جغرافیای ایران داشته باشند و برنامه های مشخصی در زمینه محیط زیست، زیرساخت ها و برای رودخانه ها و تالاب های کشور که یکی پس از دیگری نابود می شوند و برای محیط زیست خوزستان که در شرف نابودی است و 50 سال دیگر به دلیل ریزگردها اصلا وجود نخواهد داشت، داشته باشند. بحث اصلاح طلبی یک بحثی شده است که اگر فقط آنها باشند کشور بهتر می شود و انقلابی هم می گوید اگر آنها باشند وضع کشور خوب و بهتر می شود.

می خواهم بگویم جریانی باید در کشور شکل بگیرد و وضعیتی ایجاد شود که استراتژیک باشد و یک تغییر اساسی به وجود آورد. نحوه تفکر و نحوه انتخابات و نحوه تعامل مسئولان با جامعه و جغرافیا باید متحول شود.

متاسفانه هرچه بیشتر ملت وارد بازی های بسیار سطحی و روزمره می شوند. این یک بازی سیاسی و یک جریان سیاسی بسیار بسیار مبتذل است که چه کسی رئیس جمهور شود یا نشود، و چگونه باید رقیب را تخریب کرد؟

این سیاست ها البته مختص کشور ایران نیست و در کشورهای دیگر هم این بازی ها وجود دارد، اما روندها متفاوت است و انتخابات ها براساس فکر و استراتژی هدایت می شود و برگزار می شود و افرادی وارد میدان رقابت های ریاست جمهوری می شوند. اما در ایران یک برنامه مدون و کاربردی در دست کاندیداهای ریاست جمهوری نیست و فقط شعار می دهند و بعد هم رئیس جمهور این کشور می شوند.

دوره انتخابات در ایران فقط دو هفته است و مبارزه انتخاباتی فقط سه هفته است، در صورتیکه در آمریکا یک سال و نیم است. مگر می شود که مردم طی 3-2 هفته تصمیم بگیرند که چه کسی چه برنامه ای دارد، چه کاره است؟ مسائل اساسی تری در انتخابات وجود دارد که باید درباره آن حرف زد. در انتخابات ایران حتی باید اجازه داده شود که نیروهای بیشتری پا به میدان بگذارند، فرصت بیشتری برای مردم ایجاد شود تا نامزدهای انتخاباتی را رصد کرده و شناخت کامل نسبت به آنها حاصل کنند. مردم فقط کاندیداهای انتخاباتی را در چهارچوب نمایندگی طبقاتی خود می شناسند. نامزدهای انتخاباتی مبادا مردم را سیب زمینی فرض کنند. متاسافنه نیروهای روشنفکری، سیاسی، رسانه ها و روزنامه ها و سایت ها هم گرفتار همین جریان سطحی انتخاباتی شده اند. بازی های سیاسی و رقابت های سیاسی مبتذل و سطحی و تخریب کننده کاندیداها باید حذف شود. در حقیقت یک طرح نیاز است. شاید در فرصتی که انتخابات ایران به وجود می آورد بتوان این بحث ها را باز کرد. همین فرصتی که «انتخاب خبر» به دست داده تا من این بحث را مطرح کنم بسیار غنیمت است. امیدوارم عده ای هم نظریات من را نقد کنند تا بتوان تحلیل درست تری از فضای انتخاباتی کشور به دست داد.

انتخابات آینده ایران، آینده این کشور را رقم می زند. این بازی آینده کشور است. بازی انتخاباتی بازی با آینده کشور است و ما فراموش می کنیم که آینده کشور، مسیر کشور، رابطه با دنیا و وضعیت مردم مطرح است. انتخابات این نیست که آیا آقای روحانی رئیس جمهور می شود یا آقای احمدی نژاد یا آقای رئیسی. اصلا این بحث بی فایده است و باید از چنین جریانی خارج شد. حتی مشاهده می شود که افرادی بدون دلیل رد صلاحیت می شوند، به عنوان نمونه امیراحمدی که در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده است چه چیزی در چنته دارد؟ برای آنها مهم نیست که امیراحمدی چه چیزی برای عرضه کردن دارد. البته می فهمم که نظام ایران ارزش ها و مسائل خود را دارد اما متاسفانه می خواهم این را بگویم که یک درک غلطی هم از این نظام به دست آورده شده است. افرادی که در داخل نظام به سر می برند واجد ارزش هایی هستند که آدم هایی مانند امیراحمدی که خارج این نظام زندگی کرده اند ندارند. باید نشست و دید داستان چیست؟ چه اتفاقی افتاده است؟

