انتخاب خبر: سفر حسن روحانی به اهواز همراه با حاشیه های فروانی بود. نماینده سازمان های مردم نهاد محیط زیست خوزستان معتقد است که سفر رئیس جمهور به خوزستان دستاورد خاصی نداشته است و انتظار خوزستانی ها از سفر اخیر ریاست جمهوری به این استان برآورده نشده است. به گفته هژیر کیانی، مردم انتظار داشتند که خروجی سفر ریاست جمهوری به خوزستان حداقل منجر به تشکیل یک کمیته ملی نجات بخشی برای استان خوزستان شود. البته سازمان های مردم نهاد محیط زیستی در خوزستان بر این باور هستند که اعتراضات و مطالباتی که حین سفر رئیس جمهور به اهواز مطرح شد مسیر اصلی مطالبات مردم خوزستان را تغییر داده است.

خبرنگار انتخاب خبر برای بررسی دقیق حوادث اخیر خوزستان در پی وقوع بحران ریزگردها و همچنین حواشی سفر هفته گذشته رئیس جمهور به اهواز نظرات هژیر کیانی، مدیرعامل شبکه سازمان‌های مردم نهاد محیط زیست خوزستان را جویا شد که در ادامه می خوانید.

تحلیل جنابعالی از اعتراضات گسترده مردم خوزستان نسبت به شرایط محیط زیستی و اجتماعی استان چیست؟
اعتراضات مردم خوزستان خیلی سال ها پیش باید به شکل مدنی آغاز می شد؛ ولیکن سکوت خوزستانی ها را باید به حساب نجابت و صبوری مردمی گذاشت که 8 سال در جنگ مقاومت کردند. این رفتار مردم استان از نظر جامعه شناختی قابل بررسی است.

hajirkianiتصور بفرمایید که چه فشاری بر مردم خوزستان رفته است که امروز اعتراض می کنند. فشاری که طی این سال ها بر مردم خوزستان رفته است حتی بدتر از جنگ بوده است. به عبارتی آستانه تحمل مردم خوزستان دیگر از کف رفت و نمی توانستند بار تحمل قطعی برق و آب و وقوع ریزگردها را تحمل کنند.

اگر انسانی در شرایط بحرانی ریزگردی خوزستان قرار گیرد و طی یک روز یعنی از صبح تا غروب در معرض تنفس این هوا باشد حداقل 100 گرم از هوای آلوده به گرد و غبار وارد ریه ها و دستگاه گوارش می شود.

تصور کنید یک هجمه بزرگی از ریزگردها به مقدار 60 برابر حد مجاز اتفاق می افتد و به طور همزمان برق قطع می شود و حتی آب به دلیل فرسودگی سامانه های تصفیه آب اهواز قطع می شود. متأسفانه دامنه سوء مدیریت ها، ناکارآمدی ها، بی توجهی ها و دهن کجی ها به مردم خوزستان چنان بوده است که تازه آقایان متوجه شده اند که تصفیه خانه های آب اهواز(شماره 1 و 2) ژنراتور نداشته است! یا سازمان متولی برق یعنی شرکت توزیع برق و همچنین شرکت آب و فاضلاب تازه به این نتیجه دست یافته اند که می باید تصفیه خانه های آب شستشو می شدند و این تصفیه خانه ها نیاز به تجهیزات و دستگاه داشته اند.

بخشی از اتفاقات اخیر خوزستان متوجه افراد و سازمان هایی است که با سوء مدیریت ها ناکارآمدی های خود باعث بروز شرایط موجود شده اند.

ما اگر از خوزستان دفاع می کنیم در واقع در حال دفاع از ایران هستیم. ملتفت باشید اگر چند ساعت برق در خوزستان قطع شود تولید چند صد بشکه نفت کاهش پیدا می کند؛ به عبارتی زیان قطعی برق در خوزستان متوجه کل مردم ایران است.

اعتراضات مردم خوزستان و کاهش آستانه تحمل آنان نشان می دهد که باید نگاه کلان به خوزستان تغییر پیدا کند. اتفاقاً رهبر حکیم انقلاب خیلی به موقع به موضوع بحران خوزستان ورود پیدا کردند و اگر ورود ایشان به اتفاقات خوزستان نبود شاید دولت در سطح رئیس جمهور موظف به حضور در خوزستان نمی شد.

