«انتخاب خبر» در راستای تحلیل شرایط سیاسی-اقتصادی امروز کشور ایران و بحران های پیش رو با روزبه مشکین خط به عنوان یکی از چهره های اصلی اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران به گفتگو نشسته است.

آقای مشکین خط اکنون دبیرکلی حزب ایران سرفراز را بر عهده دارد.

ruzbeh meshkinkhat 1تحلیل جنابعالی از نوسانات اخیر نرخ ارز در ایران چیست؟ در چنین شرایطی چشم انداز اقتصادی ایران را در سال 1397 ترسیم بفرمایید.
نوسانات اقتصادی کشورمان را باید از سال 1357 که انقلاب پیروز شد دنبال کرد. یک زمانی بود که بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا می گفت یک دلار 1000 تومان می شود. هزار تومانی که رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد امروز در بازار رسمی شده است 4200 تومان و در بازار غیررسمی شده است 6000 تومان. البته برآوردها این است که نرخ دلار تا 10000 تومان افزایش پیدا خواهد کرد.

اگر بنا باشد نرخ دلار را به ریال، حقیقی سازی کرد، با وضعیت مکانی-زمانی امروز یک دلار باید 10000 تومان باشد و دولت این نرخ را با ابزارهای تصنعی پایین نگه داشته است؛ این درست مثل یک فنری می ماند که با زور جمع شده است و یک مقداری که فنر شل می شود خودش را ول می کند.

بهرحال اقتصاد باید پویا باشد. اقتصاد ایران تک محصولی است و به نفت، گاز و مشتقات آن وابسته است. در داخل کشور، تولیدی وجود ندارد که ارزآوری داشته باشد. صنعت توریسم هم که چشمگیر و دندانگیر نیست و ارزآوری آن ضعیف است و قادر نیست در اقتصاد تاثیرگذار باشد. پس با اقتصاد نفتی نمی توان با دلار رقابت کرد یا اعتبار ریال را بالا برد.

از یک طرف هم وضعیت سیاسی مزید بر علت شده است. اقتصاد، سیاست و فرهنگ دوشادوش همدیگر حرکت می کنند، نمی توان گفت که در کشور آزادی اجتماعی وجود داشته باشد اما آزادی سیاسی نباشد. چنین چیزی امکان پذیر نیست. سیاست، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد همگی باید دوشادوش هم قرار گیرند و هرکدام به صورت متوازن و مساوی توسعه پیدا کنند.

وقتی اینگونه نباشد، اقتصاد معلوم است که به تنگنا می خورد و اینگونه می شود که تولید وجود نخواهد داشت. فعالین اقتصادی هم وقتی در یک فضای دموکراتیک فعالیت اقتصادی نکنند چشم اندازها برای آن ها کور است، آن چشم اندازهایی که نیاز دارند پیشرفت کنند در اختیارشان قرار نمی گیرد، و در نتیجه تولید از دست می رود. ارزش پول ملی لاجرم از طریق تولید و صادرات است که می تواند در بازارهای رقابتی ملی و بین المللی رقابت کند.

براساس تجربیات خودم که در کل کشور ایران در گردش و رفت و آمد هستم، دقیقا می توانم بگویم که تمام شهرک های صنعتی ایران تعطیل هستند. حتی در عباس آباد و اشتهارد که شهرک های صنعتی بسیار بزرگ کشورمان هستند، امروز دو کامیون در این دو شهرک نیست که در حال بارگیری باشند. همه تعطیل هستند، همه ورشکسته، زمین خورده، مرعوب و مغموم هستند. نمی توان با چنین وضعیتی انتظار داشت که دلار افزایش قیمت نداشته باشد. معلوم است که دلار روز به روز افزایش قیمت پیدا می کند.

با عنایت به گزارش سازمان های بین المللی، سالانه فقط 200 هزار نفر ایرانی نخبه و تحصیلکرده از کشور خارج می شوند و به وطن خود باز نمی گردند. این خبر خیلی مهمی است. 200 هزار نفر به طور پایه و ثابت هر ساله از ایران خارج می شوند، ضمن اینکه 3-2 میلیون نفر در سال به ترکیه مسافرت می کنند، 2-1 میلیون نفر در سال به دبی و مالزی سفر می کنند و ارز از کشور خارج می کنند و در مقاصد مزبور خرج می کنند.

مهم آن است که سرمایه و پول 200 هزار نفر در این مملکت به اسم مهاجر، پناهنده سیاسی-اجتماعی، نخبه، تحصیلکرده و فعال اقتصادی در داخل کشور به دلار تبدیل می شود و به خارج از کشور منتقل می شود. ایرانیان خارج از کشور با این پول مبادرت به فعالیت اقتصادی و گذران زندگی می کنند. این رقم بسیار هنگفتی است که به این شکل از کشور در حال خروج است.

از یک طرف هم وقتی کشور ایران از نظر سیاسی متزلزل و آشفته می شود و همه چیز به تنگنا می خورد، آن کسانی که دست اندرکار اقتصاد هستند در اسرع وقت اقدام به خروج پول و سرمایه خود از کشور می کنند. حتی خود سیاستمداران کشورمان پول خود را از کشور خارج می کنند. تعداد زیادی از مردم عادی هم سرمایه های خودشان را می فروشند و پس از تبدیل آن ها به ارز، سرمایه ها را به خارج از کشور منتقل می کنند.

در مقابل این تقاضای هنگفتی که امروز برای خرید دلار در کشور وجود دارد- علی الخصوص بعد از شلوغی های دی ماه 1396- لاجرم باید عرضه هم وجود داشته باشد، اما عرضه در بازار وجود نداشته است. بانک های خارجی هم جمهوری اسلامی ایران را پشتیبانی نمی کنند. ایران نفت را می فروشد و دلاری که باید وارد کشور شود وارد نمی شود و به جای آن، اجناس بنجل مانند: دسته بیل، سیخ، چوب بستنی و... وارد کشور می شود. خود همین عدم ورود دلار به کشور یک عامل مهمی است که باعث می شود قیمت دلار به طور مرتب افزایش پیدا کند. قیمت دلار و سایر ارزها در آینده هر چه بیشتر افزایش پیدا می کند، چرا که فرار سرمایه و نخبگان از کشورمان به شدت در حال شتاب گرفتن است.

در ترکیه 170 هزار نفر پناهنده وجود دارد و تعداد زیادی هم در دفتر سازمان ملل متحد(UN) در حال ثبت نام هستند. این افراد اخیر، در ایران به دلایل مذهبی، عقیدتی، جنسی و... پرونده داشته یا بارها بازداشت شده یا از دست آن ها شکایت شده است. اما جدا از این جمعیت پناهنده، امروز در ترکیه بیش از 2 میلیون ایرانی زندگی می کنند که بالاخره بخش اعظم این افراد از ایران پول خارج می کنند تا در ترکیه زندگی کنند.

ایران کشوری است که در آن تولید نیست، در آن کاری صورت نمی گیرد و علی الخصوص در این کشور دلسوزی وجود ندارد. در کشوری که چشم انداز وجود نداشته باشد اقتصاد اینگونه است. وقتی افراد در ایران حتی نمی توانند 2 متری خودشان را پیش بینی کنند یا امروز و فردای خودشان را پیش بینی کنند چگونه می توان انتظار داشت در چنین وضعیت بد اقتصادی سرمایه گذاری صورت گیرد؟!