باید بیشتر از این جلو رفت و حرف زد و فکر کرد. بیشتر از این نباید به بازی های سیاسی دامن زد. نقش و ذات بازی های سیاسی این است که اصلا مردم آدم نیستند. در کشورهای دیگر هم با مردم به طور کم یا زیاد بازی می کنند، اما همیشه و در همه جا این اتفاق نمی افتد که بازی های سیاسی وجود داشته باشد. در ایران جریان خیلی مبتذل شده است. در این کشور 300-200 نفر هستند که خود را اصلاح طلب می دانند و یک تعدادی هم حدود 800-700 نفر خود را انقلابی می دانند و آدم های دیگر را غیر خودی یا نخودی تلقی می کنند. مردم و شهروندان را فقط نباید به رأی دهنده تبدیل کرد. شهروندان افرادی هستند که حقوق ها و ارزش های خاص و مهمی دارند. شهروندان و مردم را نباید به آدم کوکی های سیاسی تبدیل کرد.

متاسفانه در ایران جریان بازی های سیاسی که بین نیروهای اصلاح طلب و تندرو در چندین سال گذشته اتفاق افتاده موضوع رفتار با مردم را بسیار سطحی کرده است و اصلا مردم را به ماشین های کوکی تبدیل کرده اند که کوک می شوند و این شعار و آن شعار را سر می دهند یا جریان های سیاسی مقابل را تخریب می کنند. متاسفانه بخش وسیعی از مردم ایران کوکی شده اند و بلافاصله به این طرف یا آن طرف کوک می شوند. البته آموزش بسیار مهم است. همه این ها به این دلیل است که کسی نبوده به مردم آموزش دهد و امکاناتی در اختیار آنان قرار دهد که آموزش فرا گیرند و کسی نبوده که روش درست تفکر کردن را به آنها بیاموزد.

نمی توان جامعه ایران را اینگونه جلو برد. مسئله فقط مدیریت نظام نیست، بلکه باید فراتر نگاه کرد و مشخص کرد که چه اتفاقاتی در بین نیروهای سیاسی درگیر درون نظام افتاده است و این جریان های سیاسی چه بر سر فکر مردم و روش زندگی مردم می آورند. با این روش، مردم به یک عده تریاکی های سیاسی در چهارچوب جریانات سیاسی تبدیل شده اند. باید یک بار برای همیشه این جریان را عوض کرد.

بحران محیط زیست ایران و تخریب زاینده رود، کارون، دریاچه ارومیه، تالاب هامون، تالاب انزلی، تالاب هورالعظیم و تالاب هورالشایگان و محیط زیستی که در حال از بین رفتن است در واقع نتیجه همین برخوردهای سطحی و بازی های سطحی سیاسی است و اگر این جریان از بین نرود هنوز اندر خم یک کوچه هستیم.

همه باید نگران روزهای آینده کشور باشیم. بازی انتخابات بازی آینده کشور است و کسی به آن توجه ندارد، بازی هامون است، بازی آینده دریاچه ارومیه، بازی آینده خوزستان است و بازی آینده 60 درصد جامعه ایران است که نمی توانند فرزندانشان را درست اداره کنند.

بهرحال باید بیشتر در این چهارچوب فکر کرد، حرف زد و نوشت و من خوشحال هستم که «انتخاب خبر» در این مسیر گام برمی دارد و به این رسانه قول می دهم که اگر در این مسیر باقی بماند و خیلی عمیق تر از بازی های سیاسی رایج گام بردارد این رسانه موفق خواهد شد و رسانه های دیگر مجبور هستند به دنبال «انتخاب خبر» باشند، در غیر اینصورت عقب می افتند. همیشه وضع کشور این گونه نیست و هر رسانه ای طرفدار این جناح و آن جناح باشد باید درک بهتری از جامعه به دست بدهد.

اخبار مرتبط:
سناریوهای محتمل برای انتخابات 96 ایران