آنچه كه از نظر نگارنده بيش از خود اين واژه مهم است كاربرد آنست. طبعا در عرصه نظامي آتش به اختيار معني خود را دارد و اينرا البته دوستاني كه بيشتر در حوزه جنگ سخت و امور نظامي مشغول هستند بايستي توضيح دهند، وليكن كاربرد اين واژه در امر فرهنگي كه خواه و ناخواه به موضوعي اجتماعي و سياسي تبديل مي شود، چيست؟ چه كساني با چك سفيد آتش به اختيار مي توانند اقدام كنند؟ آيا اين مشمول همه مردم مي شود؟ همه اقشار و لايه هاي اجتماعي و گروهها و نهادها؟

ضمن آنكه توجه به يك امر ديگر هم ضروري است. عنصر يا عناصري كه مي خواهند آتش به اختيار در مقوله فرهنگي در ابتدا اقدام كنند، چه فهم و دركي از آن دارند؟ حد يقف آن چيست؟ آيا مي توان به واسطه تشخيص يك گروه يا جماعتي همفكر يا حتي تعدادي دانشجو، در برابر تصميمات دستگاه ها و نهادهاي قانوني و دولتي اخلال ايجاد كرد و كشور را از مسير آرامش خارج نمود؟

اين ها سوالاتي است كه هر كدام در فضاي مجازي بسيار به چشم مي خورد و پرداختن به آن هم ضروري است. لازم به يادآوريست كه عرصه نظامي با عرصه فرهنگي و سياسي متفاوت است. در عرصه نظامي بحث بر سر جان افراد و خون آدمي در ميان است. دفاع از قطعه اي خاك و يا ايستادگي در برابر دشمن خارجي است كه در هر صورت وضعيتهاي خاصي را بوجود مي آورد. در عرصه نظامي است كه سردار و سرلشكر به سرباز فرمان مي دهد كه كجا و كي چه كند. حتي سرباز هم محدوديت خود را مي داند و مي تواند عواقب خطاي احتمالي را بسنجد. به طور خلاصه، امور نظامي پديده اي دگم و صلب است. نمي توان در آن خيلي اما و اگر ايجاد كرد و با نرمي و نرمش كارها و دستورات را پش برد. خودسري و خيره سري موجب مجازات است و دادگاه هاي نظامي نيز مؤيد همين امر است.

اما در پديده فرهنگي چطور؟ آيا ما همين چارچوبي كه فوقا اشاره شد را در امور فرهنگي و لاجرم سياسي واجتماعي تبيين كرده ايم؟ اگر واقعيت صحنه اجتماعي را نگاه كنيم، خواهيم ديد كه در عرصه اجتماع، سلايق متفاوت وجود دارد و نظرگاه ها يكسان نيست. قانونگذاران با وظايف دشواري مواجهند و بهمين خاطر مجلس ودولت در تعامل مسمتر بايستي دستگاه اجرايي و قانوني را پيش ببرند. حال اگر عده اي پيدا شوند و با برداشت و نگاه خاص خود، سليقه اي و يكسويه، نظرات خود را برتر ببينند و قيم موآبانه بخواهند در هر كوچه و ميداني بر همين قوانين طغيان كنند، آيا چيزي از امنيت و آرامش باقي خواهند ماند؟ اينجا بايد گفت كه كج فهمي از آتش به اختيار همين است كه گمان كنيم، مي توانيم به فرموده آقا، از فردا در شهرها دست به اقداماتي مخالف دولت بزنيم.

اما اي كاش كار به همين جا ختم مي شد. كج فهمي و بدفهمي از آتش به اختيار مي تواند دامن بسياري از مجالس و سخنراني ها و حتي انجمن هاي دانشجويي و كرسي هاي آزادانديشي را بگيرد. يعني همان برخوردهايي كه سالهاي گذشته در شهرهاي قم و شيراز و مشهد و... ديده ايم. برخوردهاي غيرقانوني با آقايان علي لاريجاني و علي مطهري تنها نمونه اي از اين دست كج فهمي هاست. طبعا اين مقولات بي پاسخ نمي ماند و كشور از مسير اعتدال و آرامش خارج شده و زمينه بروز ناآرامي و اغتشاش فراهم مي گردد.

درست بر همين اساس هم بود كه آقاي مطهري با اشاره اي لطيف اعلام كردند كه ” آتش به اختيار دوطرفه است“. اين بدان معناست كه اگر برخوردها با مسائل فرهنگي و اجتماعي از سير معمول خود خارج شود ، در آنصورت عده ديگري از مردم و جوانان و همانطور كه آقاي مطهري گفت ” انجمن هاي اسلامي“ در دانشگاه ها مي توانند آتش به اختيار براي آزادي بيان اقدام كنند. از قضا در همين نقاط است كه تخاصم دروني بيشتر شده و اين برخوردها به تنش بيشتر مي انجامد. يعني تعمیق شکاف بيشتر و رفتن جامعه به سوي يك دو قطبی عميق و غير قابل مهار که معلوم نیست تا کجا کشیده شود. بویژه با فضای مجازی که امروز در دسترس همه است ، میخواهیم به کجا برویم؟

بنابراين خوبست تا دير نشده ، مصاديق و معيارهاي مشخصي براي آن تعريف گردد تا فردا عده اي پيدا نشوند كه بخواهند از ديوار سفارت خانه اي بالا بروند و با اين توجيه كه آتش به اختيار بوديم و دستگاه فرهنگي و دولتي كار خودش را نكرد! ، براي ملت و دولت هزينه سازي كنند.

آنچه كه بيش از اين مفهوم مهم است، واكنش صحيح و منطقي در برابر آن و دورانديشي است كه اجازه ندهيم تا به دست خودمان بهانه اي بدست دشمنان بدهيم. بايد از تفسير انحرافي و سوء برداشت پرهيز كنيم و انذار دهيم.