وضعیت سیاسی ایران هم مؤید تمام بدبختی هایی است که امروز این کشور با آن دست به گریبان است. اگر بتوان مقداری فضا را باز کرد و بتوان امور را اصلاح کرد قطعاً جایی برای اصلاح و تغییر شرایط فعلی می تواند به ایجاد شود، اما اگر فقط گفت که مرغ یک پا دارد، با این وضعیت، چشم اندازها همین است و وضعیت بدتر هم خواهد شد.

امروز بخش اعظمی از مردم در حال فقیر شدن هستند. بخش عمده ای از خانواده های متوسط، سرمایه ای در بانک ها به صورت سپرده داشتند و همه پول آنها به دلیل افزایش نرخ ارز و کاهش پول ملی نصف و بی اعتبار شده است. این امر خود نارضایتی را در جامعه تشدید می کند و به بدبختی ها و فلاکت ها دامن می زند.

شرایط امروز ایران حاصل تمام سوء مدیریت های 40 ساله جمهوری اسلامی ایران است. این سوء مدیریت ها از دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد شدت گرفت، در دوره دوم احمدی نژاد سوء مدیریت ها اوج گرفت و کشور در کل قفل و تعطیل شد. پول های نفت همگی به اسم تحریم گم شد و معلوم نشد 900 میلیارد دلار پول نفت کجا رفت؟

به مسئولین اعلام می کنیم و پاسخ می دهند که «شما منتقدین، بزرگ نمایی و سیاه نمایی می کنید و اینگونه نیست.» اما حداقل 700 میلیارد دلار نفت فروخته شده است و این رقم بسیار هنگفتی است.

امروز در پسابرجام، هیئت دولت، هیئت های خارجی را به داخل کشور دعوت می کند تا 1 میلیارد دلار در ایران سرمایه گذاری کنند. از وزیر و رئیس جمهور و نمایندگان مجلس همه خوشحال هستند و در پوست خود نمی گنجند. تازه کشور خارجی در نهایت همین یک میلیارد دلار را هم در ایران سرمایه گذاری نمی کند؛ برای اینکه تا مادامی که شرایط سیاسی کشور متزلزل باشد هیچ سرمایه گذاری در ایران سرمایه گذاری نمی کند.

شرکت توتال به ایران آمد و بیان شد 4 میلیارد دلار در ایران سرمایه گذاری می کند. 4 میلیارد پولی نیست برای کشوری که 800-700 میلیارد دلار پول خودش را دور ریخته است. توتال برای 4 میلیارد سرمایه گذاری در کشور ایران دارد 2 سال با این کشور بازی می کند و حاضر نیست این رقم را در کشورمان سرمایه گذاری کند. ایتالیایی ها هم گفتند 2 میلیارد پول می آورند که بدقولی کردند.

اکنون در ایران جذب سرمایه وجود ندارد، نه پولی از خارج وارد می شود، نه پولی در داخل سرمایه گذاری می شود، نه خود داخلی ها در کشور سرمایه گذاری می کنند. 650 هزار پروژه نیمه تمام در کشور وجود دارد. سوء مدیریت ها و عدم دلسوزی برای کشورمان هم، شرایط را دشوار کرده است. مردم ایران دلشان برای مملکتشان نمی سوزد. همه می خواهند یک چیزی از این کشور بِکَنند. 90-85 درصد افراد جامعه ایران مانند تولیدکننده ها، فعالان اقتصادی و... دلشان برای این مملکت نمی سوزد و فقط می خواهند به هر شکلی و قیمتی، پول در بیاورند. تولید و دلالی تفاوت نمی کند و همه می خواهند فقط پول دربیاورند، و چنین رویکردی از نظر اخلاقی هم صحیح نیست.

عرض کردم؛ کشور حتی در بخش تولید دچار مشکل شده است. هیچ یک از تولیدات داخلی قابل رقابت با تولیدات خارجی نیست. همین وسایل ماشین آلات و وسایل یدکی خودروها و اجناس مورد نیاز مردم که به عنوان جنس کره ای و چینی در بازار عرضه می شود، تقلبی هستند و در خود کشور ایران به صورت زیر پله ای و غیر استاندارد تولید می شوند.

این عدم اطمینانی که امروز در کشور به وجود آمده است، به تولید کننده اجازه رشد و رقابت نمی دهد. وقتی برای تولید کننده، تقاضای داخلی و خارجی وجود نداشته باشد، تولید کننده رشد نمی کند. باید محصولات تولید کننده داخلی وارد بازار جهانی شود. تولید داخلی در این شرایط اصلا رشد نمی کند. تولید ایران دلالی است به این صورت که در این کشور، زیرزمینی و زیر پله ای لنت ترمز تولید می شود و عده ای با قیمت بسیار ارزان در بازار پخش می کنند.

اقتصاد در کنار سیاست و فرهنگ رشد می کند. این سه گزینه دوشادوش همدیگر رشد می کنند. شاه می گفت ما کشور آزادی هستیم، اما تا سیاست آزاد نباشد اجتماع نمی تواند آزاد باشد. سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه همگی دوشادوش هم حرکت می کنند. اما این استنباط هنوز در کشور ایران به وجود نیامده است که باید آزادی را در تمام ارکان پیگیری کرد.

دوران جمهوری اسلامی ایران از دوران پهلوی مستثنی نیست. حالا برخی می گویند در دوره شاه اگر آزادی سیاسی وجود نداشت حداقل آزادی اجتماعی وجود داشت. اما امروز در جمهوری اسلامی ایران همان آزادی اجتماعی هم وجود ندارد. امروز آزادی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در کشور وجود ندارد. هرکار اقتصادی بزرگ در ایران به دست آقازاده ها افتاده است. هرکاری که نان و آب دارد، واردات، صادرات و تولید در دست آقازاده ها است. امروز نمایندگی های بزرگ ملی و بین المللی تجاری در دست منسوبین و وابستگان دولتی-حکومتی است. در چنین شرایطی که نمی شود کشور را اداره کرد؛ در نتیجه، شرایطی ایجاد می شود که امروز در کشور همگی مشاهده می کنیم!

وقتی این سخنان عنوان می شود، به ما می گویند: «شما سیاه نمایی می کنید، کشور در تکنولوژی و نانوتکنولوژی پیشرفت کرده است، در موشک پیشرفت کرده است». باید موشک و مانند آن را رها کرد، باید نان مردم را تأمین کرد. جمهوری اسلامی ایران در تأمین نان مردم مشکل دارد. ایران اکنون بزرگترین وارد کننده گندم و برنج است.

 پیشنهاد شما برای برون شد از وضعیت فعلی کشور چیست؟
کشور باید در اصلاحات ساختاری سیاسی-اقتصادی-اجتماعی بنیادگرا شود. یعنی باید از پایه و از پایین ترین لایه ها اصلاحات را آغاز کرد. امروز حکومت جمهوری اسلامی ایران اجازه اصلاحات نمی دهد. هرطور می خواهیم حرکت کنیم به آقایان برمی خورد.

