خبرنگار انتخاب خبر نیز فرصت را غنیمت شمرد و با دکتر هوشنگ امیراحمدی درخصوص مهمترین مسائل روز ایران به گفتگو نشست. در ادامه، مشروح این مصاحبه را می خوانید.

hushang.amirahmadiچه انگیزه ای باعث شد که پس از انتخابات ریاست جمهوری 96، بار دیگر به ایران بازگردید؟
معمولا تابستان ها به اتفاق خانواده به ایران سفر می کنم و در شمال کشور و در زادگاهم- طوالش اتراق می کنم و به استراحت می پردازم و دیدارهای مختلف انجام می دهم. سعی می کنم در این فرصت تابستانی از وطن دیدار کنم و دوستان و آشنایان را ملاقات کنم.

آیا سفر جنابعالی دیپلماتیک هم بود؟ آیا با مقامات جمهوری اسلامی ایران دیداری داشتید؟
اصلا سفر جاری من هیچ ربطی به دیپلماسی نداشته است و ندارد و تاکنون دیداری وجود نداشته است و ان شاءالله هم طی روزهای آینده که در ایران اقامت می کنم دیداری وجود نخواهد داشت!!! البته هرکجا هستم دیپلماسی نه من را ترک می کند و نه من دیپلماسی را ترک می کنم. به عبارتی همین طور که در ایران به سر می برم دیپلماسی هم می کنم. اما هدف سفر اخیر من به ایران دیپلماسی نبوده است.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، رفت و آمد لابی های ضد جمهوری اسلامی ایران به کنگره آمریکا و همچنین مجلس سنای آمریکا شدت یافته است. سلطنت طلب ها و سازمان مجاهدین خلق(منافقین) از جمله این لابی های ضد حکومتی بوده اند. حتی چنین لابی های ضد حکومتی، کاخ سفید را نیز تحت پوشش قرار داده اند و برخی وزیران دولت ترامپ علناً از آنها حمایت می کنند. اما در این میان، جمهوری اسلامی ایران هیچ لابی در داخل نهادهای مزبور نداشته است و همین مسئله باعث شد که تحریم های جامع غیر هسته ای آمریکا بر علیه کشورمان افزایش پیدا کند. چرا چنین اتفاقی افتاد؟
جمهوری اسلامی ایران متأسفانه این روزها نه تنها لابی در آمریکا ندارد بلکه ضد لابی دارد. یعنی چند سازمانی که در آمریکا به عنوان لابی جمهوری اسلامی ایران کار می کنند خودشان به ضد لابی تبدیل شده اند؛ برای اینکه این ها با حکومت فعلی آمریکا مشکل دارند و با افراد این حکومت درگیر هستند، بنابراین نه تنها این سازمان ها لابی برای حکومت ایران نمی کنند، بلکه هیچ دارایی برای جمهوری اسلامی ایران نیستند و به عبارتی، یک ضد دارایی برای حکومت ایران تلقی می شوند.

متأسفانه اینگونه است که دولت آقای روحانی با یک یا چند گروه دیگر برنامه های لابی با مقامات آمریکایی گذاشه است، اما در حقیقت این گروه ها وبال گردن حکومت اسلامی ایران شده اند، چرا که همین گروه ها با دولت ترامپ مسئله دارند. بنابراین وضع جمهوری اسلامی ایران در آمریکا خیلی خراب است. در این شرایط، نه تنها جمهوری اسلامی ایران در آمریکا لابی ندارد، بلکه مجموعه ای از نیروهای ضد حکومتی ایران در آمریکا بسیار فعال شده اند و نیروهایی هم که قرار بود لابی جمهوری اسلامی ایران شوند به دلیل گرفتاری که با دولت فعلی آمریکا دارند عملاً به ضد لابی تبدیل شده اند.

دامنه لابی های ضد حکومتی ایران تا کجا پیش رفته است؟ مثل اینکه این لابی ها در کنگره، سنا و حتی کاخ سفید خیلی نفوذ پیدا کرده اند.
نیروهای ضد حکومت ایران مانند مجاهدین خلق، سلطنت طلب ها و نیروهای اپوزسیون دیگر پس از تشکیل دولت آقای ترامپ در آمریکا بسیار فعال شده اند. در کنار اپوزسیون ایران، نیروهایی که قرار بود به نفع جمهوری اسلامی ایران لابی کنند آنها نیز قافیه را باخته اند. توجه داشته باشید که دولت آقای روحانی بسیار روی این نیروها سرمایه گذاری کرده بود. حتی این نیروها اخیراً به ضد لابی تبدیل شده اند. آنها برعکس به دلیل گرفتاری که با دولت ترامپ دارند عملاً نه تنها نمی توانند کمکی به جمهوری اسلامی ایران کنند، بلکه به حکومت ایران صدمه هم می زنند.