این مشکلات خوزستان ریشه در نگاه بهره کشی همه دولت ها دارد. هیچ دولتی را نمی خواهم به طور خاص نام ببرم. این بی توجهی در تمامی دولت ها وجود داشته است و شرایط امروز خوزستان برآیند نگاه بهره کشی از خوزستان است که قدرت ها به خوزستان داشتند و به شکل یک کارگاه صنعتی به استان خوزستان نگاه می کردند. وقتی یک توسعه لجام گسیخته و بدون حد و حصر و حتی بدون توجه به اصول توسعه پایدار برای خوزستان در نظر گرفته می شود اتفاقات امروز خوزستان دور از انتظار نخواهد بود.

البته سازمان های مردم نهاد محیط زیستی خوزستان منکر رویکردهای دولت آقای روحانی به خوزستان نیستند، اما سازمان های مردم نهاد برای راستی آزمایی ادعای دولت سبز و دولت محیط زیستی آقای روحانی طبق بیانیه ای که در حضور استاندار خوزستان و مدیران دستگاه های اجرایی صادر شد صریحاً اعلام کردند که به هیچ وجه اعتقادی به تجمع های خیابانی ندارند. در همین حال سازمان های مردم نهاد خوزستان طی انتشار بیانیه مزبور اعلام کردند که اولاً مدیریت کلان خوزستان باید برای انجام تجمع های قانونی و مسالمت آمیز مردم مجوز صادر کند و ثانیاً مدیران استانی باید به شکل اساسی در فکر حل مسایل خوزستان باشند.

به عبارتی اگر دولت فعلی ادعا می کند که با همه کم و کیف جلساتش برای رفع مشکلات خوزستان به این استان سفرکرده است، باید نسبت به تحقق مطالبات مردم خوزستان اقدام کند. اکنون مردم خوزستان قصد دارند دولت آقای روحانی را راستی آزمایی کنند. راستی آزمایی مدنظر مردم خوزستان این است که اگر دولت، انتقال آب از سرشاخه های کارون را متوقف کرد و اگر دستور توقف سدسازی ها در منطقه را صادر کرد مردم استان، نهادهای مدنی و سازمان های مردم نهاد باور می کنند که این دولت فراتر از مسائل جناحی و هیاهوها و هوچی گری های رسانه ای اراده ای برای حل مسائل خوزستان دارد؛ اگر غیر از این باشد خوزستانی ها اعتقادی به اعتباراتی که به شکل اسمی در سفر رئیس جمهور به خوزستان تخصیص داده شده است، ندارند. آنچه مسلم است؛ تخصیص ها و اعتباراتی که برای خوزستان در نظر گرفته شده است مبهم است و معلوم نیست چه زمانی جذب استان می شود.

البته طرح های ضرب العجلی اکنون در حال اجراست، اما فراتر از چنین طرح هایی، مردم خوزستان دو مطالبه اصلی دارند. خوزستانی ها بر این باور هستند که ریشه تمام ریزگردها در کانون های داخلی به آب باز می گردد و محدودسازی حق آبه های تالاب ها و رودخانه ها موجب بروز گرد و غبار در خوزستان شده است. مطالبه اول و اساسی مردم خوزستان بازگشت حق آبه ها است.

در همین حال، سازمان های مردم نهاد خوزستان تنها راهکار پایدار حل معضل ریزگردها در خوزستان را رهاسازی حق آبه ها و توقف سدسازی ها می دانند. ما بر چنین ادعایی اصرار داریم و سوال اساسی که بارها از مسئولان پرسیده ایم این بوده است که مگر پیش از وقوع و طغیان ریزگردها در جلگه خوزستان و به عنوان مثال در پایین دست رودخانه زهره درختکاری صورت می گرفته است که اکنون باید در جلگه خوزستان اقدام به درختکاری و نهالکار ی شود؟ اصلاً شرایط جلگه چنین اجازه ای را نمی دهد و حداکثر می توان 50 هزار هکتار نهالکاری کرد. راه حل مسدود کردن چشمه های داخلی ریزگردها یعنی 300 هزار هکتاری که نقاط بسیار حاد طغیان ریزگردها در خوزستان هستند رهاسازی حق آبه ها است. راهکار پایدار رفع مشکلات 700 هزار هکتار باقیمانده که کانون ریزگردها هستند و پتانسیل و استعداد طغیان ریزگردها را نیز دارند ایجاد رطوبت و رهاسازی حق آبه ها است.

