اين واژه آنقدر همه گير شد كه حتي رسانه هاي وابسته به جناح اصول گرا نيز به آن دخيل بستند. آقاي رئيسي مدعي بود كه چون حضور او ”اجماع ساز“ است پس جناح مقابل نيز نبايستي دست به رقيب هراسي! بزند.

آقاي رئيسي كه بخت اقبالش در نهادهاي خاص گره خورده است و با چنين پشتوانه اي وارد صحنه شده، گامي فراتر نهاد و با همان شگرد احمدي نژادي، آقاي روحاني را تهديد كرد: ”قلب من صندوقچه اسرار است و می دانی اگر لب به سخن باز کنم, کسی حریفم نیست“.

اين همه تهديد و ترويج ”رقيب هراسي“ از براي چيست؟ آقاي روحاني جرم اش اين است كه اسرار هويدا مي كرد. آقاي روحاني حقيقتي را در سخنراني هايش مي گفت كه دل سوخته اي در اين ساليان آنها را بيان نكرده بود. آيا گفتن واقعيت، مسئوليت هر مسئولي در اين نظام نيست؟ چگونه است كه بيان واقعيت ها كه از بطن جامعه برخاسته است ”عدم رعايت اصول و اخلاق اسلامي در انتخابات“ تعبير مي شود ولي عوام فريبي ها و نقد عملكرد دولت يازدهم ـ آن هم با سیاه‌نمایی ـ عين اخلاق اسلامي است؟ حتي از اين هم فراتر رفته و بيان واقعيت ها از سوي آقاي روحاني را مصداق زير علامت سئوال بردن ”كليت نظام“ تلقي مي كنند. ظريف اينجاست كه مدعي نيز مي شوند كه با ”رقيب هراسي“، اين نظام است كه هزينه مي پردازد.

اين كه آقاي روحاني در خلال مناظره ها و حتي در سخنراني هايشان خويشتنداري كرده اند، بر كسي پوشيده نيست. رئيس دولت يازدهم، حرف هاي زيادي از آقاي قاليباف در دل داشت كه بيان آنها مي توانست بر زخم هاي آسيب ديدگان مرحمي باشد اما آقاي روحاني رسم مردانگي را بجا آورد و در جريان فعاليت هاي انتخاباتي، از آن به عنوان حربه استفاده نكرد.

در حالي كه به مقطع سرنوشت ساز نزديك مي شويم آيا زمان گفتن حقايق آنهم به شيوه اي شفاف تر، براي كسي كه به مدت 16 سال در مسند دبيركلي شوراي عالي امنيت ملي كشور بوده و نزديك به چهار سال نيز هدايت سكان اجرايي دولت را عهده دار بوده نرسيده است؟

مردم از آقاي روحاني براي تعيين سرنوشت خود و ميهن عزيز انتظاراتي دارند كه اين انتظارات صرفاً در مردانگي خلاصه نمي شود. در 29 ارديبهشت، مردم آراء خود را در صندوقي خواهند ريخت كه شفافيت آن را به عينه ببينند.