می گوییم رفراندوم، حکومتی ها می گویند: «نظارت بین المللی باید برای ایران رفراندوم برگزار کند؟» می گوییم مشکلی نیست، رفراندوم باشد، نظارت نباشد، خودمان نظارت می کنیم؛ باز هم می گویند: «نه.» می گویند: «40 سال پیش مردم رأی دادند و این باعث مشروعیت مادام العمری برای ساختار فعلی جمهوری اسلامی ایران شده است.» البته در کمال شگفتی، این سخنان در صورتی عنوان می شود که در اروپا، هم هر 10 سال به 10 سال قانون اساسی اصلاح می شود و هم پایه های دموکراسی در بین مردم نهادینه می شود. 40 سال پیش مردم در بحبوحه انقلاب، گرم انقلاب بودند، نه می دانستند انقلاب چیست، نه می دانستند آزادی چیست، نه چپ و راست را می فهمیدند. مردم اینگونه وارد این انقلاب شدند.

چطور امکان دارد یک کشوری در بحبوحه انقلاب بتواند تصمیم بگیرد و تعیین کند جمهوری اسلامی؟ بهتر این بود که بعد از انقلاب یک شورای موقت متشکل از همه گروه های سیاسی از چپ و راست تشکیل می شد تا اعضای این شورا پشت یک میز قرار گیرند و یاد بگیرند که همدیگر را تحمل کنند. این شورا باید کشور را چهار سال اداره می کرد. در این میان، مردم با عملکرد افراد حاضر در این شورا آشنا می شدند، با کلام و ادبیات آنها آشنا می شدند، و بعد از 4 سال هم رفراندوم برگزار می شد و اعلام می شد چه نوع جمهوری؟ این کارها نشد و نمی خواستند بشود، قرار هم نبود بشود، چون اگر می شد امروز که ایران در این جایگاه نبود و جایگاه ایران خیلی ممتازتر و وسیع تر از امروز بود.

نگاهی می افکنیم به اعتراضات دی ماه 1396؛ صحبت از بحران های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به میان آوردید. همین بحران ها حوادث دی ماه 96 را باعث شد. آیا به نظر شما در سال جدید با توجه به سیاست های آمریکا و ائتلاف آمریکا در منطقه علیه ایران، این بحران ها تشدید می شود و آن اعتراضات دی ماه تکرار می شود؟

از طرفی شاهد بودیم که برای اولین بار در همین سایت «انتخاب خبر» و سپس از طریق آقای محمود احمدی نژاد و نهضت آزادی، از مقوله ای تحت عنوان «لزوم اصلاحات ساختاری و انقلاب گونه در کشور» یاد شد. جمهوری اسلامی خطاب قرار گرفت که بعد از 40 سال زمان آن رسیده است که مدل محتوایی حکومت عوض شود و یک اصلاحات ساختاری و انقلاب گونه در کشور به وجود آید؛ در غیر این صورت یک آشوب اجتماعی حتمی است و حوادث دی ماه به طور شدیدتری تکرار می شود. چشم انداز جمهوری اسلامی ایران را در سال 1397 و تکلیف این نظام را با مردم چگونه ارزیابی می کنید؟
یک کشتی وقتی به دریا فرستاده می شود، چهار قایق نجات همراه آن به دریا انداخته می شود، زیرا این اطمینان وجود ندارد که این کشتی در داخل اقیانوس یا دریا که حتی طوفانی و متلاطم هم خواهد شد سالم به مقصد برسد. پس چهار قایق نجات همراه آن به دریا انداخته می شود تا بخشی از خدمه و مسافرین از طریق این قایق های نجات، جان خود را نجات دهند.

حکومت ها هم اینگونه هستند. باید سناریوهای متفاوتی را برای روز مبادا در دسترس داشته باشند. امروز جمهوری اسلامی ایران به جایگاهی رسیده است که باید به سناریوهای جدید فکر کند. اشتباهی که شاه کرد را نباید جمهوری اسلامی ایران تکرار کند. شاه تا آخرین لحظه ایستادگی کرد، و تا آخرین لحظه تعلل کرد. اگر شاه در همان شلوغی های ابتدایی که دو سه ماهی به طول انجامید، 8-7 ماهی ساکت بود و دوباره شروع شد، سرش به سنگ خورده بود و درک درستی از موقعیت مکانی-زمانی کشور پیدا کرده بود می آمد با ملی مذهبی ها، جبهه ملی ها و چپ ها مذاکره می کرد و از یک فروپاشی بسیار بزرگ جلوگیری می کرد.

مضاف بر اینکه در زمان شاه، همه اسلحه در دستشان گرفته بودند و علیه شاه می جنگیدند. مؤتلفه ای ها، حجتیه ای ها، مجاهدین خلق و چپی ها همگی به صورت تشکیلاتی با شاه داشتند مبارزه مسلحانه می کردند. امروز هیچ مبارزه مسلحانه ای بر علیه جمهوری اسلامی ایران شکل نگرفته است. اگر فرضاً اپوزیسیونی هم در داخل وجود دارد و اپوزیسیونی هم در خارج وجود دارد کسی به طور مسلحانه با جمهوری اسلامی ایران و عوامل آن رو در رو نیست، بلکه همه دارند در چهارچوب های مسالمت آمیز با جمهوری اسلامی ایران مبارزه می کنند یا به شکلی با این نظام کل کل می کنند تا مسیری که نظام در آن قرار گرفته است را عوض کنند.

برخوردی که شاه با مخالفینش می کرد- مخالفینی که اسلحه در دست داشتند، ترور می کردند، می کشتند- و برخوردی که امروز جمهوری اسلامی ایران با مخالفین خودش صورت می دهد سوالاتی را به ذهن متبادر می کند.

البته امروز جمهوری اسلامی ایران دارد با مخالفینش خیلی بهتر مدارا می کند. مخصوصا در این دهه حاضر ما کمتر مشاهده می کنیم که وزارت اطلاعات دیگر اقداماتی را انجام دهد که خلاف موازین حقوق بشری باشد، و می توانم به عینه بگویم که واقعا رفتارها خیلی تغییر کرده است، رفتارها عوض شده است، اصلاح شده است؛ این اصلاحات خدا کند که به جاهای دیگر هم تعمیم پیدا کند تا حکومت جمهوری اسلامی ایران در آینده درک درستی از حقایق پیدا کند.

اگر شلوغی های سال 1388 جدی گرفته می شد، حوادث و شلوغی های دی ماه 1396 پیش نمی آمد. الان دی ماه، فینال است؛ یعنی باید مطمئن بود که در آینده خیلی نزدیک کشور دچار تنش های خیلی گسترده تری شود.

نباید فراموش کرد که امروز مردم ایران درگیر مسائل خیلی بزرگ فرهنگی هستند که جمهوری اسلامی درک درستی از آن ها پیدا نکرده است. امروز مردم ایران با مشکلات فرهنگی و اجتماعی دست و پنجه نرم می کنند. مردم قبل از مشکل سیاسی، مشکل اجتماعی دارند و امروز بحران اجتماعی مردم ایران در اولویت نخست قرار گرفته است، و به عبارتی امروز مردم ایران در سه محور اجتماعی-سیاسی-فرهنگی با جمهوری اسلامی ایران مشکل دارند.

جمهوری اسلامی ایران باید درک کند که در چه موقعیتی قرار گرفته است. امروز جمهوری اسلامی ایران وقت و فرصت اندکی برای تعامل با مخالفین خودش در داخل و خارج از کشور دارد. جمهوری اسلامی ایران می تواند به یک وفاق دست پیدا کند و به یک آشتی ملی برسد. جمهوری اسلامی ایران می تواند با یک ابتکار عمل بی نظیر از یک فروپاشی بزرگ جلوگیری کند.