مطالبه دوم مردم خوزستان توقف سدسازی ها در منطقه است. متأسفانه در منطقه خوزستان سدسازی های گسترده ای انجام گرفته و تمام سیلاب ها کنترل شده است. این در حالی است که سیلاب ها باید به وقوع می پیوستند و به راه خود ادامه می دادند تا جلگه خوزستان مفهوم خود را به دست می آورد، و جلگه ادامه حیات می داد و باروری خود را حفظ می کرد.

دروغ بزرگی تحت عنوان «آب مازاد» سال ها با مدیریت ناصحیحی که بر منابع آب خوزستان اعمال شده است این بلا را امروز بر سر جلگه خوزستان آورده است، اما مطمئناً تبعات این مدیریت ناصحیح امروز در خوزستان خود را نشان داده است. قطعاً اگر این مدیریت اصلاح و بازنگری نشود چنین مناقشه ای که در خوزستان شاهد هستیم در آینده ای نزدیک در سایر عرصه های کشور سر باز می کند و مناقشه بر سر آب علنی خواهد شد.

به شکل کلی تر اگر خوزستان را یک استان بحرانی می بینیم باید این دولت و قوای سه گانه و حاکمیت برای نجات خوزستان و برای احترام به کرامت انسان خوزستانی یک برنامه جامع ملی و نجات بخشی تصویب کنند. اکنون خوزستان در شرایط عادی به سر نمی برد و حتماً نیاز به چنین برنامه ای احساس می شود. این برنامه قادر خواهد بود تا خوزستان را از چنین وضعیتی خارج کند. در این صورت منطقه خوزستان و حتی کلیت کشور ایران از مشکلات موجود رهایی پیدا می کنند.

نکته مهمی را البته باید اضافه کرد. باید وزارت جهاد کشاورزی را بازخواست کرد و این پرسش اساسی را مطرح نمود که راهکار اساسی و پایدار حل مسئله آب در ایران چیست؟ علاوه بر اصلاح مدیریت ناصحیح آب در وزارت نیرو چند مسئله اصلی دیگر باید طرح موضوع شود و کارشناسان روی آن نظر بدهند.

اول اینکه؛ بازنگری در آئین نامه شورای عالی آب کشور ضروری است. تخصیص ها و به عنوان مثال پروژه های ویرانگری مانند بهشت آباد در درون این شورا که کاملاً دولتی و فرمایشی است تصویب شده است.

شورای عالی آب کشور شورایی است که بدون رأی مردم و نظر کارشناسان مستقل و متعهد دانشگاهی و بدون رأی نمایندگان مجلس استان هایی که دارای مشکلات عدیده ای در خصوص آب هستند اقدام به تصویب طرح های آب می کند و به اصطلاح خود این شورا رأساً تصمیم گیری می کند. بنابراین ساختار شورای عالی آب کشور حتماً باید بازنگری و اصلاح شود.

دوم اینکه؛ اصلاح الگوی کشت و تغییر شیوه های مرسوم آبیاری در وزارت جهاد کشاوزی و سازمان های تابعه آن در استان ها یک نیاز جدی و اساسی در رفع معضلات بحران آب کشور و استان های بحرانی است.

باید یک خانه تکانی اساسی در سیاست گذاری های وزارت جهاد کشاورزی و سازمان های استانی آن از نظر فنی و چشم اندازی صورت گیرد. براساس آمارها، 90 درصد آب کشور در بخش کشاورزی مصرف می شود. همچنین برآوردها نشان می دهد که 40 درصد این آب علاوه بر مقدار آب مجازی که از کشور خارج می شود صرف تولید محصولات غیر استراتژیک می شود. پس اگر بتوان 10 درصد از این هدر روی و نه مصرف را کنترل کرد بدون شک چیزی حدود سه برابر به دارایی آب آشامیدنی کشور افزوده می شود و این پایانی بر انتقال آب ها و کشتن رودی برای نجات رود دیگر خواهد شد.