آیا افزایش تحریم ها و تصویب تحریم های جامع غیر هسته ای علیه جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نتیجه لابی گروه های ضد حکومتی ایران بوده است؟
خیر. اولاً باید قدری به عقب بازگشت. مخصوصاً در رابطه با سپاه باید بگویم که یک لابی در آمریکا تحت عنوان سازمان نایاک(شورای ملی ایرانیان آمریکا) وجود داشته است. این سازمان سال ها است که در آمریکا بر علیه سپاه فعال است و تمام تحریم هایی که بر علیه سپاه در آمریکا وضع شد این سازمان حمایت کرد.

افراد سازمان نایاک بعضاً از دوستان آقای ظریف و وابستگان دولت آقای روحانی بودند. بعد از تشکیل دولت آقای روحانی و آمدن آقای ظریف، سازمان نایاک موضع عوض کرد و سعی کرد از برجام و دولت جمهوری اسلامی ایران در آمریکا حمایت کند. اکنون ولی ته قلب این سازمان به طور مشخص با سپاه پاسداران و نیروهای تندرو در داخل ایران نیست.

این سازمان همچنان مخالف سپاه و نیروهای تندرو است و بنابراین این سازمان همراه نیروهای ضد حکومت ایران یعنی مجاهدین، سلطنت طلبان و دیگران، عملاً وقتی به سپاه و نیروهای به اصطلاح آنها تندرو می رسند در یک کاسه هستند.

و اما این تحریم هایی که اکنون بر علیه جمهوری اسلامی ایران وضع شده است فقط به دلیل فشار نیروهای ضد حکومتی ایران یا حتی سازمان نایاک نیست. این تحریم ها به دلیل این است که در دوره مذاکرات برجام، حزب جمهوری خواه آمریکا با تمام سیاسیون داخل آمریکا که همواره مخالف جمهوری اسلامی ایران در گذشته بودند در روند مذاکرات برجام منزوی شدند و حتی دولت آقای روحانی و دولت آقای اوباما به اتفاق، نیروهای مخالف برجام و جمهوری اسلامی ایران را منزوی کردند تا این دو دولت(دولت روحانی و دولت اوباما) بتوانند با یکدیگر کار کنند. آقای اوباما و همکارانشان در آمریکا و آقای روحانی و آقای ظریف در ایران با یکدیگر همکاری کردند تا جمهوری خواهان و به ویژه کنگره آمریکا منزوی شوند.

متأسفانه بعد از برجام و پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، آقای کری و آقای اوباما حتی واشنگتن را ترک کردند و به نیروهای جمهوری خواه ضد حکومت ایران که برجام آن ها را منزوی کرده بود، باختند. حالا این افراد(جمهوری خواهان ضد حکومت ایران) در آمریکا بر سر کار آمده اند و در حال انتقام گیری هستند. بنابراین تحریم های جدید را نیروهایی وضع کرده اند و اعمال می کنند که در دوره مذاکرات برجام منزوی شده بودند و حالا در قدرت ورود پیدا کرده اند و در حال انتقام هستند.

تحریم های جدید علیه جمهوری اسلامی ایران هیچ ربطی به مجاهدین خلق، سلطنت طلبان و شاهی ها، نایاک و... ندارد. اگرچه این گروه های مخالف و ضد حکومتی ایران همیشه وقتی به سپاه و نیروهای تندرو داخل ایران می رسند در یک کاسه بوده اند و طرفدار تحریم ایران هم بوده اند.