قدرت فائقه شاه به طرفت العینی سقوط کرد. شاهی که آن عظمت را داشت و همه دنیا او را حمایت می کردند. با 2 هزار تومان هر ایرانی بلند می شد می رفت آمریکا و گشت و گذار می کرد، ایرانی برای هیچ کجای دنیا ویزا احتیاج نداشت. شاهی با چنین اعتبار بین المللی سقوط کرد و قدرت عظیم او در کف خیابان در دست مردم عادی کوچه و خیابان افتاد و حکومت کف خیابانی شکل گرفت. تمام بدبختی های مردم ایران در این 40 سال نشأت گرفته از همین کف خیابان است و امروز همین سناریو و اتفاق برای جمهوری اسلامی ایران در حال تکرار شدن است.

امروز باید یک توری بین زمین و هوا نصب کرد تا قدرت جمهوری اسلامی ایران بر کف خیابان برخورد نکند و اگر هم احیانا سقوط کرد به کف خیابان برخورد نکند، تور این قدرت را بگیرد، جمع کند و آن را تحویل نخبگان سیاسی بدهد تا نخبگان از طریق ارتباطات خودشان بتوانند این قدرت را کنترل و مهار کنند تا قدرت از دست مردم عادی دور ماند و نخبگان قادر باشند که برای آینده کشور چاره اندیشی کنند.

جمهوری اسلامی ایران اصلا فکر نمی کند که درحقیقت سرنوشتی که در انتظار شاه قرار گرفت برای این نظام هم تکرار خواهد شد. حکومت های گذشته ایران نهایتا بین 40-30 سال عمر کردند و به گونه ای برچیده شدند. امروز فرصت خوبی است برای جمهوری اسلامی ایران که به یک تغییرات کاملا بنیادی دست بزند تا این مملکت را نجات بدهد و در حقیقت جمهوری اسلامی ایران از خود گذشتگی کند.

اگر شیرینی قدرت و ثروت بود که جمهوری اسلامی ایران آن را چشید، و هرچه در این چهارچوب ها و این قالب ها وجود داشته است حکام و سردمداران فعلی در این 40 ساله از آن برخوردار بوده اند. فکر می کنم وقت آن رسیده است که سیاست های گذشته و فعلی جمهوری اسلامی ایران دیگر پایان پذیرد و این نظام یک شروع جدید داشته باشد و سیاستمداران اصلی جمهوری اسلامی ایران از طریق یک اقدام شجاعانه نسبت به تغییر ساختار فعلی حکومت جمهوری اسلامی ایران همت مضاعف داشته باشند. البته از چپ چپ تا راست راست همه باید در این شرایط حضور داشته باشند تا این کشور سرانجام بتواند به یک ساختار معقول دست پیدا کند.

شلوغی ها عن قریب است؛ یعنی امروز، فردا، پس فردا، یک هفته، 10 روز دیگر و یک ماه دیگر شلوغی ها آغاز می شود. حرف از سال نیست! ظرفیت به این شکل است! شلوغی های دی ماه 96 مثل موجی است که رفته عقب و دارد بازمی گردد. حالا یک فرصت مغتنمی پیدا شده است تا اپوزیسیون به یک تعامل دست پیدا کند. البته حکومت فعلی می تواند چنین تعاملی را ایجاد کند. این یک تعامل تمام عیاری خواهد بود که می تواند بین همه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج از کشور با نظام جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتد.

اتفاقا تعداد مخالفین و منتقدین ساختار فعلی جمهوری اسلامی ایران هم کم نیستند. اگر عنوان شود که تعداد مخالفین کم هستند عوام فریبی صورت گرفته است. تعداد مخالفین یا منتقدین جمهوری اسلامی زیاد است، و این نظام دیگر نمی تواند با مخالفینش رو در رویی کند.

امروز حامیان دیروز جمهوری اسلامی ایران ریزش کرده اند یا به منتقد حکومت تبدیل شده اند. خود نظام می داند که چنین ریزشی اتفاق افتاده است، اگر نظام می دانست که حامیانش مانند گذشته هستند حتما به یک رفراندوم تن می داد. آقای صادق زیباکلام سال گذشته عنوان کرد که اگر جمهوری اسلامی ایران امروز نسبت به برگزاری یک رفراندوم اقدام کند در خوشبینانه ترین حالت 75 درصد مردم ایران به جمهوری اسلامی ایران «نه» می گویند.

در این شرایط جمهوری اسلامی ایران می تواند دست به کار شود و یک رفراندوم برگزار کند. این نظام می تواند از طریق کانال های رفراندومی، اصلاحات ساختار شکنانه را توجیه کند و این رفراندوم را آغازی برای تغییرات ساختاری و انقلاب گونه تعریف کند. در این شرایط جمهوری اسلامی ایران می تواند عنوان کند که نظام فعلی می خواهد به تغییرات دموکراتیک تن بدهد. این یک حرکت بسیار خوبی است و بسم الله!

حالا شاید خود نظام نسبت به انجام تغییرات بنیادین در ساختار موجودش اقدام کند و اصلاحات ساختاری را هدف گذاری کند. با این حال هم استقبال می کنیم و می گوییم بسیار خوب، بسم الله! منتهی وقت جمهوری اسلامی ایران تنگ است. همین افزایش نرخ دلار برای نظام جمهوری اسلامی ایران یک هشدار بود. الان دلار اسماً 4200 تومان شده است، اما قیمت واقعی آن بسیار بیشتر است و قابل تصور نیست. در آینده، قیمت دلار و سایر ارزها به طور سرسام آوری افزایش پیدا می کند و مردم بیچاره می شوند. کره و ماست و نان مردم به دلار وابسته است. همه چیز مردم وابسته به دلار است.

اگر فقط شش ماه این کشورهای اروپایی-آمریکایی مانند کانادا و آمریکا و آلمان شرط ویزا را برای ایرانیان حذف کنند به شما قول می دهم که حداقل 30 میلیون نفر از ایران خارج می شوند. ایران واقعاً جای زندگی کردن نیست. این کشور حتی برای بازنشستگان و میانسالان جای زندگی نیست و برای جوانان و اقشار مختلف کشور، اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا شده مدینه فاضله. مردم می گویند 30-20 سال می خواهند عمر کنند و بهتر است در یک جایی مقیم شوند که کشور آزادی باشد تا در آن آرامش داشته باشند. چنین تفکری اکنون در کشور ایران وجود دارد و این یک تفکر کاملا رایجی است.

حداقل می توان گفت که هرکسی پولی در دست دارد می خواهد از کشور خارج شود. امروز یک خانواده چهار نفره دارد 140 میلیون تومان برای ویزای شینگن پرداخت می کند. این روندی که عرض کردم یک عیب برای جمهوری اسلامی ایران است و جمهوری اسلامی باید در این شرایط به عملکرد و کارنامه خودش فکر کند که واقعا به کجا رسیده است که مردم اینگونه نسبت به خروج از کشور عطش و حرص و ولع دارند؟!