آقای رئیس جمهور هفته گذشته میهمان خوزستانی ها بودند. دستاورد سفر آقای روحانی به اهواز چه بود؟
توقع خوزستانی ها این بود که این حضور در سطح ریاست جمهوری و بعد از آن دستور و گلایه مندی که حضرت آقا(رهبر معظم انقلاب) داشتند منجر به تشکیل یک کمیته نجات بخشی برای خوزستان می شد. چنین کمیته ای می باید در ستادی در سطح ملی تشکیل می گردید؛ ستادی که خروجی آن یک برنامه جامع ملی نجات بخشی برای خوزستان باشد.

لازم است خاطرنشان کنم که؛ مردم خوزستان شاهد این وعده وعیدها در سال 1393 هم بوده اند. کار در آن سال آغاز شد. طبیعی است اگر چنین نمی شد تأسیسات نفتی و زیرساخت های کشور آسیب می دید. چنین اقداماتی جزو ضروریات انکار ناپذیر است، چرا که جریان برق باید مجدداً وصل شود.

سفر رئیس جمهور به خوزستان دستاورد خاصی نداشت. انتظار خوزستانی ها از سفر اخیر ریاست جمهوری به این استان برآورده نشد. مردم انتظار داشتند که یک کمیته ملی نجات بخشی برای استان خوزستان تشکیل شود که متأسفانه این اتفاق رخ نداد. البته سازمان های مردم نهاد محیط زیستی در خوزستان بر این باور هستند که اعتراضات و مطالباتی که حین سفر رئیس جمهور به اهواز مطرح شد آن مسیر اصلی مطالبات مردم خوزستان را تغییر داد.

انتظار سازمان های مردم نهاد و شهروندان خوزستانی این بود که نمایندگان شهرهای خوزستان در مجلس شورای اسلامی با طرح و ایده وارد جلسات حضوری با ریاست جمهوری و هیئت همراه ایشان می شدند. نمایندگان مجلس باید با مطالبه گری یک برنامه جامع وارد جلسات می شدند، وگرنه ما معتقد هستیم که اعتراضات این شکلی و کلامی و گفتاردرمانی شاید بتواند یک مقداری از التهابات موجود کم کند، اما راهکار پایدار حل بحران خوزستان قطعاً نخواهد بود. مردم خوزستان فکر می کنند که انتظارات آن ها نه تنها از سفر ریاست جمهوری به خوزستان برآورده نشد بلکه حداقل انتظار آن ها این بود که یک کمیته نجات بخشی برای پایان دادن به موضوع خوزستان شکل گیرد.

البته اقداماتی در حال انجام است و قدردان چنین کارهایی هستیم، اما راهکار اساسی استان خوزستان تدوین یک برنامه جامع ملی است. تا وقتی مسائل ملی ترین استان یعنی خوزستان را ملی مشاهده نکرد قطعاً این مسائل و مشکلات به شکل های دیگر در سایر بخش ها خود را نشان خواهند داد.

جدای از نقش دولتمردان در تهران، مسئولان استان خوزستان چه وظایفی در حل بحران خوزستان خواهند داشت؟
سؤال درستی است. سازمان های مردم نهاد خوزستان بر این باور هستند که دولتی های مسئول خوزستان می توانند با یکدیگر هماهنگ عمل کنند. حتی سازمان های مردم نهاد خوزستان نیز در این مسیر همراه مسئولان استانی خواهند بود. همگی می توانیم حول یک برنامه و نقشه راه مشترک کار کنیم. البته این برنامه ملی نجات بخشی خوزستان است که می تواند این هماهنگی ها را ایجاد کند.