چگونه است که اکنون مقامات کاخ سفید و برخی وزیران دولت ترامپ مانند وزیر امور خارجه و وزیر دفاع بعضاً صحبت از تغییر رژیم در ایران می کنند؟ چه اتفاقی افتاده است؟ آیا آمریکا موفق به تغییر رژیم ایران خواهد شد یا صحبت از تغییر رژیم ایران بیشتر شانتاژ است؟ یا قصد دارند جمهوری اسلامی ایران را تسلیم سیاست های خود کنند؟
نیروی موجود در دولت ترامپ با نیرویی که قبلاً در واشنگتن بود، یعنی دولت اوباما- کری یک دنیا متفاوت است. این نیرو دشمن آن نیرو است. فرض کنید که دولت اوباما و آقای کری دولت روحانی هستند و در مقابل، دولت ترامپ دولت احمدی نژاد است. در همین کشور ایران وقتی آقای روحانی بر سر کار آمد با نیروهای آقای احمدی نژاد چه کار کرد؟ همه یاران احمدی نژاد و حتی خود آقای احمدی نژاد را دزد و فاسد و دشمن خطاب کردند و گفتند احمدی نژادی ها مملکت را از بین برده اند. حال همین جریان در آمریکا وجود دارد، یعنی دولتی که تحت عنوان دولت ترامپ بر سر کار است با دولتی که قبلاً در آمریکا بر سر کار بود یعنی دولت اوباما به مقابله و رویارویی پرداخته است و می گوید دولت اوباما دولت بدی بود، با ایران مذاکره و مماشات کرد، به ایران برای گرونگاری پول داد و اینگونه حرف ها. بنابراین دولت ترامپ یک نیروی دیگری است که در حال حاضر دشمن ایران است. اتفاق خاصی نیفتاده است، این نیرو همیشه در آمریکا بوده است، حالا در صحنه قدرت اجرایی ایالات متحده آمریکا است. قدرت اجرایی کشور بعد از 8 سال در دست این نیرو است. قبل از دولت ترامپ، نیروی دیگری بود که به گونه ای دیگر با ایران برخورد می کرد.

ضمناً این جریان براندازی حکومت ایران جدید نیست. در زمان بوش پسر چنین نیرویی در آمریکا وجود داشت و بوش پسر و وابستگانش سعی کردند که به طور رسمی حکومت ایران را جزو محور شرارت قرار دهند و حتی قصد سرنگونی حکومت ایران را داشتند. اصلاً سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی ایران همیشه در دستور کار دولت های آمریکا بوده است. یک عده می خواهند با زور سرنگون کنند، یک عده می خواهند با مصلحت سرنگون کنند. یکی از طریق تحریم قصد ذلیل کردن حکومت ایران را دارد، یکی از طریق خنجر قصد دارد شکم حکومت ایران را پاره کند.

بهرحال برخی این نیروها در آمریکا می گویند باید رفتار جمهوری اسلامی ایران را عوض کرد؛ مثلاً آقای اوباما می گفت باید حکومت ایران را از انقلابی گری دور کرد و باید آن را ضد انقلاب کرد. عده ای هم در آمریکا بر این باور هستند که رفتار حکومت ایران عوض نمی شود و باید جمهوری اسلامی ایران را از طریق زور تحریم و غیر تحریم سرنگون کرد.

سیاست دولت اوباما این بود که جمهوری اسلامی ایران را با فشار تحریم بر سر میز مذاکره آورد، از ایران امتیاز بگیرد و ایران را ضعیف کند. دولت آقای ترامپ می گوید هدف من اعمال سیاست های اوباما نیست و آقای ترامپ می گوید ایران را تحریم می کند و در مقابل آن، ابزارهای بی ثبات کردن حکومت جمهوری اسلامی ایران را نیز فراهم می کند، پول تهیه می کند، امکانات تدارک می بیند، از نیروهایی مانند: سلطنت طلبان، مجاهدین خلق، شاهی ها، کردها، بلوچ ها و هر گروه و هر فردی که مخالف و ضد حکومت ایران است حمایت می کند و آنها را تقویت می کند و به جان حکومت جمهوری اسلامی ایران می اندازد.
دار و دسته ترامپ اینگونه فکر می کنند. البته این جریان جدیدی نیست.

اما آیا آمریکایی ها این بار می توانند جمهوری اسلامی ایران را سرنگون کنند؟!
در گذشته که نتوانستند و اعتقاد دارم این بار هم نمی توانند. اما آمریکایی ها می توانند ایران را ذلیل کنند، می توانند ایران را بی ثبات کنند و حتماً می توانند این کار را انجام دهند.