اشاره ای به مخالفین جمهوری اسلامی ایران داشتید. مخالفین جمهوری اسلامی ایران تعدادی در داخل کشور و تعدادی در خارج از کشور به سر می برند. منتقدین و مخالفین ساختار فعلی جمهوری اسلامی ایران و همینطور جنبش های اجتماعی معترض آیا حاضر به تعامل با حکومت جمهوری اسلامی ایران هستند؟

می توان در این شرایط امیدوار بود که هم حکومت عفو عمومی اعلام کند و از انتقام سیاسی صرف نظر کند و هم مخالفین و منتقدین و اپوزیسیون در خارج و داخل کشور که احساس می کنند ظلمی به آنها روا داشته شده یا قربانی جمهوری اسلامی ایران بوده اند عفو عمومی اعلام کنند و از انتقام سیاسی صرف نظر کنند و به نوعی حکومت جمهوری اسلامی ایران و مخالفین وارد یک گفتگوی ملی در چهارچوب مصالح و منافع ملی سرزمین ایران شوند؟

نظر اپوزیسیون در خصوص ورود به موضوع گفتگوی ملی با حکومت فعلی چیست؟ آیا اپوزیسیون حاضر است به صورت مسالمت آمیز در کنار جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد تا کشور از بحران فعلی نجات پیدا کند؟
من اعتقاد دارم قبل از اینکه پیشاپیش گفت که اپوزیسیون آمادگی چنین حرکتی را دارد یا ندارد، باید با اپوزیسیون شروع کرد به لابی کردن. جمهوری اسلامی ایران باید با مخالفینش از الان که خیلی هم دیر شده است وارد مذاکره شود. خیلی قبل تر از این جمهوری اسلامی ایران باید با پادشاهی ها، مجاهدین خلق، توده ای ها، چپ و راست، پان ایرانیست و حتی ملی مذهبی های برون مرزی مانند جبهه ملی مذاکره می کرد. جمهوری اسلامی ایران اگر نیرو داشته باشد می تواند در عرض یک سال با همه مخالفین و گروه های اپوزیسیون مذاکره کند تا به اتفاق به یک راهکار برسند.

من معتقد هستم اگر جمهوری اسلامی ایران می خواهد تداوم پیدا کند، یعنی اگر می خواهد باشد، حضور داشته باشد، یک راه بیشتر ندارد و اینکه از حالت حاکمیت خارج شود، به یک حالت حزبی برسد؛ یعنی جمهوری اسلامی به یک حزب اسلامی تبدیل شود و تمام این نیروهای مدیریتی هم که خودش تربیت کرده است را می تواند زیر مجموعه خودش قرار دهد. در این صورت، جمهوری اسلامی ایران به یک حزب قدرتمند در داخل کشور تبدیل می شود؛ حزبی که هم نیروهای با تجربه کادری و مدیریتی و هم سرمایه و پول در دسترس دارد. اینگونه است که به طور قطع و یقین، جمهوری اسلامی می شود حزب اول کشور.

500-400 حزب در داخل ایران وجود دارند که این احزاب همگی احزاب تک نفره و چند نفره هستند و احزابی نیستند که در قد و قامت حزب بتوان روی آنها اسم گذاشت. این احزاب را هم می توان شاخه بندی کرد و نهایتا در داخل کشور به سه حزب رسید. اصول گرایان که همان حزب اسلامی می شوند، حزب مصدقی ها و یک حزب هم تحت عنوان اصلاح طلبان.

در خارج از کشور هم مخالفین و منتقدین می توانند در کنار هم قرار گیرند و در قالب حداکثر 6 حزب ائتلاف کنند و با احزاب داخل کشور دست به دست هم دهند و یک شورای مشورتی تشکیل بدهند. سپس یک شورای انتقال قدرت شکل گیرد. اعضای شورای اخیر نهایتا باید بتوانند 4-1 سال کشور را اداره کنند و بعد از چهار سال خودشان را در معرض رأی مردم قرار دهند. هم مردم در این چهار سال با آنها آشنا شده اند و هم بعد از این 4 سال مردم می توانند صحت و سقم این احزاب را بهتر شناسایی کنند و در یک رأی گیری آزاد شرکت کنند.

قطعا اگر مردم بنا داشته باشند به اسلامی ها رأی بدهند به حزب اسلامی برآمده از نظام جمهوری اسلامی ایران رأی می دهند تا 4 سال این حزب حکومت کند. اگر عملکرد اسلامی ها خوب بود، مردم 4 سال دیگر به آنها رأی می دهند و اگر هم عملکرد آنها واقعا خوب بود باز هم مردم به حزب اسلامی رأی می دهند؛ مگر خانم مرکل 12 سال نیست که در آلمان دارد حکومت می کند؟

جمهوری اسلامی ایران اینگونه از حالت حاکمیتی خارج می شود و به حالت حزبی می رسد. در واقع باز همان است و اگر عملکرد جمهوری اسلامی ایران خوب باشد باز مردم به حزب اسلامی که 40 سال تجربه مدیریتی دارد و پول و ثروت هم در اختیار دارد رأی می دهند و حتی حزب اسلامی می تواند یک دوره یا چند دوره حکومت کند، اگر هم حرفی برای گفتن نداشته باشد مردم می گویند به احزاب دیگر هم رأی بدهند، و اینگونه است که می توان یک رقابتی را به وجود آورد تا کشور به یک جامعه مدنی نائل گردد.

اینکه گفته شود اپوزیسیون زیرمجموعه جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد، معلوم است که اپوزیسیون تن به این کار نخواهد داد. جمهوری اسلامی ایران وقتی خودش در رأس باشد قطعا اپوزیسیون زیر مجموعه آن قرار نمی گیرد، اما اگر ساختار فعلی حکومت خودش را به یک حزب تقلیل دهد و عنوان کند که به عنوان یک حزب می خواهد حضور داشته باشد، دیگران نیز همه حزب هستند و در کنار هم قرار می گیرند تا مردم به آن ها رأی دهند. اگر مردم به هر یک احزاب رأی دادند آن حزب منتخب می تواند حکومت کند. این کار، شدنی است.

به نظر من، جمهوری اسلامی ایران از هم اکنون که باز هم دیر شده است، باید شروع کند به لابی کردن با اپوزیسیون. جمهوری اسلامی ایران باید با تمام سران این مخالفین اعم از چپ چپ تا راست راست در آمریکا و اروپا و کل جهان صحبت کند تا بتواند با آنها به یک مصالحه ای برسد.

این مصالحه دور از دسترس نیست و شدنی است. وقتی جمهوری اسلامی ایران دیگر به ته خط می رسد و اگر یک قدم دیگر بردارد پرت شدنش حتمی است، دیگر مفید فایده نخواهد بود و آن موقع دیگر نمی توان کاری انجام داد؛ چون هنوز فرصت اندکی باقی مانده است می توان این اقدام را انجام داد.

اگر جمهوری اسلامی ایران عقب عقب رفت و رسید به پرتگاه و دیگر قدمی نداشت برای عقب رفتن، و در این شرایط قصد مذاکره و تعامل با اپوزیسیون را داشت، قطعا هیچ اپوزیسیونی دیگر با حکومت مذاکره ای صورت نمی دهد. حتی جمهوری اسلامی ایران در حالت حزبی هم که قرار گیرد و عنوان کند که دیگر نمی خواهد جزء حاکمیت باشد اپوزیسیون با آن مذاکره نمی کند. با اینکه خیلی خیلی دیر شده است اما می توان هنوز کارهایی کرد.