چندین سال است که سازمان های مردم نهاد درخواست عاجزانه می کنند که سند امنیت آب استان خوزستان تدوین شود. تهیه چنین سندی می تواند بسیار راهگشا باشد. با وجود چنین درخواستی متأسفانه هنوز هیچ اقدامی صورت نگرفته است. حتی همه مسئولان می دانند که چنین سندی می تواند راهگشا باشد. بنابراین سند چشم انداز روشن و واضحی در خود استان خوزستان وجود ندارد که دستگاه ها و مدیران محلی بتوانند حول آن اجماع کرده و به توافق نظر و هماهنگی نایل شوند.

باید یک نقطه و یک آرمان مشترک، یک چشم انداز و نقشه راه مشترکی باشد تا این هماهنگی را ایجاد کند. اگر چنین هماهنگی وجود داشت، مردم خوستان و کشور شاهد مشکلات و مسائل امروز خوزستان نبودند.

به نظر می رسد با توجه به رویکرد کلان در سطح کشور و خوزستان، سازمان های مردم نهاد استان وظایف سنگین تری نسبت به گذشته برعهده خواهند داشت.
ما معتقد هستیم که مطالبه گری بدون آرمان مشترک به نتیجه ای نخواهد رسید. ما معتقد هستیم که آرمان مشترک همه ما باید حول اصل پنجاهم قانون اساسی و سند ملی محیط زیست شکل گیرد(سندی که حضرت آقا ابلاغ کردند).

سازمان های دولتی و غیردولتی در استان خوزستان باید از این ظرفیت ها استفاده کنند. سازمان های مردم نهاد خوزستان همچنین می توانند از ظرفیت ماده 66 آئین دادرسی قوه قضائیه در مطالبه گری های خود استفاده کنند. از طرفی دولت باید یک فضای گفتگو را ایجاد کند و باور به انجمن ها و سازمان های مردم نهاد را در خود نهادینه کند و بر این اعتقاد باشد که وقتی یک سازمان مردم نهاد مطالبه گری می کند و پیشنهادی مطرح می کند حتماً باید به این پیشنهادها اعتماد کند. حتماً پیشنهادهای صرفاً دولتی نمی تواند راهگشا باشد.

امروز سازمان های مردم نهاد زیست محیطی خوزستان در حوزه ریزگردها ایده های راهگشایی دارند که در بسیاری از کشورهای دنیا نیز تجربه شده است، اما متأسفانه دولت جمهوری اسلامی ایران حداقل در استان خوزستان تاکنون یک قدم یا یک کلمه برای همکاری با ما چراغ سبزی نشان نداده است، در حالی که سازمان های مردم نهاد استان از آمادگی هرگونه کمکی به دولت برخوردار هستند.

بنابراین باید یک فضای گفتگوی علمی و مطالبه گری در استان خوزستان شکل گیرد. چنین گفتگوها و مطالبه گری باید حول یک محور شکل گیرند و در این صورت رسالت خطیر سازمان های دولتی و غیردولتی به انجام می رسد. رسالت خطیر و سنگین سازمان های مردم نهاد یک آرمان مشترک است که باید حول ظرفیت های قانونی، سند ملی محیط زیست و اصل پنجاهم قانون اساسی که همانا پایداری سرزمین مقدس ایران اسلامی است به منصه ظهور برسد.

آرمانی غیر از این وجود نخواهد داشت. درست است که باید یک نگاه جهان شمول که رویکرد کلی آن متوجه زیست کره است را ترویج کرد، اما در مطالبه گری، پرسشگری و آگاهی بخشی همه تلاش ها بر پایداری سرزمین ایران استوار است.
توصیه ای هم که به سازمان های مردم نهاد خوزستان دارم این است که سازمان های مردم نهاد تا وقتی که به دانش خود افزوده نکنند و تا وقتی که به سمت دانش افزایشی حرکت نکنند نمی توانند انتظار داشته باشند که آگاهی بخش، پرسشگر و مطالبه گر واقعی باشند.

و اما اخباری در خصوص بحران آب در دو شهرستان ایذه و باغملک منتشر شده است. در این خصوص چه اطلاعاتی در دست دارید؟
متأسفانه سالیان طولانی است که مردم دو شهرستان ایذه و باغملک به حال خود رها شده اند. چنین تناقض و تبعیض آشکاری همواره در همه دولت ها در قبل و بعد از انقلاب مشهود بوده است. چنین تبعیض هایی در نگاه بخشی به مردم کشور ایران مسبوق به سابقه است.