به اوضاع داخلی ایران می پردازیم؛ آقای حسن روحانی بار دیگر به ریاست دولت دوازدهم انتخاب شد. البته براساس شواهد میدانی بعد از انتخابات اخیر در ایران اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران به سمت بدتر شدن رفته است. رکود و گرانی که دامنگیر اقتصاد ایران شده بود کماکان ادامه دارد. حوادث تروریستی در تهران و برخی استان ها و مناطق ایران رخ داده است. ناامنی در ایران امروز کودکان را هدف قرار داده است و در تهران، اردبیل، اصفهان و مناطق دیگر مواردی از آزار و اذیت و دزدیده شدن کودکان و نوزادان مشاهده شده است و حتی فرزندان این کشور را جانیان به قتل رساندند. آن سوتر؛ مراسم تحلیف رئیس جمهور حسن روحانی شنبه 14 مرداد ماه برگزار خواهد شد و کابینه دوازدهم نیز معرفی می گردد. حال با اوصاف پیش گفته، چه وظایفی برعهده دولت دوازدهم در راستای کاهش تنش روابط ایران با کشورهای منطقه و ایالات متحده آمریکا و همچنین بهبود اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داخل ایران می باشد؟

هر دولتی در ایران باید مشکلات اساسی کشور را رصد کند و آن ها را تشخیص دهد. دولت ایران باید مشکلات کشور را اولویت بندی کند. اولویت امروز دولت دوازدهم اولاً مشکل با آمریکا و ثانیاً اقتصاد ایران است.

متأسفانه به دو دلیل خبر خوشی برای دولت جدید آقای روحانی ندارم؛ یکی اینکه این دولت یعنی دولت آقای روحانی با دولت آقای ترامپ همخوانی نخواهد داشت؛ یعنی همان مشکلی را که دولت آقای احمدی نژاد با دولت آقای اوباما داشت، دولت آقای روحانی با دولت ترامپ خواهد داشت. به عبارتی معتقد هستم که دولت ترامپ نمی تواند با دولت آقای روحانی کار کند. این خبر بدی است و متأسفانه باید این را عرض کنم. اما هنوز هم دیر نشده است. به نظر من دولت آقای روحانی می تواند چینش های کابینه را به شکلی سوق دهد که این چینش با چینش کابینه دولت ترامپ در آمریکا تطابق داشته باشد.

دولت آقای ترامپ، دولت تجارت است، دولت ژنرال ها است و دولتی است که از دیپلماسی و سیاست چیزی نمی فهمد اما از مذاکره می فهمد. اگر دولت ایران می خواهد با ترامپ کار کند و اگر آقای روحانی می خواهد با ترامپ کار کند باید خانه ای در خور دل درست کند، یعنی باید آقای روحانی یک دولت اقتصادی- نظامی درست کند و در عین حال یک دولت مذاکره ای. دولت دیپلماسی و سیاست با ترامپ کار نخواهد کرد؛ این نکته اول.

اما مشکل دوم آقای روحانی، در بخش اقتصادی ایران و سیاست اقتصادی دولت ایشان است. آقای روحانی یک سیاست اقتصادی نئولیبرالی دارد. سیاست اقتصادی آقای روحانی راست افراطی است. سیاستی که فقط پول و ثروت را در جیب یک عده معدودی مانند: تجار و بانک ها و امثال آن می ریزد، در حال نابودی صنعت است و کار ایجاد نمی کند. این سیاست نئولیبرالی با عدالت میانه خوبی ندارد و با استفاده از منابع داخلی کشور فاصله دارد و بنابراین یک اقتصاد مقاوم ملی را در دستور کار قرار نمی دهد. این سیاست اقتصادی شکست می خورد. متأسفانه تجربه چهار سال گذشته دولت روحانی این بوده است و متأسفانه آقای روحانی و تیم کابینه ایشان همچنان بی توجه هستند و همان سیاست نئولیبرالی خود را پیش می برند.

حالا گرفتاری دیگر آقای روحانی این است که دولت آقای ترامپ با سیاست نئولیبرالی اصلاً میانه خوبی ندارد. ترامپ اصلاً ضد نئولیبرال است. به عبارتی، چینش کابینه جدید آقای روحانی به گونه ای است که هم از لحاظ سیاست اقتصادی و هم در چهارچوب روابط بین الملل با این دولتی که در آمریکا مستقر است منافات دارد و مشکل خواهد داشت.

پیشنهاد من به آقای روحانی این است که جدای از اینکه یک کابینه کارآمد و اصولی باید چینش کند که با دولت ترامپ توافق و تطابق داشته باشد، سیاست اقتصادی نئولیبرالی خود را هم کنار بگذارد.