چنین پیشنهاداتی خدمت بخش های امنیتی حکومت و سیستم های اطلاعاتی ارائه شده است و اعلام نموده ایم که باید در اسرع وقت در این خصوص اقدام کنند. این طرح برای اولین بار در سایت «انتخاب خبر» علنی می شود و می توان گفت این طرح، آخرین فرصت های باقیمانده برای نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد بود برای مماشات و لابی برای مخالفینش، و اگر الان مصالحه و مماشات نکند دیگر در آینده نخواهد توانست.

می توان با یک سرمایه گذاری اندک، با همه گروه های اپوزیسیون و مخالف در خارج و داخل کشور مذاکره کرد. اپوزیسیون داخل کشور همگی با همدیگر تشریک مساعی داریم و همه همدیگر را می شناسیم. یک تیم هستیم و در داخل با جمهوری اسلامی ایران مشکل نداریم، نه تنها با جمهوری اسلامی ایران بلکه با این حکومت و این مملکت مشکلی نداریم، مخالف هستیم اما مشکلی که جمهوری اسلامی ایران با اپوزیسیون داخل کشور دارد اپوزیسیون داخل کشور با جمهوری اسلامی ایران ندارد.

می توان با اندک سرمایه ای با تمام سران مخالفین جمهوری اسلامی ایران در کمتر از شش ماه لابی کرد. شش ماه وقت خوبی است که بتوان با گروه های اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران از طریق کانال های خیلی خاص صحبت کرد، گفته شود راه این است، کار این است و می توان این کارها را کرد. حتی آرام آرام می توان اپوزیسیون را دعوت کرد تا به ایران بیایند، بنشینند با مسئولین جمهوری اسلامی ایران مذاکره کنند، با احزاب و گروه های مختلف درون کشور هم مذاکره و لابی کنند. حتی می توان هزینه ها و تسهیلاتی برای اپوزیسیون فراهم کرد تا به منظور انجام مذاکره وارد کشور ایران شوند. فکر می کنم نهایتا تا یک سال بتوان کار را جمع کرد.

اگر چنین اقدامی از سوی حکومت انجام گیرد، حکومت از وقوع یک فاجعه ملی جلوگیری می کند. نباید فراموش کرد که هیچ کس به اندازه من ایران را نمی شناسد، هیچ کس به اندازه من در این مملکت فعالیت نکرده است، هیچ کس به اندازه من در این کشور از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب گشت و گذار و فعالیت مدنی نداشته است. حتی من در سلول های این مردم بوده ام و می دانم چه چیزی در انتظار این مملکت است. اگر دیر جنبید اتفاقات وحشتناکی رخ می دهد که جمع کردن آن خیلی سخت و دشوار است.

زمان شاه را نباید نگاه کرد، مردم هم شکمشان سیر بود و هم زیر شکمشان؛ امروز مردم هم شکمشان گرسنه است و هم زیر شکمشان، و با چنین ملتی، قدرت و امنیت سلب شود جمع کردن آن خیلی سخت است؛ یعنی تنها حکومتی ها به چالش بر نمی خورند، خود مردم با خود مردم هم به چالش بر می خورند. این ملت همدیگر را در وهله اول غارت می کنند. این معضل بزرگی است. مضاف بر اینکه اقوام مختلفی در کشورمان زندگی می کنند. کردها هستند و در کوه ها به تعداد زیادی حضور دارند و 30 هزار نفر هستند. از آن طرف در سیستان و بلوچستان حدود 5 گروه هستند و بالای 20 هزار نفر نیروی مسلح در بین آن ها وجود دارد و در طرفین مرزها در حال جولان دهی هستند و حتی در شهرهای مختلف مرزی مانور می دهند. عرب ها هم هستند و شاخصه های آن مشخص است. ترک ها هم در این کشور حضور دارند. ترکمن ها هم هستند. علاوه بر اقوام، به همه استان های کشور اجحاف شده است و تحت سیطره جمهوری اسلامی ایران و با مدیریت هایی که جمهوری اسلامی در این 40 سال روا داشته است اجحاف بزرگی به استان ها شده است. استان ها همه شاکی هستند. مازندران، گیلان، اصفهان و... همگی از سیستم اداره کشور شاکی هستند. البته اقوام و استان ها هم مخالفینی هستند که ما هستیم. ما با جمهوری اسلامی ایران مشکلی نداریم، مشکل داریم اما مشکلمان به اندازه مشکل آن طرف آبی ها یعنی اپوزیسیون خارج از کشور نیست.

این طرف آب در داخل ایران، ما اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران با پوست و گوشت و استخوان خود مشکلات را احساس می کنیم، یک مقدار جمهوری اسلامی ایران را درک می کنیم، ولی آن طرف آبی ها از درک این طرف آبی ها برخوردار نیستند. البته می توان یک کارهایی هنوز کرد. امیدوارم مقامات عالی جمهوری اسلامی ایران از این درک و فهم برخوردار باشند که این نظام و این کشور در چه موقعیت حساسی و در چه موقعیتی ویژه و خاصی قرار گرفته است، که اگر امروز همگی تکان نخوریم یا دیر تکان بخوریم، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود.

اگر همین لحظه آغاز کرد می توان از یک فروپاشی بزرگ جلوگیری کرد. ایمان دارم. من چهار بار دور دنیا سفر کرده ام، هم اپوزیسیون ایران و قدیمی های آنها را می شناسم و هم چهره های جدید اپوزیسیون خارج از کشور را می شناسم، هم اپوزیسیون داخل کشور را می شناسم، خلق و خوها را می دانم و می دانم که می توانیم به همدیگر نزدیک شویم.

جمهوری اسلامی تفرقه ایجاد نکند، مخالفین می توانیم با یکدیگر پای یک میز بنشینیم و همدیگر را تحمل کنیم. این مطلب را من به طور قطع و یقین بیان می کنم که مخالفین با هم می توانند مذاکره کنند و همدیگر را تحمل کنند.

فیلتر کردن و قلع و قمع کردن، بازداشت و گرفتن دیگر جواب نمی دهد، اگر هم طی 30-20 سال گذشته جواب داده است دیگر جواب نمی دهد، نمی توان که 50 میلیون ایرانی را فرستاد بیرون و فقط حاکمان فعلی در مملکت بمانند و کشور را اداره کنند. باید این مملکت اداره شود، نمی شود که فقط حرف حاکمیت باشد. 40 سال جمهوری اسلامی ایران هرکاری خواست کرد و انجام داد.

البته جمهوری اسلامی ایران به نوعی معتقد است که هیچ خبری در کشور نیست، وضع کشور بسیار مناسب و آرام است، و مخالفین و منتقدین دارند غلو می کنند!

و اما در پاسخ به سوال قبلی، بحث اقوام را مطرح فرمودید. همانطور که جمهوری اسلامی ایران قادر خواهد بود تا با اپوزیسیون تعامل داشته باشد، چگونه می تواند با اقوام داخل کشور هم ارتباط برقرار کرده و با آنها تعامل داشته باشد؟
باید تمرکز را از تهران برداشت و به حداقل رساند. در اروپا تمام استان ها با توجه به مقتضیات زمانی-مکانی برای خودشان تصمیم گیرنده هستند، ولی با یک شیار خیلی ظریف به مرکز وصل هستند.