شاید باور نکنید! حدود 30 سال است که آب در شهرستان های ایذه و باغملک جیره بندی است. در صورتی که دور تا دور این دو شهرستان را سدهای کارون 3 و 4 و سدهای شهید عباسپور 1 محاصره کرده اند اما آب این دو شهرستان جیره بندی است و مردم مجبور به آشامیدن و مصرف آب چاه هستند.

براساس پژوهش هایی که صورت گرفته است آب چاه یک آب سالم و مطلوبی نیست. گاهی پژوهش ها نشان داده است که در سال 1386 و آن موقع که استفاده از کودهای شیمیایی در زمین های کشاورزی و باغی شهرستان های ایذه و باغملک کمتر بوده است حتی چاه های دشت ایذه و باغملک آلوده به نیترات و باکتری بوده اند و آلودگی آب به اثبات رسیده بود.

اکنون هیچگونه امنیت آبی در این دو شهرستان وجود ندارد. به عبارتی با 32 هزار مشترک تنها امکان برداشت آب حدود 30 هزار مترمکعب فراهم است(البته اگر چنین آماری صحت داشته باشد). جالب این است که حدود 2-1/5برابر مصرف آب آشامیدنی شهرستان های ایذه و باغملک که بالای 300 هزار نفر جمعیت دارند از سطح دریاچه های کارون 3 و 4 تبخیر می شود؛ در صورتیکه مردم باغملک و ایذه در 20 کیلومتری این دریاچه ها متأسفانه فقط تماشاگر این آب هستند.

دشت های ایذه و باغملک یکی از کم نظیر ترین دشت های حاصلخیز کشور است که می تواند علاوه بر نجات مردم این منطقه که بیشترین درصد بیکاری در سطح کشور را به خود اختصاص داده اند شعار مسئولان و دولتمردان ایرانی یعنی اقتصاد مقاومتی را محقق کند. باید از ظرفیت جوانان پراستعداد این منطقه استفاده کرد. چشم انداز تأمین آب دشتی در کنار سدهای کارون آینده درخشانی برای منطقه رقم می زند. حتی می توان در آینده مواد لبنی و صادرات را در بخش جنوبی کشور و در حوزه کشورهای خلیج فارس با توجه به مجاورت با این کشورها پوشش داد.

این ها ظرفیت های آب، خاک و نیروی انسانی است که همگی بلا استفاده مانده اند و این یک تبعیض آشکاری است که در حقیقت جوانان و سازمان های مردم نهاد این شهرستان ها به این نتیجه رسیده اند که باید این تبعیض 30 ساله پایان پیدا کند.

البته تأمین آب دشت های ایذه و باغملک تا مرحله مناقصه پیش رفته است، ولی امیدوار هستیم در این مرحله باقی نماند. ورود آب سالم و بهداشتی به منطقه آغاز جدیدی برای افزایش تولیدات ملی ایران و ارتقاء اقتصاد کشور با عنایت به تولید اقتصادی خواهد بود. شاید سرانجام مردم این منطقه پس از سال ها از تبعیض موجود نجات پیدا کنند و نه تنها در منطقه اشتغال ایجاد شود بلکه منابع طبیعی و محیط زیست هم حفظ شود.

براساس اخبار دریافتی، اکنون مردم ایذه و باغملک به دلیل فقر و بیکاری حتی در بعضی مکان ها کوهستانی های منطقه را پاک تراشی و تبدیل به زغال می کنند. مردم فقیر و بیکار این دو شهرستان در حال تخریب و نابودی جنگل هایی هستند که پایه تولید آب و پایداری سرزمین محسوب می شوند. به دلیل فقر اقتصادی جوامع محلی چنین اقداماتی در حال انجام است.

اما اگر آب در دشت ایذه جریان پیدا کند می توان امیدوار بود که با همه ظرفیت های بالایی که این سرزمین حاصلخیز در خود جای داده است بیکاری مردم رفع شود و جنگل های منطقه نجات پیدا کنند.