ایران کشوری است که نمی تواند براساس یک سیاست اقتصادی نئولیبرالی پیش رود، اقتصاد کشور سقوط می کند. اقتصاد ایران اقتصادی است که از انقلاب آمده بیرون. انقلاب بنا بود عدالت و استقلال برقرار کند، شکوفایی اقتصادی به بار آورد. اگر قرار است سیاست اقتصادی ایران همان سیاست اقتصادی زمان شاه باشد که دولت آقای روحانی در اقتصاد حتی نسبت به اقتصاد دوران شاه دست راستی تر است. این رویکرد اقتصادی آقای روحانی با اهداف و آرمان های انقلاب تطابق ندارد. اگر وضع اینگونه پیش رود، در پایان مسیر، یک انقلاب دوباره خواهیم داشت.

من برادرانه به عنوان یک شهروند و یک دوست به آقای روحانی پیشنهاد می دهم که دست از سیاست اقتصادی نئولیبرالی بردارد. تمام این مشاوران نئولیبرالی اش برکنار کند، چرا که این مشاوران به خدا قسم دوست آقای روحانی نیستند. این مشاوران اقتصادی دوستان بازار، بانک ها و افراد فاسد جامعه هستند. این افراد دوستان اقتصاد، صنعت و جوانان بیکار نیستند. دوست بیش از 50 درصد جامعه که دارد به زور صورت خود را با سیلی سرخ می کند نیستند.

من معتقد هستم که آقای روحانی باید یک جریان جدیدی را در اقتصاد راهبری کند. برای آقای روحانی دو راه بیشتر وجود ندارد. او باید کابینه ای چینش کند که در خور کابینه دولت آمریکا باشد و علاوه بر آن، او باید از اقتصاد نئولیبرالی خارج شود و در چهارچوب یک اقتصاد مقاوم ملی قرار گیرد. اقتصاد مقاوم ملی با استفاده از ظرفیت های داخلی کشور امکان پذیر است. آقای روحانی و دولت دوازدهم باید یک جریان انقلابی اقتصادی راه بیندازد، آن موقع است که اعتقاد دارم آقای روحانی شانس توفیق دارد.

آقای روحانی خیلی زیاد در برجام ذوب شده است. ایشان باید از برجام خارج شود. برجام هرچه بود، امتحان خود را پس داده است. من تعجب می کنم تمام زندگی این کشور شده برجام. برجام چه بماند و چه برود، برای این کشور دیگر پتانسیلی ندارد. حالا تمام این کشور ایران برجام شده است.

این چه برخوردی با یک قرارداد بی سر و ته است. برجام یک قرارداد بی خود و بی مورد بود. حتی فرض کنیم برجام بهترین قرارداد تاریخ بوده است؛ باید گفت برجام یک قراردادی بوده و امضا شده است، اما اکنون تمام شده است؛ یا می ماند یا می رود. سرمایه گذاری دولت جمهوری اسلامی ایران باید صرف جای دیگری شود، چرا وقت این دولت و این کشور و این ملت باید دائماً بر سر برجام تلف شود. تمام هستی این کشور و حکومت شده است برجام. گفته می شود اگر برجام اجرا شود شرکت توتال به ایران می آید و قرارداد می بندد، اصلاً توتال به این کشور نیاید، مگر نمی توان کار شرکت توتال را در خود کشور انجام داد؟ حالا اگر هم توتال وارد شود موردی ندارد، من هیچ مخالفتی با سرمایه گذاری خارجی ندارم، ضمن اینکه مخالف این نوع قراردادهایی هستم که ایران با شرکت توتال منعقد می کند.

البته موضوع قراردادهای خارجی بحث دیگری است، اما در مجموع باید از کشورهای صنعتی دنیا یاد گرفت. همه کشورهایی که در دنیا رشد کردند، مانند: کره، تایوان، ژاپن، چین، روسیه، آفریقای جنوبی و تمام کشورهایی که روی پای خود ایستادند و بزرگ شدند، بر استفاده از منابع داخلی کشورهایشان تکیه کردند. این کشورها اقتصاد را اقتصاد نئولیبرالی پیش نبردند.