در ایران وقتی از مازندران وارد گیلان شد، به نظر می آید که دو استان با یکدیگر خلق و خوی نزدیکی داشته باشند؛ زیرا هر دو استان در شمال کشور واقع هستند و در مجاورت آب قرار دارند و دریای خزر هم بستر آنها است؛ اما مشاهده می شود که لباس محلی، غذا، فرهنگ، زبان و ادبیات این دو استان کاملا متفاوت هستند و اصلا دو دنیای جدا هستند.

اولا باید استان های کشور را رشد و تعالی داد تا این استان ها رشد کنند و بزرگ شوند. امروز استان ها تبدیل به یک سرطان برای کشور شده اند. باید استان ها را رشد داد تا زبان، خط، فرهنگ و آداب و معاشرت آنها رشد کند. باید کاری کرد تا استان ها برای خودشان بالنده باشند، بعد اگر در تمام کشور چنین رویکردی به استان ها از جنوب تا شمال، از شرق تا غرب داشت، می توان یک کشور موفقی به دست داد و با علم اینکه استان های ایران برای خودشان تصمیم گیرنده باشند، خودشان خودشان را مدیریت می کنند و نه اینکه مدیرانی از تهران به استان ها اعزام گردند. همین مدیران تازه حوالی ساعت 12 می رسند فرودگاه مرکز استان و تا وارد استانداری می شوند می شود ساعت 2 بعد از ظهر و یک چایی می خورند و بعد هم می روند محل سکونتشان. چهارشنبه هم سوار هواپیما می شوند و می روند تهران. با این اوصاف سه روز هم در استانداری استان ها نیستند. سایر مدیران هم البته اینگونه هستند!

این است که باید مدیریت استان ها را به خود استان ها واگذار کرد. نمی گویم که خود مختاری به استان ها داده شود؛ همه استان ها براساس آنچه که صلاح استان می دانند باید برای خودشان مدیریت کنند. مازندرانی می داند چگونه باید محیط زیست خودش را اداره کند، اصفهانی خودش می داند که چگونه باید محیط زیستش را کنترل و اداره کند و... . استان ها کارهایی که لازم می دانند را خودشان برای خودشان انجام می دهند و مسئولیت کارهای انجام گرفته را هم برعهده می گیرند و همه استان ها در این صورت می توانند در کنار هم با صلح و آرامش زندگی کنند.

تمام ایالت ها و استان های آلمان، اروپا و کشورهای آمریکایی همگی برای خودشان مجلس و شورا دارند. حتی اگر به عنوان مثال بنا باشد از کالیفرنیا به استان دیگر وارد شد باید برای آن استان گواهینامه جداگانه دریافت کرد.

باید استان های ایران را به رسمیت شناخت. به عنوان نمونه، باید گفت که اصفهانی این خلق و خو را دارد و باید اصفهان و اصفهانی را قبول کرد. ابتدا باید اصفهانی بالنده شود، خلق و خوی آن را دید و بعد آن را به رسمیت شناخت. اگر اصفهانی به عنوان یک شهرستان زیر پای مسئولان بالادستی در تهران خرد و له شد و آن فرد اصفهانی چیزی از خودش برای ارائه کردن نداشته باشد قطعا مشکلات ایجاد می شود و تشدید خواهد شد.

پس استان ها باید برای خودشان رشد کنند، بالنده شوند و برای خودشان وجود داشته باشند، ماهیت داشته باشند. در این صورت قطعا می توان به نقطه روشنی رسید. استان های ایران می توانند یا منشأ خیر و برکت باشند یا می توانند یک تفضل، نیستی و پستی را به کل پیکره کشور تزریق کنند.

به عنوان یکی از چهره های اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران، وضعیت سیاسی-اجتماعی ایرانیان خارج از کشور را چگونه توصیف می کنید؟ چگونه می توان آن ها را به کشورشان بازگرداند؟
اکنون 7 میلیونی ایرانی در خارج از کشور به سر می برند و این جمعیت خودش یک کشور است. این ایرانی ها در کشورهای مختلف در به در و آواره هستند. به آنها توهین می شود، آنها را شهروند درجه 2 خطاب می کنند. این همه ایرانی نخبه و ثروتمند و صاحب فناوری در کشورهای مختلف هستند که به عنوان شهروند درجه 2 دارند به کشورهای اروپایی خدمت می کنند.

باید ایرانیان خارج از کشور به داخل کشور بازگردند. از این طریق، میلیاردها دلار پول می آید درون مملکت، کشور دیگر نیازی به سرمایه ندارد. همین ایرانیان خارج از کشور، فضا را در داخل زادگاهشان برای کار کردن مناسب تشخیص دهند، کشورشان را یک محیط آزاد قلمداد کنند و به این درک برسند که می توانند در این کشور خوب زندگی کنند و رفاه داشته باشند، پول و فناوری و ارتباطات خارجی خودشان را وارد کشورشان می کنند.

با همین 7 میلیون ایرانی که وارد کشور می شوند ایران می شود بهشت برین. منتهی چرا نباید اجازه داد تا ایرانیان خارج از کشور به وطن خودشان بازگردند؟ این چه سیاستی است که 40 سال ملت ایران را در کشورهای خارجی در به در کرده است و آنها را به داخل کشور راه نداده است و وقتی هم هموطنان ایرانی به داخل کشورشان می آیند آنها بازداشت و زندانی می شوند و به آنها انگ های جاسوسی و... زده می شود. این ها عیب است، این ها برای این کشور واقعا جای حرف دارد.

پس از حوادث دی ماه 1396، همه نگاه ها به اردیبهشت سال جاری است. اردیبهشت 1397 چه اتفاقی برای کشور رخ خواهد داد؟ وظایف ایرانیان خارج و داخل کشور در این میان چگونه تعریف خواهد شد؟
اردیبهشت، برجام است و دیگر خبری از این بالاتر که می گویند حکومت ایران باید به بازرسی ها تن بدهد و به اینکه بیگانگان وارد کل کشور ایران شوند تن بدهد. می خواهند خاک کشور را به توبره بکشند، خواهند گفت هر جا و مکانی که مشکوک است باید بازرسی شود؛ یعنی همان سناریوی صدام حسین!

بیگانگان می خواهند به هرکجا که در ایران موشک، انرژی هسته ای و سلاح های غیرمتعارف است ورود پیدا کنند و آن ها را پیدا کنند. در اردیبهشت، بیگانگان خواهند گفت که اگر حکومت ایران اجازه بازرسی ها را نمی دهد، تحریم می شود. ایران اکنون در تحریم است و مقرر شده است که در اردیبهشت تحریم ها افزایش پیدا کنند.

کشور ایران دیگر تاب و تحمل وضع تحریم های جدید را ندارد و کشور بیچاره تر از این حرف ها است که بتوان تحریم های بیشتری به آن اعمال کرد. در این صورت کشور فرو می پاشد، چه قبول کرد و چه قبول نکرد کشور فرو می پاشد. اگر هم حرف بیگانگان را پذیرفت، ایادی آنها می آیند داخل کشور و به جمهوری اسلامی در حالیکه هزاران میلیارد خرج موشک ها و توان نظامی خود کرده است می گویند ایران حق دارد موشک با برد 550 کیلومتر داشته باشد، و ایران همه موشک هایی که ساخته شده است را باید امحا و تخریب کند و یک پولی هم ایران باید خرج کند تا بقایای موشک ها را جمع کند. این یک سناریوی عجیب و غریبی برای ایران است.

