حمید مظاهری راد*: آدمی وقتی می شنود که عده ای از به اصطلاح نمایندگان مجلس و ارباب جراید در انتقاد خویش بر کابینه ی معرفی شده از برخی عبارات و جملات بهره می برند بهت زده می شود و با خود می گوید که سالها جلوس بر صندلی تصمیم گیری آیا از اینان انسانهای فرزانه و فرهیخته ای نساخته که چنین سخن می رانند.

اینکه آقای روحانی در کابینه از زنان و اقلیت های قومی و مذهبی بهره نبرده را می توان با عبارات دیگری هم بیان نمود.اینکه در تعیین متصدی برای صدرات جایگاه های مدیریتی و سیاسی بایستی اولویت با شایستگان و نخبگان بوده و جنسیت؛ قومیت لحاظ نشده و منتقدین نیز بتوانند در حاکمیت نقش سازنده داشته باشند، ادعایی است که تا روزی که آوا دادن به سکوت یک ضرورت قلمداد نگردد ، محقق نخواهد گردید.

امروزه در کشورهای توسعه یافته شایسته سالاری موجب شده تا مدیران عالی رتبه و رهبران برای رسیدن به نتایج عالی ، اشتیاق فراوانی در جهت بکارگیری منتقدان جدی داشته و زمینه های بروز فریاد و کاهش و بهبود سکوت را بصورت روزافزون افزایش دهند. لذا بایستی انتقاد خویش را با این تفکر بیان نمائیم که یا دولت حاضر در تصدی گری ها نگاه جنسیتی ، قومی و منطقه ای داشته و خواستار بکارگیری انسانهای مطیع می باشد و یا اینکه مابین زنان و اقلیت های قومی و ترک زبانان که بیش از هفتاد درصد جمعیت کشور را شامل می شوند انسان شایسته ای پیدا نمی شود.

در دولت دفاع مقدس طیف های مختلفی در دولت حضور داشته و صدای نسبتا بلندی از طرف منتقدین حاضر در دولت ، علیرغم ضرورت جنگ ،بلند می شد. پس از آن نوبت به دولت سازندگی رسید که اطاعت محض وزرا و کارگزاران علیرغم برداشته شدن تهدیدات خارجی و اتمام جنگ موجبات سکوت و انفعال دولتمردان و به تبع آن اصحاب جراید، رسانه و مردم را سبب گردید و البته در ادامه یک خیزش عمومی و فریادی بخردانه دولتی را که اهل گفتگو و تعامل با منتقدان بود سر کار آورد که توسعه سیاسی محصول این نگاهِ جدید؛ زنان را که بخش مهمی از ساکتین را تشکیل می دادند وارد عرصه های سیاسی ؛ مدیریتی و اجتماعی نمود و فصل جدیدی را در سرنوشت ملت ایران رقم زد.

توقف گفتمان تفکر انتقادی درست بدان سبب اتفاق افتاد که موکلان و دولتمردان چنان غرق در آرا و آوای روشنفکران گردیدند که لایه های پائین جمعیتی و فرودستان به کل یادشان رفت و شعار عوام فریبانه ی سفره سازی از نفت برای محرومان؛ به گفتمانی غالب مبدل گردید. حال دیگر دولتی سر کار آمده بود که وقعی بر گفتگو و بیان آزادنه ی نظرات نمی گذاشت و نزدیکترین افراد به دولت با کوچکترین اعتراضی حذف می شدند و البته بغض های فروخفته ی ملتی که در هشت سال دولتش نترکیده و یا ترکیده و به نتیجه ای نرسیده بود، روی کار آمدنِ دولت یازدهمی را رقم زد که محصول زجر و هزینه های گران برای مردمان دیار حقانیت بود.

دولتی که با اینکه خود را وامدار نمی دانست اما وامدار دلسوزان بسیاری بود که خون دل خوردند و دولت یازدهم ثمره ی فریادشان بود. حال که تثبیت دولت دوازدهم را شاهد هستیم انتظار آن بود که منتقدین که صدای مردم و خصوصا اکثریت خاموش می باشند در دولت جایگاهی شایسته داشتند.

انسان هایی که برای عزت مردم ایران و عظمت ایران عزیز جز حقایق را ندیده و بلند فکر کردن شان ، می تواند ایرانی را آبادتر سازد.متاثرم که همچنان جای متفکرانی که می توانند با احیای تفکر انتقادی و انگیزش الهام بخش؛ اذهان را به پویایی هر چه بیشتر هدایت نمایند در دولت خالیست.

شاید اگر نگاه کلیشه ای بر دولت حاکم نبود و شایستگی ملاک تشخیص قرار می گرفت حتی تعداد زنان(که بیش از شصت درصد دانش آموختگان کشور را به خود اختصاص داده اند) در دولت خیلی بیشتر از مردان بود و حتی در خصوص بکارگیری اقلیت های مذهبی و قومی نیز داستان بهمین ترتیب می باشد.

امروز اگر شایسته سالاری و توانمندی در بکارگیری مدیران عالی لحاظ می شد دیگر نمی بایست نمایندگانی شاکی می شدند که چرا از ترک زبانان در دولت حضور ندارد. مگر در کابینه قبل چند نفر از ترک زبانان با اینکه از اردوگاه افراطیون و اصولگرایان بودند با لابیگری تا حد معاونت ارتقاء نیافتند.

امروز اگر مولفه های بکارگیری شایستگان برای تصدی گری، مد نظر کسانی بود که لیست کابینه را نهایی نموده اند مطمئنا منتقدین صادق و صالحی در میان مدیران عالی حضور داشتند.

* کنشگر و فعال سیاسی