ایران 30-20 سال بعد وقتی صنعت ایجاد کرد، رشد کرد، بزرگ شد می تواند بخش خصوصی را بزرگ تر کند و بخش دولتی را کوچک کند، اما در حال حاضر ایران قادر به انجام چنین عملی نیست. آقای روحانی باید به یک جریانات اساسی تر بازگردد، ایشان باید برجام را فراموش کند، ایشان باید نهادسازی کند، نهادهای اقتصادی کشور متلاشی شده است، بانک ها از هم پاشیده هستند، تجارت ایران بی ثبات است و اصولی نیست.

ایران باید نهادسازی و مقاوم سازی کند. آقای روحانی اصلاً به فکر نهادهای اقتصادی نیست، در فکر تثبیت این نهادها نیست. این نهادها برای حتی این اقتصاد نئولیبرالی آقای روحانی هم مشکل زا هستند، اصلاً اقتصاد نئولیبرالی یک نوع نهادهایی می خواهد که در ایران وجود ندارد. حتی اگر آقای روحانی اصرار بر پیش بردن اقتصاد نئولیبرالی داشته باشد، باز هم به ایشان عرض خواهم کرد که اول ایشان باید نهادهای اقتصادی را اصلاح و تقویت کنند. اول ایشان باید جلوی دزدی ها، دغل بازی ها و روابط را بگیرند، آقای روحانی باید بانک ها را اصلاح کند، بخش خصوصی را سالم سازی کند، بخش دولت را سالم سازی کند، بعد حتی به سمت اقتصاد نئولیبرالی حرکت کند.

آقای روحانی به ناگاه در کشور اعلام می کند که قرارداد توتال و برجام مهم است. آقای احمدی نژاد فکر می کرد منجی این مردم و این کشور از جایی در اطراف تهران می آید، اما آقای روحانی فکر می کند منجی از پاریس می آید!! خیر، منجی در همین کشور است، و قرار نیست از جای دیگر بیاید!

باید نشست و دید چه کاری باید در این کشور انجام داد. متأسفانه این فکر و برنامه در کشور وجود ندارد. همه این کشور، انتخابات شده است. اینکه چه کسی می برد و چه کسی می بازد، وقتی هم انتخابات را عده ای بردند، عده ای دور این بشقاب بزرگ می نشینند و شروع به خوردن می کنند. هرکس توانست خود را به بشقاب برساند سیر می شود و بقیه هم دور می مانند و از بین می روند.

انتخابات در ایران انجام شد، این دولت چهار سال کشور را کج دار و مریض پیش می برد، دوباره انتخابات در ایران برگزار می شود، بعد هم دل مقامات و مسئولان ارشد کشوری خوش است که مردم را دوباره پای صندوق های رأی می آورند و 70 درصد در انتخابات شرکت می کنند. سرانجام چه می شود؟ اصلاً انتخابات یک وسیله است، هدف نیست. یک وسیله برای ساختن یک جامعه سالم تر، دموکراتیک تر، توسعه یافته تر، یک اقتصاد خوب، یک اقتصاد سالم، یک اقتصاد رشد کننده و یک اقتصاد توسعه یابنده است. انتخابات در ایران به این معنی نباید باشد که مردم در صحنه بیایند و فقط یک گروهی را از صحنه قدرت خارج کنند یا گروه دیگر را وارد صحنه قدرت کنند.

متأسفانه جامعه ایران در مورد خودش و آینده اش صحیح فکر نمی کند. دولت و نظام باید در این مورد فکر کنند. نمی شود همینطور با روزمرگی زندگی کرد. مثلاً کار دولت و حکومت در ایران شده رصد کردن آمریکا. اینکه چه زمان در آمریکا تحریم وضع می شود، چه زمانی مجاهدین خلق و سلطنت طلب ها در نهادهای آمریکا نفوذ می کنند؟ باید این مجاهد و شاهی را رها کرد. این گروه های ضد حکومتی بازیچه هستند، این گروه ها چکش هستند، این گروه ها چکش دست عربستان، آمریکا و اروپا هستند. اگر دولت ایران خوب عمل نکند و خودش را حفظ نکند با این چکش سرش را می شکنند. اگر ایران خودش را حفظ و تقویت کند چکش کاری از پیش نمی برد.

فرصتی در دولت دوازدهم و در اختیار آقای روحانی قرار داده شده است که یک کار خوب و اساسی برای این کشور انجام دهد. اگر آقای روحانی با این وضعی که تا به امروز پیش رفته است، جریان موجود را تداوم بخشد و چهار سال گذشته با چهار سال آینده اش اینگونه ادامه پیدا کند، امروز به مردم ایران قول می دهم که چهار سال آینده آقای روحانی یک فاجعه خواهد بود؛ هم از نظر سیاسی، هم از نظر روابط بین الملل و هم از نظر اقتصادی. در چنین شرایطی، دولت روحانی زمین گیر خواهد شد و فاجعه در کشور به بار می آورد.