سناریوی خیلی سنگینی جلوی پای ایران است و من چیزی نمی بینم جز بدبختی و بیچارگی برای آینده؛ پس باید در اسرع وقت تکان خورد و اقدامی انجام داد. تنها راهی که می تواند این کشور را از یک فروپاشی و یک جنگ نجات دهد این است که همه اپوزیسیون دور هم جمع شویم و از این چهارچوبی که اکنون وجود دارد دفاع کنیم و بیان کنیم که در این چهارچوب با احترام به قواعد بین المللی و با تایید و احترام به تمام آن پیشنهادات کشورهای اروپایی- آمریکایی حاضر به مذاکره هستیم.

وقتی اکثریتی می آید جلو مذاکره می کند، قطعا اروپایی ها هم قبول خواهند کرد تا اینکه یک اقلیتی که برای مردم خودش هم مشروعیت و مقبولیت ندارد عنوان کند که می خواهد مذاکره کند. به آن اقلیت گفته خواهد شد که اصلا قابل مذاکره نیست، چرا که تعداد اندکی از مردم اقلیت را قبول دارند. ما باید به یک اکثریتی برسیم و این اکثریت برود مذاکره کند و قطعا می توان اینگونه از یک جنگ و فروپاشی جلوگیری کرد.

قطعا برنامه غرب برای ایران مشخص است. ما می دانیم برنامه غرب برای ایران چیست. سناریوی صدام حسین می خواهد برای ایران رقم بخورد. حالا اینکه 6 ماه یا یک سال به طول می انجامد مشخص نیست، مردم ایران اکنون از نظر سیاسی و اجتماعی ته خط هستند و فکر نمی کنم فرصت زیادی داشته باشند تا هرکاری می خواهند انجام دهند، پس مردم باید تسریع کنند.

جمهوری اسلامی ایران نباید به مخالفین خودش به مثابه دشمن بنگرد، ما دشمن این نظام نیستیم. دشمن جمهوری اسلامی ایران، این چاپلوس ها و دزدها و رانتخوارها هستند. نزدیک به چندین دهه است که ما در این کشور بدون جیره و مواجب می دویم و یک ریال این جمهوری اسلامی ایران در حلقوم ما نرفته است و ما در این مملکت زحمت کشیدیم و جمهوری اسلامی ایران حق ندارد که با ما برخورد قهری کند. جمهوری اسلامی ایران باید ما را به رسمیت بشناسد.

تعداد مخالفین و منتقدین جمهوری اسلامی ایران، هم در داخل و هم در خارج خیلی زیاد است. هرچقدر چوب می خوریم از این چاپلوس ها و نان به نرخ روز خورها است و این ها افرادی هستند که حاج آقا حاج آقا می کنند و دور این مسئولین جمع شده اند و دارند جیب این مملکت را خالی می کنند. جمهوری اسلامی ایران دارد این افراد را بال و پر می دهد و ما که واقعیت ها را می گوییم دارد سرکوب می کند و این عمل جمهوری اسلامی ایران می تواند در آینده گریبان خودش را بگیرد.

باید برای جمهوری اسلامی ایران سناریو داشت. الان دوره سناریو است و امروز جمهوری اسلامی ایران ته خط قرار گرفته است. باید چند راه حل گذاشت و در روز مبادا از این راه حل ها یکی را انتخاب کرد تا از یک فروپاشی بزرگ جلوگیری کرد.

جمهوری اسلامی ایران باید عاقل باشد، این مملکت فروپاشی شود مملکت زمان شاه نیست که جمع شود، این مملکت دیگر جمع نمی شود. کردها، عرب ها، بختیاری ها، بلوچ ها، ترک ها و ترکمن ها از هر طرف می آیند پایین، ضمن اینکه خود مردم هم در داخل خودشان را غارت می کنند. خیلی مسئله مهم است.

به نظر می رسد پس از 40 سال باید مدل محتوایی حکومت جمهوری اسلامی ایران تغییر کند.
بعد از چهل سال چگونه جمهوری اسلامی ایران می خواهد با همین مدل حکومتی 40 ساله و با همین قانون اساسی کشور را اداره کند؟ این خیلی عجیب است.

ما اعلام کرده ایم که دو رفراندوم پیش رو داریم. یک رفراندومی که اگر مردم گفتند جمهوری اسلامی و رأی دادند به این ساختار حکومتی، همگی ما مخالفین قطعا سکوت می کنیم و همگی در مقابل مقامات فعلی جمهوری اسلامی تعظیم می کنیم و تا آخر عمر هم بدون جیر و مواجب به آنها خدمت می کنیم. دیگر بالاتر از این؟ نه تنها من، بلکه همه مخالفین در داخل و خارج از کشور.

اما اگر در رفراندوم به جمهوری اسلامی «نه» گفته شد، نظام فعلی جمهوری اسلامی ایران باید گام رو به جلو بردارد و با مخالفینش مماشات کند و با مخالفین به یک ترکیب بندی برسد تا کشور و مملکت را یک شورای موقت اداره کند و بعد هم دوباره رفراندوم برگزار شود تا نوع حکومت تعیین شود و بعد هم در رفراندوم بعدی، احزاب خود را به رأی مردم بگذارند. این یک پروسه 6-5 ساله است و اگر ایران می خواهد به یک جامعه دموکراتیک نائل شود باید 6-5 سال برای آن مشقت کشید و از خودگذشتگی کرد.

دوره اول آقای روحانی 4 سال گذشت و دوره دوم آقای روحانی هم دارد پایان می پذیرد. می شد در همان دوره اول آقای روحانی همه این کارها انجام می گرفت تا به یک جامعه ایده آل نائل شد که هر ایرانی در آن احساس بالندگی و سرافرازی کند و کشور رشد کند. متعاقب چنین حرکتی، کشور و مملکت به تولید و اشتغال و پیشرفت می رسد. جامعه که دموکراتیک باشد مردم از جان و دل برای آن مایه می گذارند، تولید می کنند، وارد بازارهای جهانی می شوند، کالاها تبدیل می شوند، جنس خوب تحویل مردم می شود. امروز همه دارند در این کشور کلاه برداری می کنند چون هیچ چشم اندازی وجود ندارد و مردم جلوی خود را نمی بینند و فقط امروز خود را می بینند و می خواهند امروز خودشان را بسازند، حتی با کلاهبرداری.

ما واقعا راهکارهای طلایی برای جمهوری اسلامی ایران داریم و اگر این نظام عاقل باشد می توانیم کارهایی را برای نظام انجام و ترتیب بدهیم که تمام این آدم های اطراف مقامات نظام حتی با پرداخت میلیاردها پول به آن ها نمی توانند انجام دهند، اما ما می توانیم با جیب خالی انجام بدهیم.

ما این قدرت را داریم که برویم با جیب خالی لابی کنیم، مخالفین را جمع و جور کنیم. مخالفین داخلی جمهوری اسلامی ایران در تیررس ما هستند و همگی با هم هستیم و کسی نیست که در داخل مخالف باشد و ما نشناسیم. در مورد اپوزیسیون خارجی هم می توان به طرفت العین و کمتر از شش ماه همه آنها را جمع کرد. فقط اگر جمهوری اسلامی ایران کوتاه بیاید و اجازه صادر کند کار شدنی است.