اینگونه نمی توان کشور را اداره کرد. آقای روحانی انسان باسوادی است، انسان تحصیل کرده ای است، انسان با تدبیری است. ایشان باید بنشیند و با انسان هایی که می فهمند، نفس بد و سوء ظن ندارند، مملکت و این کشور را دوست دارند مشورت کند. آقای روحانی باید دوستان و دشمنان خود را مشخص کند، آقای روحانی نباید افرادی را که از او انتقاد می کنند به عنوان دشمن خود فرض کند. آقای روحانی باید منتقدین خود را مشاهده کند و آنها را به دور میز فرا خواند و بگوید نقد دارید، شنیدم به من راه حل بدهید، با من کار کنید.

آقای روحانی نمی تواند همینطور بگوید افرادی که از دولت و اعضای کابینه اش تعریف و تمجید می کنند و برجامی هستند مصلح و خوب هستند و آنهایی که دلواپس هستند بی خود و دشمن هستند.

آقای روحانی نباید بگوید دولت تفنگ در کشور وجود دارد و دولت خودش دولت بی تفنگ است. اصلاً این چه برخوردی با بخش نظامی کشور است؟! اگر رئیس جمهور مملکتی بگوید دولت تفنگ، آمریکا هم می شنود و می گوید باید این دولت تفنگ را زیر ضربه گرفت، باید این دولت تفنگ را تحریم کرد. آمریکا می گوید که خود رئیس جمهور ایران هم که می گوید دولت تفنگ پس باید دولت تفنگ را هدف قرار داد.

آقای روحانی چگونه می خواهد از سپاه و نیروهای نظامی این کشور حمایت کند، آن هم وقتی که ایشان می گوید این ها دولت تفنگ هستند؟!

می خواهم بگویم رئیس جمهور کشوری مانند ایران باید زبان، حرف و فکر خود را قاطع و در عین حال با منطق، تدبیر و درایت به کار گیرد و سخن بگوید. اینگونه که دولت و شخص آقای روحانی پیش می روند نمی توانند کشور و مردم را اداره کنند.

نباید دولت را در مقابل سپاه قرار داد. در هیچ کشوری در دنیا چنین اتفاقی نمی افتد، مگر اینکه نیروی نظامی آن کشور کودتاچی باشد. سپاه در ایران که کودتاچی نیست، از دل انقلاب درآمده است، بچه های خود این کشور هستند، این همه سپاه در جنگ ایثارگری کرد، در حفظ امنیت این کشور نهایت تلاش و کوشش را می کند، چرا آقای روحانی این نهاد ارزشمند را دولت تفنگ خطاب می کند؟! آقای روحانی برای اینکه توتال را به ایران بیاورد حاضر است نیروهای نظامی را زیر سوال ببرد.

آقای روحانی باید به عنوان رئیس جمهور ایران و پدر این کشور در قوه مجریه بنشیند و بهتر فکر کند و اینقدر دشمن تراشی نکند و برعکس، آنهایی را که حتی فکر می کند دشمن او هستند را بر سر کار بیاورد و آن ها را در کنار خود قرار دهد. آنهایی که منتقد او هستند را وارد گود کند، این سفره را بزرگ کند و یک جمع مشاور درست و حسابی ایجاد کند.

آقای روحانی قبل از تشکیل دولت دوازدهم می باید مشاوران چهار سال گذشته و حال حاضر که دغل ها یا مگس های دور شیرینی بوده اند و هستند را به خوبی ارزیابی کند و آنها را کنار بگذارد و حتی اگر آن ها را هم کنار نمی گذارد، در کنار آنها منتقدین و انسان های دیگری را قرار دهد. او باید تشخیص دهد که چگونه اقتصاد کشور را مدیریت کند، و اینکه در خصوص رابطه با آمریکا باید چه کار کرد، باید چگونه پیش رفت؟

آنچه مسلم است؛ دیگر نمی توان مانند گذشته حرکت کرد و مردم و کشور را اداره کرد.

با تشکر از وقتی که در اختیار انتخاب خبر قرار دادید.
من هم از شما متشکرم. موفق باشید.